اسماعیلیفر در سالهای اخیر یکی از باثباتترین مدافعان فوتبال ایران بوده؛ بازیکنی که چه در پرسپولیس و چه در تراکتور، نقش مهمی در موفقیتها و قهرمانیهای تیمهایش ایفا کرده است. عملکرد قابل قبول، ثبات فنی و تجربه بالا، عواملی بودند که بسیاری را متقاعد کرده بود او باید یکی از گزینههای قطعی تیم ملی باشد. با این حال، او در دورههای مختلف بارها از فهرست تیم ملی دور ماند و خودش هم نسبت به این موضوع انتقاداتی را مطرح کرده بود. نکته عجیب اما به تصمیم اخیر برمیگردد؛ جایی که قلعهنویی درست پیش از جام جهانی، اسماعیلیفر را به اردو دعوت میکند، اما در نهایت و در حساسترین مقطع، نام او را از لیست نهایی خط میزند. این اتفاق، بیش از آنکه یک تصمیم فنی ساده بهنظر برسد، شبیه یک روایت تلخ و پارادوکسیکال است؛ داستانی که پیشتر در سینما هم نمونهاش را دیدهایم. در فیلم متری شیش و نیم، شخصیت ناصر خاکزاد – چهره منفی و محبوب داستان – با بازی نوید محمدزاده، پس از تلاش برای خودکشی، توسط پلیس نجات داده میشود، اما در نهایت بهخاطر جرایمش اعدام میشود. او در یکی از دیالوگهای ماندگار فیلم، جملهای میگوید که حالا میتوان آن را به وضعیت اسماعیلیفر تعمیم داد: «از این میسوزم، من مرده بود، اینا من رو زنده کردن تا خودشون بکشن!» دانیالی که هر زمان لیست تیمملی اعلام میشد به آن نگاه نمیکرد و مطمئن بود دعوت نشده است حالا به بیرحمانهترین شکل دعوت شد و خط خورد! اگر قرار بر حذف بود، چرا این دعوت صورت گرفت؟ و اگر قرار بر استفاده بود، چه اتفاقی در فاصلهای کوتاه همهچیز را تغییر داد؟ او که با ملیپوش نشدنش کنار آمده بود حالا یکبار دیگر زنده و کشته شد، اما نه آنطور که خودش میخواست، آنطور که آنها میخواستند!
257 251
گردآوری شده از:خبرآنلاین
