سعید آقایی – سپهر ستاری؛ تیم ملی ایران این روزها زیر نظر امیر قلعهنویی خودش را آماده حضور در جام جهانی میکند. ملیپوشان پس از اردویی چند هفتهای در تهران، حالا تمرینات خود را در ترکیه دنبال میکنند و قرار است اواسط خرداد راهی مکزیک شوند. ابتدا قرار بود تیم ملی در آمریکا اردو بزند ولی این موضوع تغییر کرده و کمپ تیم ملی به کشور مکزیک منتقل شده است.
حضور تیم ملی در جام جهانی و برگزاری دیدارهای مرحله گروهی به میزبانی آمریکا حواشی مختلفی ایجاد کرده است. درحال حاضر همچنان بحث درباره صدور ویزای آمریکا برای اعضای تیم ملی ادامه دارد و هنوز هم خیلیها مخالف حضور ایران در جام جهانی هستند. امیررضا واعظ آشتیانی، مدیرعامل اسبق استقلال یکی از این مخالفان است و در کافهخبر درباره دلایل این موضوع صحبت کرده است. او درخصوص دیگر بحثهای روز فوتبال ایران و باشگاه استقلال هم صحبتهای جالبی را به زبان آورده که در ادامه آمده است:
این روزها تیم ملی به اردوی ترکیه رفته و خودش را برای جامجهانی آماده میکند؛ در شرایط فعلی کشور خیلی بحث در مورد نحوه حضور و رفتن ایران به آمریکا وجود دارد. نظرتان در مورد وضعیت تیم ملی و فضایی که این روزها در این مورد وجود دارد، چیست؟
قریب به ۲_۳ ماه است که موضع خودم را با صراحت و ادلهای که مطرح هست، مطرح کردم اما جالب این است که به جای پاسخگویی منطقی من میبینم که برخی دارند صنفی برخورد میکنند. یعنی صحبتهایشان به اعتقاد من مستدل و چارچوب دار نیست. اولین سوالی که در گذشته و حال مطرح کرده بودم این است؛ کشوری متخاصم به اسم ایالت متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور ما حمله میکنند، رهبرت را شهید میکنند، مسئولین نظام در رده نظامی را شهید میکنند، دانشمندانت را شهید میکنند و در چند مرحله ناو شما را در دریا که داشته از یک مسیر عادی و یک سمیناری برمیگشته میزنند و شهید میکنند. من میخواهم ببینم کجای تاریخ وجود دارد که یک کشوری به یک کشوری حمله کرده و همچنان حملهاش ادامه دارد، بلند میشوند میروند در آن کشور مسابقه بدهند؛ حالا تحت هر نامی که میخواهد باشد. یعنی قیمت این کار کجاست؟ وقتی صحبتهای آقایان را نگاه میکنی که من تیتر صحبتهای برخی را نوشتهام، آقا سرود ملی ایران آنجا خوانده میشود. آقا برخی از فوتبالیستهای شما اصلا سرود بلد نیستند بخوانند، حالا فرض کنید خواندند. ما الان ورزشکارهایی در دیگر رشتهها داریم، چه در سطح آسیا، چه در جهان، دارند سرود مملکت ما را به دلیل قهرمانیهایشان در اقصینقاط دنیا مینوازند. از کشتی، هندبال، وشو گرفته تا دیگر رشتهها در رشتههای خانمها و الی آقایان. ما کشته مرده یک سرود خواندن توی آمریکا که نیستیم و اینها بهانه است. اینها صنفی برخورد کردن با موضوع است.
واقعا تعجب میکنم مثلا از یک مربی سوال میکنند که نظرتان راجع به فنی و رفتن ایران به جام جهانی چیست؟ شما تناقض صحبت ایشان را نگاه کنید که میگوید «دورنمای موفقیتآمیزی به لحاظ فنی نداریم» ولی جالب است در ادامه میگوید «اما نرفتن بدتر از رفتن است». آقا اگر دورنمایی نیست برای چه دارید میروید؟ فقط برای سرود میروید؟ یعنی بالاترین مقام دینی و انقلابی یک مملکت را شهید کردند و هنوز هم دارند برایمان خط و نشان میکشند.
سال ۱۹۸۰ میلادی شوروی سابق، به افغانستان حمله کرد. آن زمان ایران المپیک را تحریم کرد و نرفت؛ چه شد مگر؟ تا همین الان فیفا آمریکا و اسرائیل را محرومشان نکرده است؛ جایزه صلح هم به آنها داده است. شما این را چه میبینید؟ جز این میبینید که خود اینفانتینو کاسبی است که دستش توی دست ترامپ است؟ جز این است که سرش در لابیهای صهیونیستی است؟ جز این است که افکار عمومی ورزشی اروپا و دنیا نسبت به اینفانتینو یک نگاه کاملا منفی دارند؟
شما معتقدید که رفتن ما اشتباه است؟
من میگویم رفتن ما اصلا درست نیست. اینها (موافقان حضور ایران در جامجهانی) میگویند ما میرویم به این شرط که مثلا فیفا ۱۰ شرط ما را بپذیرد و آنها را عملی کند. اینطور که خودشان گفتهاند. ما در حوزه مذاکره با آمریکا شرایطمان را دادیم دبه کردند و فیفا هم شعبه همان جنایتکاران است. ضمن اینکه فیفا یک پروتکلی دارد؛ شما فرض کنید میگوییم ما میخواهیم با کوله پشتی بچههای میناب توی زمین برویم، مگر به شما اجازه میدهند؟ هرگز اجازه نمیدهند. لباس زیر بازیکنمان را میخواهیم فلان کار را بکنیم. یا اینکه مثلا جز پرچم ما پرچم دیگری نیاید. یعنی باید بیایند و اگر کسی بخواهد پرچم غیر را توی لباسش بگذارد و بیاورد، نمیتواند بیاورد داخل؟ میتواند بیاورد. مگر آنها فقط منتظرند که تماشاگران که میآیند اینها را بگردند ببینند پرچم دیگری دارند یا ندارند؛ آخر، این چه استدلالی است؟
انگار این صحبتهایی که میکنند یک جور کارکرد داخلی دارد که مثلا کسانی که مخالفند را راضی کنند که به جام جهانی بروند؟ نظر شما چیست؟
