مقاله در ساعت 2026-09-22 10:30:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
راحت بگویید: اگر انگلیسی حرف نزنید و چشمان بزرگ نداشته باشید، هنرمند نیستید؛ چون غرب از بیتیاس و هنر شرقی میترسد میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
ریحانه اسکندری: بیتیاس در شب ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶، در نخستین شب جشنواره موسیقی آیهارت رادیو در لاسوگاس، آخرین اجرای شب را بر عهده داشت و چهار قطعه «شنا کن»، «۲.۰»، «مایکدراپ» و «فایا» را اجرا کرد. خود آیهارت رادیو این اجرا را یکی از موردانتظارترین اجراهای جشنواره توصیف کرد.
اما در فضای مجازی، بحث فقط درباره کیفیت صدا یا تعداد قطعات نبود. شماری از تماشاگران از صدای نامتوازن میکروفنها، میکس نامناسب، صدای پایین یا بالا رفتن ناگهانی برخی صداها و پایان بسیار سریع اجرا انتقاد کردند. در بحثهای منتشرشده پس از اجرا، برخی حاضران مدت اجرای بیتیاس را حدود ۱۳ تا ۱۷ دقیقه دانستند و آن را کوتاهتر از اجراهای دیگر توصیف کردند. البته درباره اینکه این زمان از ابتدا در قرارداد اجرای گروه تعیین شده بود یا در نتیجه مدیریت زمان جشنواره شکل گرفت، سند رسمی منتشر نشده است؛ بنابراین نمیتوان کوتاه بودن اجرا را بهتنهایی «رفتار نژادپرستانه» دانست.
اما مسئله مهمتر، چیزی است که این اتفاق در ذهن مخاطبان تداعی کرد.
چرا هر اختلال فنی، هر قاب نامناسب دوربین، هر شوخی تحقیرآمیز و هر بار قرار گرفتن یک هنرمند آسیایی در یک «جعبه جداگانه»، وقتی کنار اتفاقات قبلی قرار میگیرد، دیگر شبیه یک اتفاق منفرد به نظر نمیرسد؟
شاید پاسخ را باید نه در ۱۵ دقیقه اجرای آیهارت، بلکه در نزدیک به یک دهه حضور بیتیاس در صنعت سرگرمی غرب جستوجو کرد.
از «اینها کی هستند؟» تا بزرگترین گروه جهان
اولین حضور بزرگ بیتیاس در یک مراسم آمریکایی، در سال ۲۰۱۷ و در مراسم جوایز موسیقی آمریکا رقم خورد. آن زمان، هنوز برای بخش قابل توجهی از رسانه و مخاطب آمریکایی، موفقیت این هفت خواننده کرهای قابل درک نبود. تنها چند ماه پیش از آن، گروه نخستین جایزه خود در جوایز موسیقی بیلبورد را گرفته بود؛ جایزهای که واکنشهای نژادپرستانهای را نیز در فضای آنلاین به دنبال داشت. برخی کاربران اساساً اعضای گروه را با عباراتی درباره «آسیایی بودن»، ظاهر و مدل مویشان هدف قرار دادند.
اما مسئله فقط توهینهای کاربران نبود.
در سال ۲۰۱۹، واشنگتنپست در گزارشی درباره جایگاه بیتیاس و دیگر هنرمندان غیرسفیدپوست در صنعت موسیقی آمریکا، به مسئله دستهبندی جداگانه هنرمندان پرداخت؛ همان منطقی که باعث میشود هنرمند آسیایی به جای قرار گرفتن در مرکز جریان اصلی پاپ، در طبقهای با عنوان «کیپاپ» قرار بگیرد. در همان گزارش، یک استاد مطالعات موسیقی توضیح میدهد که در ذهن صنعت موسیقی آمریکا، وقتی از «پاپ» صحبت میشود، هنوز تصور غالب، یک ستاره سفیدپوست است.
