مقاله در ساعت 2026-05-18 10:30:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
سینما بعد از جنگ، نوعی امداد روحی است میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از شرق، جعفر گودرزی-رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران: بعضی جنگها، وقتی تمام میشوند تازه آغاز میشوند؛ نه در مرزها، در جان مردم، در خواب کودکان، در حافظه شهرها، در آدمهایی که سالها بعد، هنوز با صدای بستهشدن یک در، از جا میپرند.
جنگ فقط خانهها را ویران نمیکند؛ توان خیالکردن آینده را هم بمباران میکند. ویرانی اصلی در لایههایی رخ میدهد که هرگز در آمارها ثبت نمیشوند؛ در امنیت ازدسترفته کودکان، در اضطراب مزمنی که شبها در جان شهر میپیچد، در رؤیاهایی که نیمهکاره میمانند و در نسلی که ناگهان پیر میشود. بعد از هر جنگ، کشورها معمولا به سراغ بازسازی جادهها، پلها، ساختمانها و زیرساختها میروند. بااینحال، هیچ جامعهای فقط با سیمان و فولاد دوباره ساخته نمیشود؛ چراکه ویرانه واقعی، درون آدمهاست؛ روح زخمی آنهاست. دیوار را میشود دوباره بالا برد، پل را میشود از نو ساخت، اما مردمی که شبها با صدای انفجار در حافظهشان بیدار میشوند، مردمی که امید را مثل عزیزی زیر آوار گذاشتهاند، بیش از نان و آجر، به ترمیم روح نیاز دارند. در چنین بزنگاهی، نقش فرهنگ و هنر دیگر یک نقش تزئینی یا لوکس نیست؛ به ضرورتی حیاتی تبدیل میشود. و در میان تمام هنرها، سینما شاید بیش از هر ابزار دیگری توانایی بازسازی روانی و فرهنگی جامعه را داشته باشد. سینما بعد از جنگ، فقط سرگرمی نیست؛ نوعی امداد روحی است. همانطور که نیروهای امداد، بدنهای زخمی را از زیر آوار بیرون میکشند، سینما میتواند روحهای گرفتار زیر آوار ترس، سوگ، خشم و فرسودگی را نجات دهد. جامعه پس از جنگ، جامعهای است که دچار خستگی عاطفی، بیاعتمادی، اضطراب جمعی و گاه بیمعنایی میشود.
در چنین شرایطی، سینما میتواند دوباره «احساس مشترک» خلق کند و این، نخستین گام برای ترمیم یک ملت است. ملتی که نتواند رنجش را روایت کند، کمکم زیر آوار ناگفتهها دفن میشود. فیلمها قادرند کاری کنند که سیاست و رسانههای رسمی اغلب از انجامش عاجزند؛ آنها میتوانند انسانها را دوباره به هم نزدیک کنند.
وقتی مردمی در تاریکی یک سالن کنار هم مینشینند و با یک روایت مشترک میخندند، گریه میکنند یا امید را تجربه میکنند، در حقیقت بخشی از اعتماد ازدسترفته اجتماعی بازسازی میشود. سینما حافظه پراکنده جامعه را دوباره به یک حافظه جمعی تبدیل میکند. جنگ فقط مجروح جسمی تولید نمیکند؛ انبوهی «مجروح احساسی» میسازد که در آمارهای رسمی دیده نمیشوند. آدمهایی که دیگر نمیتوانند بهسادگی اعتماد کنند، دوست بدارند یا آینده را تصور کنند. در چنین وضعیتی، سینما میتواند نخستین جرقه بازگشت احساس باشد و هیچ جامعهای بدون بازگشت حس جمعی، ترمیم نخواهد شد. از سوی دیگر، جامعه جنگزده معمولا دچار فرسایش تخیل میشود. مردمی که مدتها فقط صدای بحران شنیدهاند، کمکم توان تصور آینده را از دست میدهند. یکی از مهمترین کارکردهای سینما، بازگرداندن «قدرت رؤیادیدن» است. ملتی که دیگر رؤیا نداشته باشد، خیلی زود تسلیم ناامیدی میشود. سینما میتواند آینده را دوباره قابل تصور کند. میتواند به مردم یادآوری کند زندگی، فقط بقا نیست، هنوز میشود عشق ورزید، خندید، خلق کرد و دوباره آغاز شد. اما نقش سینما در بازسازی پس از جنگ فقط آرامکردن جامعه نیست؛ سینما باید روایتگر حقیقت نیز باشد. جامعهای که دردهایش را پنهان کند، زخمهایش را مزمن خواهد