این روشها، روشهای ژورنالیستی زرد بینتیجه است. مثلا شما نگاه میکنید میبینید که در همین اظهارنظرهایی که یکی میگوید آقا اگر ما به جامجهانی نرویم، یک نسلی را از دست میدهیم. این خیلی بامزه است. آن زمانی که ما جامجهانی نمیرفتیم؛ نسلها چه میشدند؟ از دست میرفتند؟ میگویم چارچوب ندارند؛ یعنی طرف در یک مصاحبه ۳ نوع موضعگیری کرده. یکبار گفته نرفتن بدتر از رفتن است، در یک جای دیگر میگوید دورنمای موفقیتآمیزی نداریم و یک جا هم میگوید یک نسل را داریم از دست میدهیم. شما در موارد فوق تناقض نمیبینید؟
در تناقضاتی که شما گفتید، یک نکته وجود دارد؛ دقیقا آن کسانی که مباحث را موشکافانه دنبال میکنند؛ مثل خود شما که خیلی درگیرش هستید و سالیان سال در بدنه صنعت و ورزش مدیریت کردید؛ یک اشتیاق نهانی در سرمربی تیم ملی که شما سابقه کار با او را دارید و بدنه تصمیمساز فدراسیون، مثل رئیس فدراسیون و اعضای هئیت رئیسه وجود دارد که اینها مشتاقند یعنی سرتاپا اشتیاقند به آمریکا بروند؛ علت به نظر شما چیست؟
اول اینکه فدراسیون فوتبال تصمیمگیر نیست؛ مطمئنا در جای دیگر تصمیمگیری میشود ولی وقتی جای دیگر تصمیمگیری میشود، آدرس غلط میدهند و آقایان باید مراقب آدرس غلط باشند. ما به جای اینکه از دشمنمان انتقام بگیریم، داریم پاس گل به او میدهیم. به جای اینکه مقاومتمان را نشان بدهیم و با نرفتنمان تحقیرشان کنیم که شما شایسته این نیستید که ما بیاییم و در خاک شما فوتبال بازی کنیم، میآییم و چیزهای دیگری را مطرح میکنید. ضمن اینکه این نکته حائز اهمیت است؛ ما میخواهیم افتخارات و آلبومهای چه کسانی را تکمیل کنیم؟ شما فرض کنید ما برویم آمریکا و برگردیم چه اتفاقی میافتد؟ چه کسی منفعت بیشتری میبرد؟ بازیکنی که مارکتش بالا رفته است؛ فلان آقا و فلان شخص هم یک افتخاراتی به سینهشان بچسبانند و توی رزومهشان بیاید. منافعی برای مملکت ندارد؛ ما باید آنقدر شجاعت داشته باشیم که بنشینیم و تحلیل کنیم. بخشی از جامعه ورزش ما، آن بصیرت در حوزه سیاسی را ندارند. ما الان دقیقا نیازمند بصیرت سیاسی در این تصمیمگیری هستیم. نگاه کنید ببینید چه چیزی را با چه چیزی معامله میکنید.
به نظر شما اگر ما از رفتن به جامجهانی انصراف بدهیم و بگوییم که نمیآییم، این نرفتن چه سودی برای ما دارد و چه چیزی را میرساند و پیامش چیست؟
پیامش تحقیر دشمن است؛ با اینکار میگوییم تو آنقدر شایسته نیستی که من در یک تورنمنت جهانی بیایم و در مملکت تو با تو بازی کنم. تحقیر بالاتر از این؟ با صراحت هم میگوییم که تو شایستگی میزبانی نداری و نکته مهمتر اینکه تحلیل من این است که تصمیمگیرهایی که بناست تصمیمگیری کنند تیم برود یا نرود، گفتند بروید با فیفا مذاکره کنید و بگویید ما این خواستهها را داریم و اگر فیفا عمل نکرد، آن موقع شما بگویید ما گفتیم چه میخواهیم شما به ما ندادید؛ آن موقع میتوانید توجیه بهتری داشته باشید که البته من فکر میکنم. اگر فکر، این باشد خوب است که بخشی از موضوع را در حوزه خود فیفا بیندازیم. توپ در زمین فیفا باشد اما همانطور که گفتم اینها شیوهنامههای خودشان را دارند؛ هر سازمانی، هر تشکیلات و فدراسیونی بخواهند هم نمیتوانند انجام بدهند. استثناء نمیتوانند قائل شوند.
از نظر قانونی شرایط چطور است؟ ممکن نیست محرومیتی برای ما داشته باشد؟
برای چه محرومیت داشته باشد؟ اولین کسی که باید محروم شود، خود اینفانتینو است؛ اینجاست که من میگویم متاسفانه ورزش کشور ما، کمیته المپیک ما، فدراسیون فوتبال ما، ادبیاتشان به گونهای نیست که بتوانند جامعه بینالمللی ورزش را متقاعد کنند؛ به تعبیری در این مدت دیپلماسی ورزشی قوی را از خودمان نشان ندادیم. کمیته المپیک هم باید ورود کند چون کمیته المپیک برای همه ورزشهاست. وزیر ورزش در وزارت ورزش با صراحت گفته من مخالفم و تصمیم درستی هم بوده است. خود فدراسیون فوتبال بگوید در این مدت، در سال ۱۴۰۴ که منشا تمام فتنهها و جنگها هست، چه کار کردند. جالب اینجاست میروند برای قرعهکشی جامجهانی، ۵ نفر اسم میدهند، دو نفر را تایید میکنند. آنروز اگر آن دو نفر نمیرفتند، تو دهنی بود. مگر در قرعهکشی جام جهانی نروی چه اتفاقی میافتد؟ یعنی قرعه یک شکل دیگر میشود؟
اشتیاق وجود دارد. پس ببینید ما وقتی میآییم و گام اول را پاس گل به حریف میدهیم و ۲ نفر بلند میشوند، میروند آنجا چکار؟ آیا سخنرانی داشتند؟ کنفرانسی بنا بوده اجرا کنند؟ هیچی؛ برو بنشین روی صندلی و بلند شو بیا. اصلا کارگاه آموزشی هم باشد چه اتفاقی مگر میخواسته بیفتد؟ اگر شما آنروز نمیرفتید، یک تو دهنی اولیه را زده بودید؛ ولی وقتی رفتید یعنی تایید کردید.
طرف میآید کنگره فیفا در کانادا، بلند میشوند میروند آنجا از توی فرودگاه دیپورتشان میکنند؛ بعد میگویند ما را چون اینجوری سوال کردند، خودمان برگشتیم. این دستاورد نیست. دستاوردسازی این شکلی نمیتواند باشد. چون میدانند کسی نمیرود تهش را در بیاورد، میگویند آقا ما خودمان برگشتیم.
خیلی خوب، آفرین؛ اصلا ما میگوییم خودتان برگشتید؛ الان جام جهانی است. ما میگوییم کنگره فیفا رفتنش بنا بر نظر خودتان لازم بود، ولی اگر نمیرفتید چه اتفاقی میافتاد؟ اصلا هماهنگی بوده و میدانستند چه اتفاقی قرار بوده بیفتد. همه این کارهایی که آنها میکنند با هماهنگی است. ما بیبرنامهایم؛ ما چوب بیبرنامگی، چوب بیبصیرتی، بیتدبیری، سوء مدیریت، سوء برداشت از حریف را میخوریم. همه اینها دارد کنار همدیگر قرار میگیرد.
