چرا مرثیه خوان توسعه شده‌ایم

مقاله در ساعت 2026-06-06 15:30:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
چرا مرثیه خوان توسعه شده‌ایم میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست

در تمام این سالها‏‏، به قاعده درس آموزی در محضر نظام برنامه‏ و توسعه(که البته دیگر رمقی از آن نمانده است)‏، جزیی لاینفک از ذهن من و بسیاری چون من، به توسعه گذشته است.
 جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه‏، به گمانم اوج این اندیشه ورزی ها بوده است.
 این روزها نیز در همین وادی، متحیرم و در اندیشه ورزی و اندیشناکی غوطه ور!
یکی از مهم ترین پرسش های این ایام من، این است که چرا اندیشمندان ما در نهایت، چندان کامیابی در میدان حکمرانی  نداشته اند و نتوانسته اند ایران را از عقب ماندگی مزمن، بیرون بکشانند؟
البته نه که به ذهن تان بیاید این ظن و گمان من است که ما عقب افتاده ایم و از بسیاری دیگر از کشورها، فاصله داریم…همین امروز خواندم که مسعود افتاده در غبار هم همینگونه می اندیشد و گویی ما و مسعود با همه فاصله های جفرافیایی و فره و جبروت اداری‏، در این حیرتِ‏ فاصله‏، احتمالا مشترکیم!
پزشکیان 11 خرداد 1405 اعلام کرد: در برخی عرصه‌ها از کشورهای پیشرو و حتی همسایگان فاصله داریم
رئیس جمهور…در مواجهه با چالش‌های پیچیده پیش‌روی ایران…گفت: همچنان در برخی عرصه‌ها با فاصله‌هایی نسبت به کشورهای پیشرو و حتی برخی همسایگان مواجه هستیم. (ر.ک: انتخاب)
 اتفاقا در این فضا،پرسش من ناظر به وظیفه بزرگان است که هم انذار می دهند و هم تاثیری بر مقدرات ندارند و نهایتا ناکام می آیند و ناکام می روند!
از رعایا و پیروان و میدانی ها انتظاری نیست که وظیفه پیروی و حضور همیشگی در صحنه بجا می آورند ولی نشستگان بر صف اول، چه می کنند و چه کرده اند؟
دیده ام در فضای پساجنگ‏، بسیاری در رثای رفتگان شریف گفته اند که یکی از آنها چون خیلی دیگر، از مردان بزرگ بوده است…آن ”بنده خدا” که از میان همه ما رفت…
اما از کمالات فردی بزرگان که بگذریم‏ که حتما شایسته ذکر و منقبت خوانی هستند،‏ من به مرتبه و میزان تاثیر گذاری تک ستارگانِ دیگر این سرزمین(چه رفتگان و چه ماندگان) می اندیشم و عمیقا از خودم می پرسم که سهم تک ستارگان نیک اندیشه زمانه ما و متصف به خردورزی و عقلانیت، کجاست و نقش شان در کجا دیده می شود؟
گویی ما همچنان می رویم که قبلا رفته ایم و تک ستارگان هم سهمی ندارند در افق گشایی ها و نیک روی ها!
 نمی گویم مطلقا سهمی نداشته اند بلکه می گویم سهم شان مطابق انتظارات نبوده و گاه از کوپه و واگن، فراتر نرفته است؟!
تدارکاتچی بودن هم خوب و مهم است. اتفاقا کار آسانی هم نیست و انرژی بر است و طاقت فراوان نیز می خواهد…از هرکسی هم بر نمی آید،آنهم در زمانه ای که ناب بودن(به تعبیر من)، هم کار سختی است…دغدغه تامین نان و آب و بنزین و برق!
اما تغییر ریل ها و نهادن چراغ های بزرگ برای تعالی، و ساختن افق های سعادتمندانه برای مردمان یک کشور،‏ بزرگ تر و خواستنی تر و والاتر است.
پرسشم این است که چرا و کمتر در ساختن و نائل آمدن به افق های بلند‏، توقیق داشته ایم؟
 اصلا گاه به این پرسش دشوار می اندیشم که سکان حکمرانی ایران چگونه می چرخد که تک ستارگانش در آسمان آن دیده نمی شوند و چرا هیچ توانی برای تغییر مسیر کشتی حکمرانی برای نائل آمدن به افق رویدادهای بزرگ، ندارند؟
 می دانم که طرح این پرسش ها شاید از منظر برخی ها، غریب آید و در این اتمسفر، ناخوشایند تصور شود…اما مایلم بگویم که خوب است همه ما بدین پرسش، اندیشه کنیم…ما نیز ایرانی هستیم و باورمندان سرزمین مادری!
ما نیز برای این سرزمین جنگیدیم و از جان مایه گذاشتیم!
بهرحال ما نیز مام وطن را دوست داریم و سهمی در عشق بدان داریم!
 نمی خواهم دلواپسی عزیز و جوان بیاید و از پیشرفت ها بگوید و مسعود و مشابهان مسعود را هم اتفاقا محکوم کند…
تنها می خواهم اینرا اندیشه کنیم که چرا اندیشمندان ما و حتی گاه مردان نشسته در اتاق های پاستور، بعد مدتی می نالند و مرثیه می خوانند‏ و کاری هم نمی توانند از پیش ببرند؟
 چرا کسانی که در درون همین سیستم هم بر مراتب عقل و فلسفه و مدیریت طویل المدت شان اجماع است‏، نهایتا نمی توانند یا نتوانسته اند پارویی را تکان دهند و بادها و طوفان ها را دور کنند یا از مسیر طوفان، بخوبی کشور و ما مردمان امید بسته به آنها را عبور دهند؟
 مشکل کجاست؟
عجیب است که گویا این ایام ما نیز چون عباس میرزای بزرگ و متحیر‏، مرثیه عقب ماندگی می خوانیم و در حیرتیم که شاید مشکل از آفتاب شرقی باشد!
بگذریم… که گاه تلخ است حکایت ما!
تلخ از این جهت که چرا مرثیه خوان توسعه شده ایم؟ و تلخ تر اینکه تا کجا چنین مرثیه هایی را خواهیم خواند؟
مگر عمر آدمیان چقدر است که چند نسل باید مرثیه بخوانند؟
من البته همواره امید دارم و امیدوارم تا همیشه، امیدمند بمانم…چون گذشته و برخی یادداشت های کوتاهم، تکرار می کنم:
” در من امیدی هست. می آید و می رود، اما هرگز نمی گویمش بدرود. محمود درویش”
پژوهشگر در حوزه برنامه ریزی وتوسعه 
223223

گردآوری شده از:خبرآنلاین

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما