مقاله در ساعت 2026-08-30 09:00:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
محمود احمدینژاد در دنیای «مردان ایکس»؛ مردی که از جهشیافتهها متنفر بود، اما خودش یک جهشیافته بود میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
ریحانه اسکندری: در جهان «مردان ایکس»، جهشیافته بودن معمولاً یک قدرت است؛ گاهی یک نفر را قهرمان میکند و گاهی او را به دشمنی برای تمام جهان تبدیل میکند. اما در یکی از عجیبترین گوشههای این جهان، مردی وجود دارد که نهتنها از جهشیافتهها خوشش نمیآید، بلکه اساساً وجود آنها را انکار میکند.
او یک مقام سیاسی ایرانی است که در یک کنفرانس بینالمللی مقابل سایکلاپس میایستد و وجود سنتینلها را زیر سؤال میبرد. تا اینجا شاید اتفاق چندان عجیبی نباشد؛ مشکل از جایی شروع میشود که خواننده متوجه میشود این سیاستمدار شش انگشت دارد. و بعد، داستان یک پیچش غیرمنتظره پیدا میکند: اگر او شش انگشت دارد، شاید خودش هم یک جهشیافته باشد. چند سال بعد، این شوخی هواداری با یک «جایزه هیچ» مارول به توضیح رسمی درون جهان داستان تبدیل میشود؛ و اینگونه، نسخهای خیالی از محمود احمدینژاد، رئیسجمهور سابق ایران، در جهان مارول به یک جهشیافته ضدجهشیافته تبدیل میشود.
وقتی «مردان ایکس» به سیاست واقعی رسید
برای فهمیدن اینکه این شخصیت چرا اصلاً وارد داستان شد، باید چند قدم به عقب برگشت؛ به جهان «مردان ایکس».
«مردان ایکس» از مشهورترین مجموعههای مارول است؛ مجموعهای که قهرمانانش نه بهخاطر برخورد با یک ماده رادیواکتیو یا ساختن یک لباس فوقپیشرفته، بلکه به دلیل جهش ژنتیکی به قدرتهای خارقالعاده دست پیدا کردهاند.
در دنیای «مردان ایکس»، جهشیافتهها بخشی از جامعهاند؛ اما تفاوت ژنتیکی آنها باعث شده همواره با ترس، نفرت، تبعیض و تلاش برای کنترلشدن روبهرو باشند. «سنتینلها» نیز ماشینهایی هستند که برای شناسایی و مقابله با جهشیافتهها طراحی شدهاند.
به همین دلیل، داستانهای «مردان ایکس» از ابتدا فقط درباره مبارزه چند ابرقهرمان با چند ابرشرور نبودهاند. مسئله اصلی، رابطه یک گروه اقلیت با جامعهای است که از تفاوت آنها میترسد.
در «مردان ایکس: شکاف» همین تنش به یکی از محورهای اصلی داستان تبدیل میشود.
این مجموعه پنجقسمتی در سال ۲۰۱۱ منتشر شد و جیسون آرون نویسندگی آن را بر عهده داشت و کارلوس پاچکو از طراحان اصلی آن بود. «شکاف» در نهایت به اختلاف جدی میان دو شخصیت مهم مردان ایکس، یعنی سایکلاپس و ولورین، منجر میشود و مسیر آینده مردان ایکس را تغییر میدهد.
اما در شماره نخست این مجموعه، پیش از آنکه شکاف اصلی میان قهرمانان شکل بگیرد، یک چهره واقعی از دنیای سیاست وارد جهان خیالی مارول میشود؛ البته نه با نام واقعی خودش.
دیپلماتی که همه فهمیدند چه کسی است
در شماره اول «مردان ایکس: شکاف»، سایکلاپس و ولورین برای شرکت در یک کنفرانس بینالمللی کنترل تسلیحات در سوئیس حضور دارند.
بحث اصلی، تهدید سنتینلهاست؛ ماشینهایی که برای مقابله با جهشیافتهها ساخته شدهاند.