شما خودتان زمانی رئیس فدراسیون دوچرخهسواری بودید. در آن زمان چنین مسائلی وجود داشت؟
آن زمان یک اجلاس آسیایی در هند داشتیم که در دهلی برگزار میشد. یعنی باید ظرف یک هفته اینجا سفارت هند ویزا میداد. دقیقا گذاشت دقیقه نود ویزا داد؛ من در اعتراض به اینکه چرا اینکار را کردید نرفتم و شرکت نکردم. شان جمهوری اسلامی این نیست که شما دقیقه نود به من ویزا بدهید. خب شما تا زمانی هم که ویزا نگیری که نمیتوانی بروی بلیط بگیری. اینها نشان میدهد که برخی آقایان شوق رفتن دارند و ظاهرا اتفاقاتی که در این کشور افتاده برایشان مهم نیست که امیدوارم اینطور نباشد.
اصلا کاری ندارم که بنده تجربهای در ورزش دارم یا ندارم، من به عنوان یک مطالبهگر دارم میگویم شما با چه استدلالی میخواهید بلند شوید و به جام جهانی بروید؟ چه کار فرهنگی میخواهید آنجا بکنید؟ حالا بحث این است که آقا نمیدانم فیفا انقدر دلار باید بدهد و دیگر نمیدهد چون ما نمیرویم؛ خب ندهد. یعنی شما کشته و مرده آن مبلغید؟
شما در مورد کار فرهنگی فرمودید؛ به هر حال جامجهانی که در آمریکا باشد، حتی اگر جنگ هم نمیشد و حتی اگر ویزا میدادند، بحثی بود که ممکن بود یک سری اتفاقات توی آمریکا بیفتد؛ یکسال قبل هم این احتمال بود که به هر حال در آمریکا شرایط خاص است ولی فدراسیون فوتبال حتی برای این موضوع هم صرفنظر از جنگ فکری نکرده بود که شرایط تیم ملی طوری باشد که آنجا فقط به فوتبال بازی کردن فکر کنند؛ دیدگاه شما در این مورد چیست؟
۴ سال پیش انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال بود؛ آن روز رسانهها از من سوال کردند که چه اتفاقی میافتد؛ گفتم ببینید نه اینکه این فدراسیون رشدی نمیکند بلکه عقبگرد هم خواهد داشت چون تفکر، تفکر پیشرفت و توسعه نیست. آقایان که این مدت بودند چه کردند که حالا دوباره بخواهند بکنند؛ من خوشحال نیستم از اینکه آقایان ناکارآمد شدند ولی حداقل این برداشت را دارم که تحلیلها و برداشتهایی که آن روز مطرح کردم همه محقق شده است.
وقتی که سازمانهای غیررسمی قویتر از سازمانهای رسمی میشوند عاقبتش این میشود که افرادی میآیند در مسند مینشینند که نه بصیرت سیاسی به آن معنا دارند، نه بصیرت دیپلماسی در حوزه ورزشی. اینها همه در کنار همدیگر قرار میگیرد و یک ناکارآمدی را رقم میزند.
در هر صورت من اعتقادم این است که ما به جای اینکه برویم تلاش کنیم اینفانتینو را با توجه به افتضاحاتی که به وجود آورده، به گوشه رینگ ببریم که آقا چگونه است، روسیه و اوکراین جنگ دارند، روسیه را هم IOC و هم فیفا محروم میکنند، بعد جالب است رژیم صهیونیستی که نخستوزیر و یکی از وزرایش که وزیر جنگش باشد و توسط دادگاه بینالمللی کیفری به عنوان جنایتکار جنگی معرفی میشوند که هر جای دنیا که بروند بتوانند بازداشتشان کنند. رئیسجمهور آمریکا به عنوان یک جنایتکار جنگی و به عنوان کسی که اعتراف میکند که من این کارها را در قبال ایران انجام دادم، این دو تا کشور از منظر فیفا مورد تحریم قرار نمیگیرند. به جای اینکه سراغ اینفانتینو بروند و با دیگر کشورها لابی و گفتگو کنند، دیپلماسی خودشان را قوی کنند و ارتباط بزنند که آنها را هم تشویق کنند که مطالبهگری کنند، بعد خندهدار است در اردوی ترکیه اینفانتینو میآید و به رختکن میرود و با اینها دیدار میکند و اینها ذوق میکنند. این ته تاسف است؛ طرف خودش یک پا در جنایتهای امروز نقش دارد و قوانین را دارند زیر پا میگذارند، تبعیض قائل میشوند بین روسیه و اسرائیل و آمریکا؛ هنوز که هنوز است فیفا نگفته که اسرائیلیها حق حضور در یوفا را ندارند.
خب معنی این چیست؟ حرف من این است؛ آخر این فوتبالی که شما سطحش را به اینجا رساندید اینقدر میارزد؟ عرضه ندارید یک لیگ بیحاشیه برگزار کنید و نظم و انضباط حاکم کنید، اینقدر میارزد که شما شهادت رهبر انقلاب، دانشمندان این مملکت که ما مدیون اینها هستیم، مدیون این فرماندهان هستیم و مردم بخاطر امام شهیدشان و بخاطر فرماندهان شهیدشان، بخاطر بچههای بیگناه میناب و نیروی دریایی ناوگروهشان که شهید شدند کف خیابان هستند، بعد میآیید برنامه میگذارید که در میدان مردم بدرقه کنند. بنده آنجا بودم و استقبالی به آن معنا نبود؛ چرا؟ حالا من نمیخواهم بحثهای اضافه داشته باشم. اصلا بروید نگاه کنید و بپرسید که آیا آنجا اصلا حمایتی وجود داشت؟ مردم شعار دادند؟ حالا اگر دوربین تلویزیون رفت با چند نفر صحبت کرد اینکه همه مردم نیستند که مهم این است که ببینید این حضور جامجهانی برای ما چه دستاوردی دارد. بگویند دستاوردهایش چیست؟ سرود ملی است؟
اخیرا محل کمپ تیم ملی هم از آمریکا به مکزیک منتقل شده و شایعاتی وجود دارد که انگار فدراسیون به این دلیل چنین تصمیمی گرفته که میزبان اعلام کرده برای ملیپوشان فقط ویزای ساعتی صادر میشود. شما هم چنین چیزی شنیدید؟
من هم این موضوع را شنیدم. یاد شعار اول انقلاب افتادم که مردم میگفتند ما شاه نمیخوایم، نخستوزیر عوض میشه! الان بحث آمریکاست و شما برای حل کردن ویزا، سراغ مکزیک رفتهاید. آمریکا متخاصم است و حتی در ورزش این را نشان میدهد. برخلاف منشور المپیک که سیاست نباید در ورزش دخالت کند، عمل شده است. چه اصراری است که برویم در آمریکا فوتبال بازی کنیم؟ من برای کسانی که به این تصمیم حضور در آمریکا رسیدهاند، متاسفم. اگر چنین چیزی درست باشد، این تحقیر یک کشور است. فیفا و IOC جسارت محروم کردن آمریکا و اسرائیل را ندارند و این نشان میدهد مسائل اقتصادی چقدر اهمیت دارد.