کرد. بسیاری از بحرانهای روحی جمعی، نتیجه ناگفتهماندن رنجهاست. سینما میتواند فضایی برای مواجهه صادقانه با زخمها فراهم کند؛ نه برای گسترش سیاهی، بلکه برای جلوگیری از فراموشی؛ زیرا فراموشی اجباری، اغلب خطرناکتر از خود درد است. ملتها زمانی دوباره متولد میشوند که بتوانند رنج خود را روایت کنند. در بسیاری از کشورهای جهان نیز سینما پس از جنگ به یکی از مهمترین ابزارهای بازسازی ملی تبدیل شده است. بعد از جنگ جهانی، سینمای ایتالیا و جریان «نئورئالیسم» تلاش کرد ویرانی انسان پس از جنگ را روایت کند؛ سینمایی که به مردم یاد داد میشود از دل فقر، دوباره انسانیت را پیدا کرد. در آلمان، سالها سینما کمک کرد جامعه با حافظه تلخش روبهرو شود؛ نه اینکه آن را زیر فرش تاریخ پنهان کند. در کشورهای جنگزده نیز فیلمها تبدیل شدند به حافظه مشترک مردم؛ به ابزاری برای سوگواری، بازاندیشی و ساختن هویت تازه؛ زیرا تصویر، مستقیمتر از هر زبان دیگری وارد حافظه انسان میشود. اما بازسازی روانی جامعه فقط با چند فیلم شعاری و چند جشنواره مناسبتی اتفاق نمیافتد؛ جامعه زخمی بیش از هر چیز، به «روایت انسانی» نیاز دارد. به فیلمهایی درباره ترس کودکان، فرسودگی خانوادهها، اضطراب بازماندگان، تنهایی آدمها و انسانهایی که تلاش میکنند دوباره زندگیکردن را یاد بگیرند. امروز وظیفه نهادهای فرهنگی و سینمایی فقط تولید محتوا نیست؛ بازسازی روح جمعی است. باید از فیلمسازانی حمایت شود که جرئت روایت حقیقت را دارند؛ نهفقط آنان که نسخههای بیخطر و تزئینی از واقعیت تولید میکنند. سینما باید دوباره به میان مردم برگردد؛ به شهرهای خسته، به محلههای آسیبدیده، به سالنهایی که سالهاست فقط سکوت در آنها اکران شده است. اکرانهای جمعی، گفتوگوهای فرهنگی، فیلمهایی که انسان را دوباره به انسان وصل میکنند، میتوانند بخشی از فرایند درمان اجتماعی باشند؛ چون آینده یک ملت، پیش از آنکه روی زمین ساخته شود، در تخیل جمعی مردم ساخته میشود. سینمای پس از بحران، باید چند کار مهم انجام دهد:
۱. بازگرداندن همدلی: جامعه خسته کمکم نسبت به درد دیگران بیحس میشود. فیلم خوب، دوباره توان همدردی را بیدار میکند.
۲. بازسازی گفتوگو: جنگ معمولا جامعه را دوقطبی، عصبانی و پرخاشگر میکند. سینما میتواند آدمها را دوباره وارد گفتوگو کند، نه حذف یکدیگر.
3. بازگرداندن امید واقعبینانه: نه امید مصنوعی و شعاری، بلکه امیدی که از دل حقیقت عبور کرده باشد.
۴. حفاظت از حافظه تاریخی: جامعهای که حافظهاش پاک شود، محکوم به تکرار زخمهایش خواهد بود.
۵. کمک به بازسازی تخیل جمعی: چون آینده، اول در ذهن مردم ساخته میشود، بعد روی زمین.
امروز جامعه ما بیش از هر زمان به سینمایی نیاز دارد که فقط محصول گیشه نباشد؛ سینمایی که بتواند هم تسکین بدهد، هم آگاهی خلق کند، هم امید را زنده نگه دارد و هم شجاعت دیدن حقیقت را از مردم نگیرد. ما به فیلمهایی نیاز داریم که بعد از تمامشدنشان، فقط سالن را ترک نکنیم، بلکه کمی انسانتر شده باشیم.
شاید بعضی کشورها را با نفت، ارتش یا اقتصادشان بشناسند، اما ملتهایی که از دل بحران عبور میکنند، اغلب با قصههایشان دوباره زنده میشوند. کشورها همیشه با آجر و آهن از نو ساخته نمیشوند، گاهی یک ملت از دل قصههایی که هنوز توان گریهکردن دارند، دوباره برمیخیزد. شاید بازسازی واقعی یک کشور نه از لحظه روشنشدن چراغ کارخانهها، بلکه از لحظهای آغاز شود که مردم دوباره بتوانند در تاریکی یک سالن سینما، کنار هم بنشینند و هنوز چیزی درونشان بلرزد.
۵۹۲۴۳
گردآوری شده از:خبرآنلاین