سایکلاپس تلاش میکند رهبران جهان را متقاعد کند که باید با فناوری سنتینلها مقابله کنند. اما یکی از نمایندگان حاضر در جلسه با او مخالفت میکند.
او یک مقام ایرانی است که در داستان نام مشخصی ندارد و در فهرست شخصیتهای شماره اول نیز با عنوانی شبیه «رهبر عالی کشور» ثبت شده است؛ اما ظاهر او آنقدر به محمود احمدینژاد شباهت دارد که تقریباً از همان زمان انتشار کمیک، خوانندگان و رسانههای تخصصی متوجه این ارجاع شدند. پایگاه پایگاه داده بزرگ کمیکها نیز شخصیت حاضر در این شماره را در میان شخصیتهای داستان با عنوان «محمود احمدینژاد (بینام)» ثبت کرده است.
کامیکز الاینس، یکی از رسانههای تخصصی حوزه کمیک، تنها چند روز پس از انتشار شماره اول در ژوئیه ۲۰۱۱، گزارشی با عنوانی صریح درباره شباهت این شخصیت به احمدینژاد منتشر کرد و نوشت که دیپلمات حاضر در داستان شباهت قابلتوجهی به رئیسجمهور وقت ایران دارد؛ از جمله در ظاهر و نوع پوشش.
بنابراین، ما با یک شخصیت کاملاً تصادفی روبهرو نیستیم.
البته یک نکته مهم وجود دارد: در خود کمیک، نام «محمود احمدینژاد» روی شخصیت نوشته نشده است. این شخصیت یک نسخه داستانیشده و بینام از اوست. پایگاه داده مارول نیز همین تمایز را ثبت کرده و تأکید میکند که شخصیت در داستان با نام دیگری معرفی نشده، اما آشکارا بر اساس احمدینژاد ساخته شده است.
سیاستمداری که وجود «سنتینلها» را قبول نداشت
شباهت ظاهری بهتنهایی نمیتوانست این شخصیت را به یکی از عجیبترین ارجاعات سیاسی تاریخ «مردان ایکس» تبدیل کند.
رفتار اوست که داستان را کامل میکند.
در کنفرانس، این مقام ایرانی در برابر سایکلاپس قرار میگیرد و اساساً وجود سنتینلها را زیر سؤال میبرد. استدلال او این است که این ماشینها واقعاً وجود ندارند و صحبت درباره آنها چیزی جز بهانهای برای پنهان کردن مشکلات خود جهشیافتهها نیست.
به این ترتیب، شخصیت نهتنها از نظر ظاهر به احمدینژاد شباهت دارد، بلکه بهعنوان یک مقام سیاسی ایرانی نیز در موضعی کاملاً ضدجهشیافته قرار گرفته است. در شماره دوم «شکاف» نیز ماجرا به ایران کشیده میشود و برنامه هستهای و سنتینلها وارد داستان میشوند.
اما در شماره نخست، یک اتفاق دیگر رخ میدهد که بعدها اهمیت بیشتری پیدا میکند.
یک جهشیافته جوان با قدرتهای ذهنی، حاضران در کنفرانس را وادار میکند اسرار خود را آشکار کنند. در نتیجه، نمایندگان مختلف چیزهایی درباره خودشان میگویند که قرار نبود علنی شود.
مقام ایرانی هم از این قاعده مستثنی نیست.
یعنی شخصیت نهفقط بهعنوان یک سیاستمدار ضدجهشیافته، بلکه بهعنوان بخشی از یک شوخی سیاسی گستردهتر وارد داستان میشود. و بعد، دست او دیده میشود.
شش انگشت؛ اشتباهی که تبدیل به داستان شد
اگر قرار بود فقط یک طراحی شبیه احمدینژاد باشد، احتمالاً ماجرا همانجا تمام میشد. اما طراحان یک جزئیات عجیب به او داده بودند: شش انگشت.