انگار یک موضوعی که در فدراسیون فوتبال وجود دارد، نه فقط شخص رئیس؛ تقریبا توی تمام اعضا، حتی اعضای فنی و کادر فنی در همه ردهها هست، این است که انگار همه آدمها صرفا دوست دارند روی آن پستی که هستند فقط باشند. یعنی برایشان مهم نیست که حالا تاثیرگذارند یا بودنشان به درد میخورد یا نه؛ فقط میخواهند باشند! از نفر بالایی گرفته تا مربیها انگار فقط میگویند ما حالا در این سمت باشیم. شما در این مورد چه نظری دارید؟
یک فرضیهای هست میگویند بدنامی بهتر از بینامی است؛ برخی به هر قیمتی حاضرند در برخی از پستها و مسئولیتها در عرصههای مختلف بمانند. فرقی نمیکند تنها در ورزش نیست و به هر قیمتی شده میخواهند بمانند. این اتفاق متاسفانه وجود دارد و دغدغه خیلی از کسانی است که نسبت به آن مطالبهگرند. باز هم عرض میکنم که آقای تاج میآید میگوید ما ۱۰ تا شرط داشتیم و شرطهایمان را گفتیم و شنیدند و گفتند راهحلهایی ایجاد میشود. جالب اینجاست که دبیرکل فیفا در دیدار با ایشان (آقای تاج) میگوید ما مشتاق حضور ایران در جام جهانی هستیم.
اصلا این دیداری که گفتید نباید به جای دبیرکل با اینفانتینو اتفاق میافتاد؟
من حرفم چیز دیگری است؛ ما مشتاق حضور ایران در اینجا هستیم. میدانید اینها وقتی ما را بکشانند آنجا توی جام جهانی، معنی و مفهومش این است که ما یک گام عقبنشینی کردیم. یک گام عقب نشستیم. همینطوری که آن روزی که ویزا برای حضور در قرعهکشی ندادند ما نمیرفتیم، ما یک مشتی در دهانشان زده بودیم ولی آنها گستاختر شدند. رئیسجمهورش آمد گفت آقا ما مسئولیتی در قبال امنیت فلان نداریم. حالا چند روز پیش گفته است که بیایید ما مراقبت میکنیم. انگار که صدقه سری است. ما وقتی میگوییم ایران قدرتمند، توی کلام، توی ادبیات، توی تصمیمات هم هست. ما الان در حوزه هستهای، موشکی قدرتمندیم و بازدارندگی در مقابل دشمن داریم ولی این تنها نیست. وقتی مردم کف خیابانند این یعنی قدرت، وقتی شما تصمیمات درست میگیری، یعنی قدرت. وقتی به موقع توی دهن دشمن میزنی، این یعنی قدرت. این نیست که به هر قیمتی تحقیر شود و ما نباید خودمان را تحقیر کنیم خودتحقیری در یک سازمان یا یک جامعه آفت است. بعضیها یاد گرفتهاند خودتحقیری کنند. در هر صورت اگر هم رفتند خب من یک مطالبهگر بودم و حرفهایم را زدهام. میخواهند گوش کنند، میخواهند نکنند و امیدوارم که موفق باشند ولی به قول خود کارشناسان فنی، تیمی که میانگین سنیاش ۳۰ سال است، آنجا میخواهد چه بگوید؟ این را کارشناسان فنی میگویند، من نمیگویم.
از طرفی بعضی از اعضای هیاترئیسه هم اعلام کردند به آمریکا نمیروند و از سفر انصراف دادند. اصلا مگر برای آنها ویزا صادر میشد که انصراف دهند؟
اصلا چه دلیلی دارد هیاترئیسه برود؟ میخواهند از خودشان اسطوره بسازند. آنهایی که میخواهند بروند، چه کاری میکنند؟ با این شرایط اقتصادی کشور و مسائل مردم این کارها چه مفهومی دارد؟ چه نیازی داریم سرود کشور ما در آمریکا نواخته شود؟
سالیان سال شما خودتان در بدنه باشگاهها و یکی از بزرگترین باشگاههای ایران مدیر بودید؛ اتفاقا با سرمربی فعلی تیم هم کار کردید که خب یک تصمیمی هم گرفتید که خیلی چالش برانگیز بود؛ یک بحثی وجود دارد که شاید شما بخاطر اینکه شما مدیری بودید که مستقیم با این آقا کار کردید، شاید بهتر بتوانید جواب بدهید.
یک بحثی وجود دارد که ما حتی در حوزه فنی، در مسایل خیلی بدیهی و جزئی مثل انتخاب بازیکن حتی انتخاب دستیار هم در حقیقت سراغ کیفیت و حتی کمیت نمیرویم. یکسری مسائل دیگر هم دخیل است؛ یعنی در حقیقت نگاه نفر اول کادر فنی تیم ملی علاوه بر کیفیت و کمیت، برای انتخاب گزینش دستیار و گزینش بازیکن به مسائل دیگری هم توجه میکند؛ شما به عنوان مدیری که با ایشان کار کردید، اصلا این روحیه را دیدهاید؟ در فضای حرفهای، حالا فرقی نمیکند چه مربی و چه مدیر همیشه باید منافع سازمان را در نظر گرفت. فرض بگیرید منافع سازمان بخشی از یک باشگاه است، یک بخشی نیروی انسانی آن است که در حقیقت بازیکنان هستند و کادر فنی؛ یک بخشی هم سیستم اداری آن است که هرکسی هر کار و فعالیتی که میکند، در جهت منافع سازمان است. هرجایی که یک فرد یا افرادی برخلاف آن سازمان دارند رفتار میکنند، آنجاست که باید به عنوان یک عامل بازدارنده یا آنها را اصلاح کرد، یا اینکه جدا شده و کنار گذاشته شوند. اینگونه نیست که فرض بگیریم که دل بخواه بخواهد اتفاق بیفتد.
من یادم هست در مقطعی به من گفتند که آقا این دو بازیکن را نمیخواهیم؛ من گفتم باشه؛ در نیمفصل هم بود. یک هفتهای گذشت و گفتند برای این دو بازیکن پیشنهاد رسیده است. من جواب ندادم و احساس کردم که به قول شما آن موضوعِ دیگر هم در آن دخیل است. محکم ایستادم و گفتم که باید برگردند و برگشتند و به قولی عصای دست تیم شدند.
باز در یک مقطع دیگری گفتند فلان بازیکن را نمیخواهیم؛ منتهی چون برخی از دوستان فکر میکردند که ما نسبت به حوزه فوتبال کم آگاهی داریم یا نسبت به ورزش بیگانهایم؛ یک بازیکن اثرگدار و خوب را بنا به کار انضباطی گفتند نمیخواهیم که البته بحث انضباطیش جای خودش محفوظ و درست بود، ولی اینکه نمیخواهیم هم خیلی مهم بود، بازیکن بسیار اثرگذاری بود.