این همان تناقضی است که بیتیاس از همان ابتدا با آن مواجه شد: اگر یک هنرمند آسیایی بتواند در بازار آمریکا موفق شود، آیا او یک «هنرمند پاپ» است یا همچنان باید ابتدا با برچسب «هنرمند آسیایی» معرفی شود؟
وقتی زبان تبدیل به معیار استعداد میشود
یکی از نمونههای صریحتر، ژوئن ۲۰۱۹ بود؛ برنامه استرالیایی «۲۰ تا ۱» در بخشی درباره بیتیاس آنها را «بزرگترین گروهی که هرگز نشنیدهاید» معرفی کرد و درباره موفقیتشان شوخیهایی کرد که بسیاری از مخاطبان آن را نژادپرستانه و بیگانههراسانه دانستند.
در این برنامه حتی به سخنرانی آرام در سازمان ملل اشاره شد و اینطور شوخی شد که اعضای گروه احتمالاً درباره محصولات مو صحبت کردهاند. درباره موفقیتشان در آمریکا نیز روی این نکته تأکید شد که فقط یکی از اعضا انگلیسی صحبت میکند. یکی از مهمترین واکنشها نیز به شوخی جیمی کار، کمدین بریتانیایی، مربوط بود که موفقیت بیتیاس در آمریکا را به انفجار یک بمب هستهای تشبیه کرد.
شبکه ناین استرالیا در نهایت بابت این بخش عذرخواهی کرد، هرچند تأکید داشت که برنامه قصد داشته به شکل طنزآمیز محبوبیت بیتیاس را نشان دهد و مقررات پخش را نقض نکرده است.
اینجاست که مسئلهای فراتر از بیتیاس شکل میگیرد: چرا «انگلیسی حرف نزدن» برای یک هنرمند آسیایی میتواند تبدیل به بخشی از شوخی درباره موفقیت او شود؟
کمتر کسی موفقیت جاستین بیبر یا شاون مندز را با این سؤال توضیح میدهد که چرا به زبان دیگری نمیخوانند. اما درباره بیتیاس، زبان کرهای بارها تبدیل به بخشی از توضیح موفقیت یا حتی زیر سؤال بردن آن شده است.
گرمی؛ جایی که بیتیاس همزمان بزرگ و کوچک شد
رابطه بیتیاس و جوایز گرمی از همان ابتدا رابطهای پیچیده بود.
در سال ۲۰۲۰، بیتیاس برای نخستین بار روی صحنه اصلی گرمی ظاهر شد؛ اما نه با یک اجرای مستقل. آنها در اجرای «اولد تاون رود» در کنار لیل ناس اکس و دیگر هنرمندان حضور داشتند. همین مسئله باعث شد بسیاری از طرفداران احساس کنند گروهی که در آن زمان یکی از بزرگترین نامهای موسیقی جهان بود، به جای برخورداری از یک اجرای مستقل، بیشتر در نقش بخشی از اجرای دیگران استفاده شده است.
یک سال بعد، وضعیت تغییر کرد.
بیتیاس برای «داینامایت» نامزد گرمی شد و اجرای مستقل خود را در مراسم انجام داد؛ اما آن اجرا تا پایان برنامه چهار ساعته به تعویق افتاد. نام گروه بارها در تبلیغات و میان برنامههای مراسم با عبارت «بیتیاس در ادامه» برجسته شد و در نهایت آنها آخرین اجرای شب را انجام دادند. مجله «اِل» همان زمان این مسئله را به استفاده از محبوبیت بیتیاس برای نگه داشتن مخاطبان پای تلویزیون مرتبط دانست.
اتفاق مهمتر اینکه گرمی ۲۰۲۱ در نهایت یکی از کمبینندهترین دورههای تاریخ خود تا آن زمان بود؛ حدود ۸.۸ میلیون نفر مراسم را دیدند، یعنی حدود ۵۳ درصد کمتر از سال قبل. بنابراین ادعای اینکه «گرمی قطعاً به دلیل بیتیاس مخاطب خود را نجات داد» از نظر آماری قابل اثبات نیست؛ اما اینکه بیتیاس و طرفدارانش به عنوان یک موتور جذب مخاطب مورد توجه قرار گرفته بودند، موضوعی بود که همان زمان در تحلیلهای رسانهای مطرح شد.