رسانههای کمیک همان زمان متوجه این اشتباه شدند. «کامیکز الاینس» در گزارش خود حتی تیتر فرعی را به همین موضوع اختصاص داد و اشاره کرد که شخصیت ظاهراً شش انگشت دارد.
یک وبلاگ تخصصی دیگر نیز با بررسی پنلهای کمیک، به همین اشتباه اشاره کرده و نوشته بود که این مقام سیاسی، علاوه بر شباهت بسیار زیاد به احمدینژاد، با شش انگشت طراحی شده است.
در یک کمیک معمولی، شش انگشت احتمالاً فقط یک اشتباه طراحی است.اما در جهان «مردان ایکس»؟شش انگشت میتواند معنای دیگری داشته باشد. جهش ژنتیکی. و اینجا یکی از مشهورترین سنتهای قدیمی مارول وارد ماجرا میشود: جایزه هیچ.

«جایزه هیچ»؛ جایزهای که وجود نداشت
«جایزه هیچ» یکی از قدیمیترین شوخیهای مارول با مخاطبانش است.
داستان از دهه ۱۹۶۰ آغاز شد؛ زمانی که طرفداران مارول اشتباهها و تناقضهای کمیکها را پیدا میکردند و برای آنها توضیحهای خلاقانه مینوشتند.
مارول هم به این طرفداران «جایزه هیچ» میداد؛ یعنی جایزهای که اساساً هیچ بود.
اما نکته مهم این بود که گاهی طرفدار فقط یک اشتباه را پیدا نمیکرد؛ بلکه توضیحی داستانی ارائه میداد که نشان میداد چرا آن اتفاق در واقع میتواند منطقی باشد.
این سنت بعدها دوباره احیا شد و در دورههای مختلف، ویراستاران مارول از آن برای قدردانی از طرفدارانی استفاده کردند که اشتباهات یا تناقضهای داستانی را با توضیحهای خلاقانه حل میکردند.و این دقیقاً همان چیزی بود که برای شش انگشت احمدینژاد اتفاق افتاد.

یک خواننده گفت: «شاید خودش هم جهشیافته باشد»
یک خواننده کمیک به نام دِرِک فاکس متوجه شش انگشتی بودن این شخصیت شد و نظریهای را مطرح کرد:شاید این اشتباه، اصلاً اشتباه نباشد. شاید او خودش یک جهشیافته است. یعنی سیاستمداری که علیه جهشیافتهها فعالیت میکند، در حقیقت خودش یک جهشیافته است. این ایده به مارول رسید و پاسخ آن در قالب «جایزه هیچ» منتشر شد.
بر اساس توضیح ثبتشده برای این «جایزه هیچ»، نیک لو، ویراستار مارول، نظریه دِرِک فاکس را پذیرفت و آن را تکمیل کرد. در نتیجه، نسخه خیالی احمدینژاد در جهان زمین-۶۱۶ مارول بهعنوان یک جهشیافته شناخته شد. و اینجاست که شوخی تبدیل به بخشی از داستان میشود.
طبق این توضیح، او یک جهشیافته بود که با شعار انکار جهشیافتهها وارد سیاست شده بود؛ یعنی سیاستی مبتنی بر انکار وجود جهشیافتهها.
در واقع، شخصیت به شکلی داستانی تبدیل شد به نمونهای از یک تناقض کامل:
یک جهشیافته که علیه جهشیافتهها مبارزه میکند.
حتی برای خودش هم راه فرار ساخته بود
اما نویسندگان و ویراستار مارول یک لایه دیگر هم به این شوخی اضافه کردند. طبق توضیحی که برای «جایزه هیچ» ارائه شد، این سیاستمدار امیدوار بود دانشمندان کشورش بتوانند در برنامهریزی سنتینلها استثنایی ایجاد کنند تا خود او از حمله آنها در امان بماند.
یعنی اگر روزی سنتینلها برای نابودی جهشیافتهها به حرکت درمیآمدند، او امیدوار بود برنامهای وجود داشته باشد که خودش را از این قاعده مستثنی کند.