بازیکن را صدا کردم و به او گفتم شما چند روزی برو و خودت تنهایی تمرین کن. دو هفته بعد آمدند گفتند او را میخواهیم؛ شما فکر کن اگر من فرد بیتجربهای بودم و میرفتم این بازیکن را میفروختم یا کار دیگری میکردم، چکار میخواست بکند؟
یکی از آن بازیکنان فرهاد مجیدی نبود؟
بله درست است.
فکر میکنم انشقاق شما با امیر قلعهنویی استقلال سر همین موضوعات شروع شد؛ درست است؟
من بحثم این بود که هر کسی در چارچوب مسئولیت خودش کار کند. کسی حق ندارد در حیطههای دیگر دخالت کند؛ مثلا بگوید آقا به این بازیکن پول بدهید یا چرا پول میدهید و چرا پول نمیدهید و … . هر کسی در جایگاه خودش باشد. من سیستم مدیریتی و روش کارم مبتنی بر تعریف مسئولیت است. هر کسی مسئولیت خودش را انجام بدهد و در کار دیگری دخالتی نکند؛ اگر مشکلی هم دارد بیاید و بنشینیم حرف بزنیم؛ اینکه به یکباره صحبتهایی مطرح شود، یکوقت احیانا خدایی نکرده کج سلیقگی پیش بیاید؛ من همیشه سعی میکردم که از موضوع کج سلیقگی و بازدارندگی برخی افراد، هم مراقبت کنم، هم محافظت داشته باشم و هم راهنمایی کنم. جایی هم که ببینم نمیتوانم در زمان مقتضی آن تصمیم میگیرم؛ چرا که شاهد بودید که من تا پایان فصل، خیلی از مسائل را تحمل کردم و شما باز شاهد بودید روزی که ما تحویل گرفتیم ۱۷ جدول بود؛ در یک مقطعی تیم صدر جدول بود و ۱۴ امتیاز از تیم دوم که ذوبآهن بود عقب افتادیم و بعد جبران کردیم و نهایتا منجر به قهرمانی شد، آنهم با تفاضل گل.
شما نوسانات آن روز را اگر بخواهید بررسی کنید آنوقت متوجه میشوید که چقدر نقش مدیریت در این کارها تاثیر داشته و چقدر نظارت داشته و چقدر کنترل داشته و چقدر حمایت کرده است. من اگر بنا باشد که راجع به آن فصل صحبت کنم، فکر میکنم شما باید ۴-۵ ساعتی وقت بگذارید که من تیکه به تیکه آن را مطرح کنم. حتی فصل بعدش که با صمد مرفاوی بودیم هم همینطور است.
سازمانی موفق است که قبل از نگاه نتیجه، دنبال پیشرفت و توسعه باشد؛ شما اگر نگاه اولت پیشرفت و توسعه باشد به نتیجه میرسی ولی از نتیجه به پیشرفت نمیرسی. این تفکر در حوزههای مختلف وجود دارد؛ یعنی من میروم و مدیرعامل یک کمپانی میشوم، صرفا میخواهم ببینم که چقدر میتوانم تولید کنم، فارغ از تینکه من الان توی این کمپانی نیازمند این هستم که هم تولید دانش کنم، هم تکنولوژی را پیشرفت بدهم و هم مواد اولیه مناسب بگیرم. وقتی این اتفاق بیفتد نتیجه خوب درمیآید؛ ولی الان ما میبینیم در تفکرات برخی از مدیران بالاخص در ورزش و در فوتبال، همه چیز نگاه نتیجهگرایی است؛ چون نتیجهگرایی است شما پیشرفت نمیکنید. توسعه پیدا نمیکنید و این اتفاق متاسفانه در فوتبال ما حاکمیت دارد؛
در برخی از رشتهها این اتفاق را خوب درک کردند. شما در کشتی میبینید تفکر پیشرفت و توسعه حاکمیت پیدا کرده و دارد روز به روز چاقتر هم میشود و نتیجهاش هم دارد به دنبالش میآید.
نظرتان در مورد لیستی که برای جامجهانی توی تیم ملی منتشر شده چیست؟ خود سرمربی تیم ملی گفت تمام این انتخابها فنی بوده و فقط ما مسائل فنی را در نظر گرفتیم؛ چقدر این جمله را قبول دارید؟
من آدم فنی هستم اما چون قالبا حرفهای فنی نمیزنم، اظهارنظری ندارم.
بالاخره شما در یکی از بزرگترین باشگاههای ایران مدیریت کردید؛ تیمتان قهرمان شده؛ نمیشود بگوییم فنی نیستید؛ رئیس فدراسیون بودید، قائممقام تربیتبدنی بودید؛ اگر شما فنی نباشید پس چه کسی فنی است؟
یادم میآید سال ۱۳۸۴ یا ۱۳۸۵ بود که یکی از آن کسانی که میگویم خیلی فنی است، در یک برنامه رادیویی که مجری آقای والیزاده بود، به آن فرد یعنی مهمان دیگر برنامه که الان خودش را کارشناس ارشد مجموعه ورزش میداند گفتم ما در مسابقات جاده رنکینگمان ۴۶ بوده و الان شدیم ۸ و چون ۸ شدیم ما سهمیه المپیک ۲۰۰۸ پکن را گرفتیم؛ این بنده خدا معنی رنکینگ را نمیدانست و بعد هم میگفت از کجا این را گرفتیم. میگفتم این آدرسش است برو دربیار.
الان از این کارشناسها زیاد است؛ تا دلتان بخواهد؛ فراوانند و یک چیزهایی را یاد گرفتند و همان را تکرار میکنند بدون اینکه بروند و راجع به آن تحقیق کنند. حالا منظورم به خودم هست. ما اگر حرفی بزنیم، میگویند آقا ایشان که فنی نیست، ایشان فلان است. باشد ما فنی نیستیم ولی من فقط استناد به حرف کارشناسان میکنم. یک تیمی که متوسط سن بازیکنانش ۳۰ سال است، میتواند موفق شود یا نمیتواند؛ الان بالاترین متوسط سن تیمها روی ۲۵ سال است. شما بازیهای لیگ انگلستان را ببینید نشان میدهد یا بعضی اسپانیاییها را؛ اصلا شما فکر میکنید این آدمها رباتند دارند اینطرف و آنطرف میدوند. بازی فینال منچسترسیتی با چلسی را دیدم. تا آنجا که عمر بنده کفایت میکند تا امروز، من چنین گلی را، این شکلی، با آن سیستم ندیدم. شما این فوتبال را نگاه میکنید لذت میبرید. سرعت فوتبال را نگاه میکنید؛ سرعت فوتبال است که به آن زیبایی میدهد و شما باید فقط قدرت بدنی داشته باشید. توپ گرفتن و بازی کردن و دور خودش چرخیدن و توپ را سلیقهای به اینور و آنور دادن، دیگر مال دهه ۵۰ و ۴۰ است و زمانش گذشته است.