در سال ۲۰۲۲ نیز همین بحث دوباره مطرح شد. گرمی با حضور بیتیاس و اجرای «باتر» برگزار شد و حدود ۸.۹۳ میلیون بیننده داشت؛ رقمی که اندکی بالاتر از سال قبل، اما همچنان بسیار پایینتر از سالهای پیش از همهگیری بود. رسانههای کرهای و طرفداران بیتیاس این پرسش را مطرح کردند که آیا گروه بیش از آنکه به عنوان یک نامزد جدی دیده شود، به عنوان جاذبهای برای حفظ مخاطب مورد استفاده قرار گرفته است یا نه. این یک برداشت و انتقاد مطرحشده از سوی رسانهها و هواداران بود، نه نتیجهای که بتوان با آمار بهطور قطعی اثبات کرد.
بیتیاس در نهایت پنج نامزدی گرمی به دست آورد، اما هرگز برنده این جایزه نشد.

و بعد، گرمی یک «جعبه آسیایی» ساخت
در ژوئن ۲۰۲۶، آکادمی ضبط آمریکا اعلام کرد که از سال ۲۰۲۷ جایزه جدیدی با عنوان «بهترین اجرای پاپ آسیایی» به گرمی اضافه خواهد شد؛ جایزهای برای موسیقی پاپ آسیایی از جمله کیپاپ، جیپاپ و سیپاپ.
در ظاهر، این تصمیم میتواند گامی برای به رسمیت شناختن موسیقی آسیایی باشد. خود آکادمی نیز آن را اقدامی در جهت بازتاب رشد و تنوع موسیقی جهان معرفی کرده است.
اما یک سؤال مهم وجود دارد: چرا هنرمندی که توانسته در بازار جهانی موسیقی جریان اصلی را تغییر دهد، باید برای دیده شدن در یک مراسم جهانی، دوباره در یک طبقه جغرافیایی قرار بگیرد؟
این پرسش وقتی جدیتر میشود که بدانیم آکادمی در مقررات خود نوشته است آثار کاملاً انگلیسی واجد شرایط این بخش نیستند و باید در دستههای مناسب دیگر بررسی شوند. یعنی در همان حال که «آسیایی بودن» به عنوان یک طبقه موسیقایی به رسمیت شناخته شده، زبان و منطقه همچنان به بخشی از ساختار طبقهبندی تبدیل شدهاند.
بیتیاس پاسخ خود را در ۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶ داد.
هر هفت عضو به صورت همزمان اعلام کردند که آثارشان را برای بررسی در گرمی ارسال نخواهند کرد و گفتند امیدوارند موسیقی «به خاطر آنچه هست» شنیده و دوست داشته شود، نه اینکه بر اساس منطقه یا زبان دستهبندی شود.
این نخستین بار نبود که بیتیاس با ساختار گرمی اصطکاک پیدا میکرد؛ اما شاید روشنترین موضع آنها بود: اگر قرار است برای ورود به مرکز موسیقی جهانی، ابتدا به حاشیه جغرافیایی منتقل شویم، ترجیح میدهیم اصلاً وارد این بازی نشویم.
از «زردچهرهسازی» تا «سیاهچهرهسازی»؛ تاریخ یک تصویر
ماجرا فقط بیتیاس نیست. تاریخ سینمای غرب پر از نمونههایی است که در آنها شرق نه به عنوان یک فرهنگ زنده، بلکه به شکل یک تصویر ساختهشده از «دیگری» ظاهر شده است.
در هالیوود کلاسیک، «زردچهرهسازی» به سنتی تبدیل شد که در آن بازیگران سفیدپوست نقش شخصیتهای آسیایی را بازی میکردند. یکی از مشهورترین نمونهها، میکی رونی در «صبحانه در تیفانی» در سال ۱۹۶۱ است؛ شخصیتی که با آرایش، دندانهای مصنوعی، لهجه اغراقشده و کلیشههای نژادی ساخته شده بود. اما این اتفاق استثنا نبود. از دهههای نخست سینما، بازیگران آسیایی اغلب یا از نقشهای اصلی کنار گذاشته میشدند یا در نقشهای کلیشهای مانند خدمتکار، مهاجر، شرور یا «زن اژدها» قرار میگرفتند.