به زبان سادهتر:
او میگفت جهشیافتهای وجود ندارد؛
اما خودش جهشیافته بود؛
و در عین حال، برای روزی که سنتینلها واقعاً سراغ جهشیافتهها بروند، دنبال راهی بود که خودش کشته نشود.
این تناقض، اساساً همان چیزی است که شوخی شش انگشتی را به یک داستان کامل تبدیل میکند.
آیا مارول رسماً گفت «احمدینژاد یک جهشیافته است»؟
مارول هرگز در بیانیهای رسمی اعلام نکرد که: «این شخصیت محمود احمدینژاد است.»
در خود داستان نیز نام احمدینژاد روی شخصیت نمیآید.
آنچه میتوان با اطمینان گفت این است که شخصیت بهوضوح بر اساس احمدینژاد طراحی شده و منابع تخصصی کمیک نیز او را به همین شکل شناسایی کردهاند. حتی پایگاه داده بزرگ کمیکها نام احمدینژاد را در فهرست شخصیتهای شماره اول آورده، هرچند تأکید دارد که او در خود داستان بینام است.
مارول احمدینژاد را با نام خودش وارد کمیک نکرد، اما نسخه خیالیِ او در جهان «مردان ایکس» وجود دارد و نظریه جهشیافته بودن این شخصیت نیز در قالب «جایزه هیچ» توسط ویراستار مارول پذیرفته و به توضیح داستانی او تبدیل شد.
چرا «مردان ایکس» برای چنین شوخیای مناسب بود؟
در جهان «مردان ایکس»، سیاست همیشه نزدیک به داستان بوده است.
جهشیافتهها موجوداتی هستند که بخشی از جامعه آنها را تهدید میبیند. دولتها تلاش میکنند آنها را کنترل کنند، برایشان قوانین وضع کنند و در مواردی حتی فناوریهایی برای مقابله با آنها بسازند.
سنتینلها نماد همین ترس سازمانیافتهاند.
بنابراین وقتی در «شکاف» یک رهبر سیاسی میگوید اساساً چنین موجوداتی وجود ندارند، در واقع در حال ورود به یکی از قدیمیترین بحثهای «مردان ایکس» است: چه کسی حق دارد درباره وجود، هویت و حقوق یک گروه تصمیم بگیرد؟
در این میان، شخصیت احمدینژادِ داستانی عمداً در جایگاه سیاستمداری قرار میگیرد که در مقابل نماینده جهشیافتهها ایستاده است.
او میخواهد وجود تهدید را انکار کند؛ اما در نهایت، خودش بخشی از همان گروهی است که انکار میکند.
این تضاد، حتی اگر آن را صرفاً یک شوخی کمیک بدانیم، کاملاً با منطق جهان «مردان ایکس» جور درمیآید.
از سوئیس تا ایران؛ ماجرا فقط به یک پنل ختم نشد
این شخصیت صرفاً برای چند دیالوگ در کنفرانس بینالمللی ساخته نشده بود.
در ادامه «شکاف»، ایران نیز وارد روایت میشود و داستان سنتینلها و برنامه هستهای کشور را پیش میکشد. پایگاه داده مارول حضور این شخصیت را در شمارههای «شکاف» ثبت کرده و رویدادهای ایران را نیز در ادامه خط داستانی دنبال میکند.
در نتیجه، احمدینژادِ دنیای مارول صرفاً یک چهره پسزمینهای نیست؛ او بخشی از یک خط داستانی سیاسیتر در مجموعه است.
البته باید تأکید کرد که این تصویر، برداشت داستانی و اغراقآمیز مارول از سیاست ایران در سال ۲۰۱۱ است، نه یک گزارش یا روایت مستند از سیاست ایران.
کمیک اساساً با زبان اغراق، استعاره و کاریکاتور کار میکند.
منابع: ComicsAlliance _ marvel fandom
۵۹۲۴۴
گردآوری شده از:خبرآنلاین