یکی از نکات مهم لیست تیم ملی، غیبت سردار آزمون بود؛ نظرتان راجع به این تصمیم چیست و آیا موافق نیستید که بالاخره فدراسیون فوتبال میتوانست یکجورهایی این قضیه را حل کند؟ بازیکنی که پست و استوری هم گذاشت و حالا خودش هم حتما مایل است که برای تیم ملی بازی کند بتواند بیاید و اگر ما به جامجهانی برویم کمک کند.
ایشان میدانست بعد از آن اتفاقی که حادث شد بیاید و عذرخواهی کند ولی نکرده؛ دیگر مشکل خودش است. من به موضوعات دیگر کاری ندارم؛ اگر ایشان استوری جدید گذاشته و آرزوی موفقیت کرده بحثش جداست. وقتی ایشان آن عکسالعمل را آن هم در یک برههای حساس از خودش نشان داده است؛ میتوانست بیاید بگوید سوءتفاهم شده و منظورم این بوده است؛ کسی که سکوت کرده یعنی تایید کرده است. ما هم نباید با موضوع احساسی برخورد کنیم.
۴ سال گذشته که قرار بود انتخابات فدراسیون فوتبال برگزار شود، چون شما آدمی هستید صریحاللهجه و بدون لکنت حرف میزنید، شما صراحتا گفتید که آقایان چه کردهاند که الان میخواهند بیایند و دوباره همان کار را انجام بدهند و این تفکر تفکر پوسیدهای است و به شکست منتج میشود.
در آن مقطع این دوستان خیلی با صراحت، آن چیزی که دستاوردشان بوده را فریاد میزدند این بوده که خودشان را منتسب کردند به یک سری از سازمانها و نهادهای خاص و منت هم میگذارند و اعتقاد دارند که آن نهادها و آن سازمانها به اینها تکلیف میکنند که بگویید شماها فوتبال را مدیریت کنید؛ انگار که مثلا در این مملکت قحطالرجال است و هیچ مدیر دیگری وجود ندارد و اینها باید بیایند و به قول شما با آن کارنامه مشعشعی که دارند، دوباره روی کار بیایند. چطور میشود که این ذهنیت و این تفکر قالب میشود و منکوب میشوند و آدمها میپذیرند که من بیایم و خودم را نماینده یک سازمانی معرفی کنم و بگویم به من تکلیف شده است؟
لابلای صحبتم عرض کردم سازمانهای غیررسمی قویتر از سازمانهای رسمی هستند؛ اگر آن مواردی که برای آقای تاج بود، یک دهمش برای من بود، رفتارهایی میشد که آخرش معلوم نبود. دقیقا اتفاقاتی که امروز دارد میافتد من آن روز گفتم. موضوع مدیریت در جامعه ما جدی گرفته نشده است. تا زمانی که مدیریت تبدیل به یک حرفه نشود، مشکلات حل نمیشود. من یادم هست وقتی به وزارت صنایع رفتم ۴ تا از معاونان وزیر استاد دانشگاه بودند. گفتم آقا اگر استاد خوبی است برود درس بدهد.
مثلا استاد رشته مدیریت داریم. والا اگر بگذارید یک بقالی را نمیتواند بچرخاند ولی درس خوب میتواند بدهد؛ هر کسی یک تخصصی دارد. رشته مدیریت مغفول واقع شده است. بعضی مواقع مبصر بودن را با مدیر بودن یکی میدانند؛ بعضی آدمها در برخی سازمانها مبصرند، ساکت بنشین؛ تو اینکار را بکن؛ آن کار را نکن تا آقا معلم سر کلاس بیاید؛ بعضی اینجوریاند. یعنی بیش از این نیستند.
در شرایطی که جنگ هست، مردم به دلایل متعددی ناراحتند؛ نگرانند و خیلی از سرگرمیها و دلخوشیها تعطیل شده؛ به نظرتان فدراسیون فوتبال بهتر نبود هر جوری که هست لیگ را برگزار کند؟ الان اینها میگویند ما میخواهیم بعد جامجهانی ۸ هفته را برگزار کنیم. خب نمیشد ۳ هفتهاش را برگزار کنند که حتی شاید به تیم ملی هم کمک میکرد که بازیکنها در شرایط مسابقه باشند؟
خوشفکری و خوب فکر کردن خیلی در تصمیمات مدیریتی مهم است؛ بزرگترین آیتم در مدیریت تصمیمگیری است. شما وقتی نتوانی خوب تصمیم بگیری، همواره در چالشی؛ ما فکر میکنیم تصمیمگیری این است که الان مثلا بلند شده و به شابدالعظیم برویم. تصمیمگیری دارای فاکتورهایی هست که این فاکتورها باید کنار همدیگر قرار بگیرد که منتج به تصمیمی شود که به تعبیری هم حال امروز و هم حال آینده را خوب کند. مثلا در حوزه اقتصادی میآیند و یک تصمیمی میگیرند؛ مثل پانسمان؛ یک مقدار درد کم میشود ولی ۲ سال دیگر بیرون میزند؛ پس تصمیمگیری ما باید به گونهای باشد که ۴ روز دیگر درد دوباره نیاید. آقایان باید تدبیر میکردند در این مدت از زمانی که الان بحث آتشبس مطرح است، یک جایی را پیشبینی میکردند؛ چند مسابقه میگذاشتند. الان معلوم نیست کدام تیم باید اوت شود؛ کدام بالا میرفت؛ از این سو سر لیگ یعنی تیم اول لیگ با تیم پنجم لیگ ۳ امتیاز اختلاف دارد و یکی ببازد؛ یکی مساوی کند؛ یکی ببرد؛ همه چیز جابجا میشود. در یک مقطعی اگر یادتان باشد در لیگ انگلستان، فاصله آرسنال با منچستر ۱۰ امتیاز بود؛ اگر این اتفاق برای آنها میافتاد میشد گفت که آرسنال قهرمان شود؛ اعتراضی هم نبود.
میگفتند فاصلهها زیاد است؛ تازه فاصله تیم دوم و سومشان، با تیم پنجم و ششم خیلی بیشتر بود ولی تیمهای ما همه نزدیک و فاصلهشان کم است و میتوانستند اینکار را با یک تدبیری انجام دهند که کمترین آسیب باشد.