اما اگر قرار باشد این تاریخ را فقط به آسیاییها محدود کنیم، بخش مهم دیگری از داستان نادیده گرفته میشود؛ چرا که سیاهپوستان و بومیان آمریکا نیز دههها با ساختاری مواجه بودند که نه فقط آنها را از مرکز صنعت سرگرمی دور میکرد، بلکه گاهی حتی تصویر آنها را از زبان و نگاه خودشان بازتعریف میکرد.
یکی از قدیمیترین و شناختهشدهترین نمونهها، «سیاهچهرهسازی» است؛ سنتی که در آن بازیگران سفیدپوست با تیره کردن پوست و اغراق در ویژگیهای ظاهری، شخصیتهای سیاهپوست را به شکل کاریکاتوری، تحقیرآمیز و غیرانسانی نمایش میدادند. این سنت از قرن نوزدهم در سرگرمی آمریکا ریشه گرفت و بعدها به سینما نیز راه پیدا کرد. فیلم «تولد یک ملت» در سال ۱۹۱۵ از مشهورترین نمونههای آن بود؛ فیلمی که سیاهپوستان را با کلیشههایی نژادپرستانه به تصویر میکشید و بازنمایی آن با اعتراض گسترده سیاهپوستان مواجه شد. این فیلم بعدها به عنوان یکی از نمونههای مهم استفاده از سینما در تبلیغات برتریطلبانه سفیدپوستان و حتی تقویت فعالیت کوکلاکسکلن شناخته شد.

در چنین فضایی، حتی ورود یک بازیگر سیاهپوست به جمع برندگان بزرگترین جایزه سینمای آمریکا نیز به معنای پایان تبعیض نبود.
در سال ۱۹۴۰، هتی مکدانیل برای بازی در «بربادرفته» به نخستین فرد سیاهپوستی تبدیل شد که نامزد و برنده اسکار شد. اما تناقض تاریخی اینجا بود که مکدانیل برای نقشی جایزه گرفت که خود بخشی از همان کلیشههای قدیمی درباره سیاهپوستان بود؛ نقشی که بعدها منتقدان آن را نمونهای از بازتولید کلیشههای نژادی هالیوود دانستند. از طرف دیگر، در همان مراسم اسکار، به دلیل تفکیک نژادی، مکدانیل و همراهش جدا از دیگر نامزدهای فیلم نشسته بودند. آکادمی سالها بعد نیز به این بخش از تاریخ مراسم اشاره کرده است.
۲۴ سال بعد، در سال ۱۹۶۴، سیدنی پواتیه برای بازی در «زنبقهای مزرعه» اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت و به نخستین مرد سیاهپوستی تبدیل شد که این جایزه را دریافت میکند. پواتیه پیش از آن نیز به دلیل خودداری از پذیرفتن نقشهای کلیشهای که معمولاً به بازیگران سیاهپوست پیشنهاد میشد، مسیر متفاوتی را در هالیوود دنبال کرده بود.
اما شاید یکی از نمادینترین لحظههای اعتراض به این ساختار در سال ۱۹۷۳ اتفاق افتاد؛ زمانی که مارلون براندو برای بازی در «پدرخوانده» اسکار بهترین بازیگر مرد را گرفت، اما خودش برای دریافت جایزه روی صحنه نرفت.
به جای او، ساشین لیتلفیدر، بازیگر و فعال بومی آمریکایی، روی صحنه حاضر شد و اعلام کرد که براندو نمیتواند این جایزه را بپذیرد. او در سخنرانی کوتاهش به نحوه بازنمایی بومیان آمریکا در سینما و تلویزیون و همچنین اعتراضات ووندد نی در همان سال اشاره کرد.