میگویند آدمهایی که شغلشان را دوست دارند، شب که میخواهند بخوابند به فکر این هستند که فردا که میروند چه کار دیگری انجام دهند. صبح هم با اشتیاق بلند میشوند ولی اگر کار را دوست نداشته باشی صبح هم که بلند میشوی میگویی باز دوباره باید سر این شغل و کار فلان فلان شده بروم. بعضی آدمها عادت کردند و یاد گرفتند یک پولی را ماهانه بگیرند؛ اصلا برایشان مهم نیست چه اتفاقی دارد میافتد. رشتههای ورزشی رشتههای عشق است؛ رشتههای نشاط و شادابی و رقابت است. تا زمانی که این رقابت، نشاط و عشق وجود نداشته باشد، شما نمیتوانی یک تصمیم خوب بگیری. آقایان این چند وقت که نشستهاند کارشان این بوده که تیم ملی را تر و خشک کنند. خب کارهای دیگر هم دارید؛ یک فدراسیون که همهاش تیم ملی نیست مثلا الان که در روسیه یا اوکراین جنگ است که فوتبالشان تعطیل نیست و برگزار میشود. این وسط صدا و سیما انصافا خوب دارد عمل میکند؛ لیگ انگلستان یا دیگر لیگها را دارد پخش زنده میگذارد، فینالهای دیگر را پخش میکند. آنهایی که علاقهمند به فوتبال هستند مینشینند و این فوتبالها را میبینند. والا مردم از این فوتبال بیکیفیت (فوتبال خودمان) هم خسته شدند؛ باور کنید من یکی نگاه نمیکنم، نه وقتش را دارم نه چیزی. تازه بازیهای خارجی را هم هر از گاهی، چند دقیقهای را نگاه میکنم، همه را نمیبینم. مهم فقط این بوده که نتیجه کجا بدست بیاید. این لیگ تمام میشود و میشد یک تدبیری کرد که برگزار شود. تجربه دنیا را نگاه کنید؛ دنیا در این مقاطع چکار میکند؛ نگاه میکردید و یک تصمیم عاجل میگرفتید؛ در یک شهر نسبتا دوردست مثل مشهد یا شهرهای نزدیکتر مسابقات را برگزار میکردید. شما وقتی که میروی و در ورزشگاه شهید دستگردی مسابقه میگذاری، یعنی در سمنان زمین به این خوبی نیست؟ هست. شما وقتی بدون تماشاگر میگذاری خب آنجا بگذار؛ اینکه مشکلی نیست.
فدراسیون فوتبال برای بازیهای درون تیمی آمد از پیشکسوتان و خبرنگارها و رسانهها دعوت کرد؛ خب مگر تیم ملی برای مردم نیست؟ چرا تماشاگر دعوت نکرد که مردم هم بروند و نگاه کنند.
من دفاعی ندارم اما شاید گنجایش آنجا پاسخگو نبوده است؛ مگر اینکه به تعدادی خاص بلیط صادر و طبق ظرفیتش فضا را فراهم میکردند و به برخی نهادها و سازمانهای مردمی میگفتند این چند بلیط را بین پرسنلتان توزیع کنید و هر که میآمد با ارائه بلیط وارد میشد. من فاصله ایجاد شده بین مردم و تیم ملی را عامدانه نمیبینم و آن را بیخردی، خوب فکر نکردن و عدم فکر پویا میبینم. عارضه امروز همین است؛ یعنی اصلا تدبیر نیست و سیاست «هر چیزی که پیش آمد خوش آمد»، حاکم است و متاسفانه اینطوری شده است.
محبوبیت این تیم ملی بین مردم نسبت به آن تیم ملی که سال ۲۰۱۸ به جام جهانی رفت، یک دهم آن هم نیست؛ همه تیم ملی را دوست دارند ولی چه میشود که به جایی میرسد که کسی دیگر دغدغهاش را ندارد؟ یا مثلا آن برد مراکش آخرین باری بود که ۸۰ میلیون ایرانی از برد تیم ملی خوشحال شدند.
فکر میکنم جامعهشناسها باید روی این موضوع فکر کنند؛ یک کار تحقیقی انجام دهند؛ که چه دلیلی دارد؛ آیا دلیل سیاسی دارد؟ آیا کسانی که تیم ملی را در اختیار دارند محبوب مردم هستند؟ آیا تیم ملی خوب بازی نمیکند؛ دلایل مختلفی وجود دارد. اتفاقا اگر این موضوع آسیبشناسی شود خوب است. فدراسیون فوتبال که بضاعتش به این حرفها نمیرسد ولی مسئولین کشور این قضیه را به عنوان یک چالش به کسانی که در حوزه جامعهشناسی و فرهنگی صاحبنظر هستند بدهند که مورد ارزیابی قرار بدهند. آیا وجود برخی افراد است که این حس به وجود آمده؛ آیا بخاطر کیفیت بازی است که به اینجا رسیده است؛ آیا سطح فوتبال ما افت کرده و اینطور شده است؛ آیا رفتارهای فدراسیون فوتبال عامل آن بوده است؛ آیا انتخابات تشریفاتی فدراسیون فوتبال نقش داشته است. همه موارد فوق را کنار هم گذاشته و تحلیل کنند و ببینند علت چیست و واقعا چه اتفاقی افتاده است که مردم حس گذشته را به فوتبال ندارند. در صورتی که همه تیم ملی را دوست دارند.
شما ببینید والیبال وقتی که هست مردم پای تلویزیون مینشینند؛ کشتی، چه فینال و چه مسابقات دیگر، مردم نگاه میکنند و این نشان میدهد مردم عِرق دارند؛ دوست دارند ولی شاید این فاکتورهایی که من گفتم کنار همدیگر قرار میگیرد و منجر به چنین نگاهی میشود. چون اگر بنا باشد که بگوییم مردم از فوتبال بریدهاند این منطقی نیست. وقتی ما چند فدراسیون دیگر را کنار همدیگر میگذاریم؛ مثلا مردم والیبال ساحلی را نگاه میکنند؛ فوتبال ساحلی را میبینند و تشویق هم میکنند. این عرق مردم است.
مردمی که کف خیابان میروند عرق ملی دارند؛ نمیتوانند عرق ملی نداشته باشند. آقایان میخواهند به هر قیمتی شده با یکسری رفتارهای خیلی مبتدی، این فضا را برای فوتبال ایجاد کنند. بروید ببینید محصولتان چه بوده، میوه فکر شما چه شده است؛ توصیه من به مسئولین کشور به ویژه به وزارت ورزش و جوانان این است که حتما یک آسیب شناسی در موضوع فوق داشته باشند و نتایج خوبی هم میتواند به دست بدهد. من با اطمینان به شما میگویم که اگر یک فرد کارآمد راس فدراسیون فوتبال بنشیند، همه این نگاهها تغییر میکند. من در این شک ندارم.