این لحظه بعدها به یکی از مشهورترین اعتراضهای سیاسی تاریخ اسکار تبدیل شد. اما هزینه آن برای لیتلفیدر سنگین بود. آکادمی در سال ۲۰۲۲، پس از نزدیک به پنج دهه، رسماً بابت رفتاری که با او شده بود عذرخواهی کرد و اعلام کرد که او پس از آن سخنرانی با تحریم حرفهای، حملات شخصی، آزار و تبعیض مواجه شده بود.
این تاریخ مهم است؛ چون نشان میدهد مسئله فقط «شوخی بد» یا «یک اجرای بد میکسشده» نیست. پشت آن، سابقهای طولانی از تعریف کردن دیگری توسط مرکز صنعت سرگرمی وجود دارد؛ اینکه چه کسی اجازه دارد نقش یک آسیایی را بازی کند، چه کسی اجازه دارد یک ستاره سیاهپوست باشد، چه کسی حق دارد روایت بومیان را بیان کند، چه کسی اجازه دارد ستاره باشد و چه کسی باید با یک برچسب جغرافیایی یا نژادی معرفی شود.
در واقع، ماجرا در تمام این نمونهها یکسان نیست؛ تاریخ تبعیض علیه سیاهپوستان، بومیان آمریکا و آسیاییها مسیرهای متفاوتی داشته است. اما یک نقطه مشترک وجود دارد: سالها صنعت سرگرمی غرب درباره گروههای غیرسفیدپوست تصمیم میگرفت که چگونه دیده شوند، چه نقشی داشته باشند و تا کجا اجازه ورود به مرکز را پیدا کنند.
از «دیگری» تا ستارهای که دیگر نمیتوان نادیدهاش گرفت
در سینما، «پارازیت» بونگ جونهو در سال ۲۰۲۰ نخستین فیلم غیرانگلیسیزبان تاریخ شد که اسکار بهترین فیلم را گرفت. بونگ یک ماه پیش از آن در مراسم گلدن گلوب گفته بود مخاطبان آمریکایی باید از «مانع یک اینچی زیرنویس» عبور کنند.
اما یک سال بعد، «میناری»؛ فیلمی آمریکایی درباره یک خانواده کرهای-آمریکایی که در آمریکا ساخته شده بود، در گلدن گلوب در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان قرار گرفت. همین تصمیم دوباره بحث قدیمی درباره مرز میان «سینمای آمریکا» و «سینمای خارجی» را زنده کرد.
این همان مرزی است که بیتیاس نیز بارها با آن برخورد کرده است.
اگر موسیقی کرهای در آمریکا میلیونها نسخه میفروشد، صدر جدول را میگیرد، سالنهای بزرگ را پر میکند و مخاطبانی در تمام جهان دارد، چرا همچنان باید نخست «کیپاپ» باشد و بعد «پاپ»؟
حتی موفقیت هم همیشه کافی نیست
در سال ۲۰۲۴، همین بحث درباره لیزا، عضو بلکپینک، در جوایز امتیوی نیز مطرح شد. آهنگ «راکاستار» او در بخش «بهترین کیپاپ» قرار گرفت و طرفداران این پرسش را مطرح کردند که چرا اثری که عملاً خارج از چارچوب سنتی کیپاپ و به زبان انگلیسی منتشر شده، همچنان در یک دستهبندی جغرافیایی-ژانری قرار میگیرد. یک سال بعد نیز «بورن اگین» لیزا، با حضور دوجا کت و ری، با وجود نداشتن زبان کرهای، در بخش «بهترین کیپاپ» نامزد شد و این موضوع دوباره با انتقاد طرفداران روبهرو شد.
حتی ماجرای رُزه در مراسم ویدئو موزیک اواردز ۲۰۲۵ نیز به یکی از لحظههای بحثبرانگیز شب تبدیل شد. زمانی که نام او به عنوان برنده جایزه آهنگ سال برای «اِیپیتی» اعلام شد، ویدئویی از لحظهای که او برای دریافت جایزه به سمت صحنه میرفت، در فضای مجازی دستبهدست شد؛ برخی کاربران تصور کردند اطرافیانش واکنش مناسبی به برد او نشان ندادهاند و از «نادیده گرفته شدن» او حرف زدند. البته این مورد را نمیتوان به عنوان سندی از نژادپرستی معرفی کرد؛ روایتهای دیگری نیز منتشر شد که توضیح میداد فرد کنار او در حال نگه داشتن متن سخنرانی بوده و بعداً او را در آغوش گرفته است.