نمیشود با شما صحبت کرد و از استقلال حرف نزد؛ استقلال در دو فصل اخیر کانون حوادث متعددی بوده است؛ باشگاهی که قریب به یک سال است مدیرعامل ندارد؛ آقای تاجرنیا در قامت یک فرد تمامیتخواه همه امور را بدست دارد و محصول همین نوع مدیریت میشود، بحرانها، تنشها و اتفاقات عجیب و غریبی که در این باشگاه رخ میدهد. ارزیابی شما از مدلی که استقلال مدیریت میشود و دقیقا چالشها و نواقص آن را کجا میبینید؟
من برداشتم این است که ابتدا باید مسئولین هلدینگ پاسخ بدهند که چگونه است که فردی در جایگاه رئیس هیئت مدیره نماینده تامالاختیار، سرپرست یک باشگاه است که سرپرستی در هیچ جای قانون تجارت نیست. شما هیچ جا پیدا نمیکنید؛ ولی بیش از ۷ ماه هست که این اتفاق تکرار شده است. نکته دوم دستگاههای نظارتی کشور است؛ هلدینگ خصوصی نیست که بگوییم خصوصی است یا دولتی؛ چرا یک باشگاهی که تنهاش به دولت میخورد اینگونه اداره میشود و نکته مهمتر اینکه بورس چرا سکوت کرده و تماشا میکند؟
من خودم الان مدیرعامل یک هلدینگی هستم که در بورس است؛ من به مزاح میگویم اگر ما یک گنجشکی را بگیریم، به عنوان داراییمان باید کدال کنیم و گزارش حسابرسی ماهانهمان را گزارش دهیم. فلان کالا را فروختیم یا مزایده گذاشتیم، باید گزارشش را ثبت کنیم. مزایده را وقتی بگذاریم باید کدال کنیم و چه بفروشی یا نفروشی باید کدال کنیم و هر اتفاق مالی کوچک و بزرگ را باید کدال کنیم.
کدال کردن جدای از شفافسازی، برای این است که سهامدار باید بیاید و راجع به یک سایت بورس، نگاه کند که هلدینگی که بنده مسئولیت دارم یا مدیرعامل فلان شرکت کمپانی، چه اتفاقاتی افتاده است. چقدر توانسته درآمد ایجاد کند و چقدر هزینه صرف شده است؛ چقدر وام گرفته؛ چقدر بدهی دارد؛ همه اینها را باید بداند. شما به عنوان خریدار به تالار بورس میروی و نگاه میکنی و میگویی سهام این شرکت برای آینده خوب است و میخری؛ چرا؟ چون داری میبینی. معنی کدال گذاشتن این است؛ شفافسازی که یک طرف قضیه است و شما نمیتوانی دروغ بگویی. وقتی میگویی من کشتی خریدهام باید سند کشتی را روی کدال بگذاری. من فلان اسپانسر را گرفتم باید عین قرارداد را روی کدال بگذاری؛ اینها جزو درآمدهای من است. میگویند ما بودجه سالانه میگیریم؛ هم فیفا و هم AFC برای چه میگویند که باشگاهها باید بر اساس قانون کشور خودشان اداره شوند و هیئت مدیره داشته باشند و میگوید از درآمدهای خودتان باید خودتان را اداره کنید. یک جایی که نگاه میکنی و میبینی نتوانستی درآمد ایجاد کنی باید بروی و افزایش سرمایه بدهی؛ بودجه گرفتن اصلا معنی ندارد. من نگران این هستم که یک روزی AFC بیاید و یقه را بگیرد و بگوید تو با چه مجوزی ؟ مگر بنا نبوده که بیایی و درآمد ایجاد کنی؟ مگر بنا نبوده که همه چیز توی بورس باشد و حوزه خودت را توی بورس بردهای. حالا یکوقت یک باشگاهی بالفرض مثل فولاد مبارکه یا سپاهان و ذوبآهن باشگاههایشان مستقیم توی بورس نیستند بحثشان جداست ولی در عین حال اینها هم حق ندارند بودجه بگیرند و اینها باید تولید درآمد کنند. این هم نشان دهنده این است که اصلا تفکر مدیر حرفهای وجود ندارد؛ هر کسی را که دلشان خواسته آوردهاند. الان شما سابقه مدیریتی کسی که سرپرست باشگاه استقلال است را احصا کنید. ایشان کجا مدیر بودهاند. اصلا خارج از ورزش. اشکال همین است که ما رفقایمان، باندمان، گروهمان و جریانمان باید بیایند و یک مسئولیتی را حتما داشته باشند.
اتفاقا این اتفاق هم گه نگاه حزبی_سیاسی ارجح باشد بیفتد ولی فردی را بگذارید که اینکاره باشد؛ مدیر باشد؛ توانا باشد؛ نه اینکه میلیونها و میلیاردها دلار بدهی بگذارند و روز به روز هم چاقتر شود. نه تنها استقلال، تیمهای دیگر هم همینطور؛ فرقی نمیکند.
در راستای سوال شما من ۳ تا تشکیلات را در این ارتباط مورد خطاب قرار میدهم؛ یکی هلدینگ است که باید بیاید و جواب پس بدهد که هیچ نظارتی روی آن نیست؛ دستگاههای نظارتی در حوزههای مختلف؛ وقتی که دستگاههای نظارتی بنا به دلایلی با مدیرعاملی آقای ایکس مخالفند، چطور مسئولیت وجود دارد. یا همین بورس، شما چرا نظارت نمیکنید؛ بورس هم باید جواب بدهد. همه اینها دست به دست هم داده این اتفاق افتاده است. این وسط زور چه کسی بیشتر است مهم است. منشا زور را باید پیدا کرد. منشا زور سیاسی است یا قانون است؛ کدام است؟ قانون فعلا بیزور و مظلوم است این وسط.
سرنوشت این مسیر به کجا ختم میشود؟ دودش در نهایت به چشم استقلال و این باشگاه میرود؛ یعنی این آقایان همینطور که اتوبوسی آمدند یک روز خواهند رفت؛ تا ابد که نمیخواهند بمانند و بعد استقلال میماند و کوهی از بدهی و مشکل.
یک سازمانی که هیئت مدیرهای اداره میشود، حالا چه باشگاه چه سازمان؛ اصولا در هیئت مدیرهها کسانی انتخاب میشوند که یک تجربه مدیریتی در حوزه یا چارچوب قانون تجارت داشته باشند و اصولا هم آدمهای استراتژیستی هستند و در دوران مدیریتی گذشتهشان تصمیمات درست گرفتهاند. این دسته از افراد باید به عنوان هیئت مدیره بنشینند؛ حالا شما بروید در باشگاههای مختلف ببینید هیئت مدیرهها چه کسانی هستند. آیا اینها میتوانند تصمیمات بزرگ بگیرند؟ آیا تجربه تصمیمات بزرگ را دارند؟ آیا جالشهای تصمیم را میدانند چیست؟ باز دوباره به حرف قبلی برمیگردم؛ تا زمانی که مدیریت یک حرفهای نباشد شما باید همینطوری جلو بروی و به دور باطل ادامه بدهی.الان شما هیئت مدیره منچستریونایتد یا لیورپول را نگاه کنید؛ همه یا حقوقدانند که مسائل را خوب میفهمند؛ یا اقتصاددانند و مسائل اقتصادی را میفهمند یا حوزه بازاریابی و فروش را خوب بلدند؛ هیچوقت یک پزشک و یک مهندس را برنمیدارند بیاورند در هیئت مدیره بگذارند؛ آسیب این است.
۲۵۸ ۲۵۸
گردآوری شده از:خبرآنلاین