همین احتیاط لازم است: هر رفتار ناخوشایند با یک هنرمند آسیایی الزاماً نژادپرستانه نیست.
اما وقتی این لحظهها در کنار دهها اتفاق دیگر قرار میگیرند، پرسش درباره یک الگوی بزرگتر همچنان باقی میماند.

بیتیاس حتی مجبور شد درباره نژادپرستی حرف بزند
در مارس ۲۰۲۱، پس از موج خشونت و نفرت علیه آسیاییها در آمریکا، اعضای بیتیاس خودشان از تجربههای تبعیضآمیزشان گفتند. آنها نوشتند که بارها بدون دلیل مورد توهین قرار گرفتهاند، به خاطر ظاهرشان مسخره شدهاند و حتی از آنها پرسیده شده چرا آسیاییها انگلیسی صحبت میکنند.
این جمله شاید یکی از مهمترین کلیدهای فهم این ماجرا باشد.
مسئله فقط این نیست که بیتیاس برنده گرمی نشده است.
مسئله این است که حتی وقتی یک گروه آسیایی به نقطهای میرسد که دیگر نمیتوان موفقیتش را انکار کرد، هنوز زبان، ظاهر، ملیت و منطقه جغرافیایی اعضای آن تبدیل به بخشی از داستان موفقیتشان میشود.
در سال ۲۰۱۷، «این آسیاییها چه کسانیاند؟»
در سال ۲۰۱۹، «چرا فقط یکی از آنها انگلیسی حرف میزند؟»
در سال ۲۰۲۱، «آنها مثل ویروساند.»
در سال ۲۰۲۶، «بهترین اجرای پاپ آسیایی.»
این چهار جمله الزاماً یک جنس ندارند و نمیتوان آنها را از نظر شدت یا قصد در یک ردیف قرار داد؛ اما کنار هم، یک مسیر تاریخی را نشان میدهند: از ناآشنایی، به تمسخر، از تمسخر به کلیشهسازی، و از کلیشهسازی به دستهبندی.
شاید به همین دلیل است که اتفاق آیهارت برای بخشی از مخاطبان بیتیاس صرفاً یک مشکل صوتی نبود.
شاید برای آنها، صدایی که ناگهان پایین میرود، میکروفنی که درست شنیده نمیشود، دوربینی که لحظهای را از دست میدهد و اجرایی که ناگهان تمام میشود، وقتی در کنار سالها تجربه قرار میگیرد، تبدیل به یادآوری یک سؤال قدیمی میشود:
آیا صنعت سرگرمی غرب واقعاً با یک هنرمند آسیایی در قامت یک ستاره جهانی راحت شده است؟
و شاید پاسخ، دیگر به سادگی «بله» یا «نه» نباشد.
چون غرب امروز بیتیاس را میشناسد. میلیونها نفر برایشان بلیت میخرند، رکوردهای جهانیشان ثبت شده، آلبومهایشان صدر جدولهای آمریکا را گرفته و حتی رسانههای آمریکایی نیز آنها را یکی از بزرگترین گروههای پاپ جهان میدانند.
بنابراین مسئله امروز دیگر «پذیرفتن وجود بیتیاس» نیست.
مسئله این است که آیا صنعت سرگرمی غرب میتواند موفقیت یک گروه شرقی را بدون کوچک کردن آن، بدون تبدیل کردنش به یک پدیده عجیب، بدون نسبت دادن موفقیتش صرفاً به طرفداران، بدون قرار دادن آن در یک قفس جغرافیایی و بدون یادآوری مداوم اینکه «اینها آسیاییاند» بپذیرد؟
۵۹۲۴۴
گردآوری شده از:خبرآنلاین