با هروه رنار قرارداد بسته بودم ولی تاج ویلموتس را آورد/هیچ‌وقت نگفتم فرهاد مجیدی دوپینگ کرده اما...

سعید آقایی – سپهر ستاری؛ یکی مدیران باسابقه فوتبال ایران، عباس ترابیان است که سال‌ها در فدراسیون فوتبال فعالیت داشت. ترابیان سابقه حضور به عنوان رئیس کمیته روابط بین‌الملل فدراسیون فوتبال، رئیس کمیته فوتسال و سرپرست تیم ملی بزرگسالان را در کارنامه دارد و همین موضوع او را به یکی از جعبه‌سیاه‌های تاریخ فوتبال ایران تبدیل کرده است. او در ابتدای حضور کارلوس کی‌روش روی نیمکت تیم ملی ایران یکی از معدود افراد مورد اعتماد او به حساب می‌آمد ولی در ادامه مرد پرتغالی با ترابیان هم به مشکل خورد و ۲ طرف نتوانستند به همکاری‌شان ادامه دهند.
ترابیان اخیرا هم به عنوان رئیس سازمان فوتبال استقلال انتخاب شده بود ولی به شکلی عجیب و غیرمنتظره و پس از اختلاف با مدیران این باشگاه از سمت خود کنار گذاشته شد. اتفاقی که دلخوری شدید این مدیر قدیمی فوتبال ایران را به همراه داشت و او نسبت به نحوه برخورد مدیران استقلال گلایه کرد.
ترابیان چند روز قبل میهمان کافه‌خبر بود و در گفت‌وگوی اختصاصی با «خبرآنلاین» درباره اتفاقات مختلف دوران مدیریت خود در فوتبال ایران صحبت کرد:
یکی از پررنگ‌ترین خاطراتی که در مورد شما وجود دارد بحث کارلوس کی‌روش است؛ ما یادمان هست که بعد از ناکامی در جام ملت‌های آسیا سال ۲۰۰۷، فدراسیون وقت تصمیم گرفت که یک مربی خارجی بیاورد. خیلی هیاهو شد که خاویر کلمنته به ایران آمد، حتی برای او کنفرانس مطبوعاتی گذاشتند و در برنامه نود شرکت کرد ولی چند سال دیدیم که یک روزی شما و کارلوس کی‌روش در مورد المپیک نشستید و قرارداد امضا کردید. از این فرایند و اتفاقات برای ما بگویید.
در آن زمانی که کلمنته به ایران آمد من هنوز به آن شکل درگیر کار در فدراسیون نشده بودم و مخصوصا در ارتباط با بخش بین‌الملل که باید در این موارد کار را هندل کند و جلو ببرد و مطابق با مقررات جاری که در دنیا برای این کار هست، باید به این شکل کار انجام می‌شد ولی آن زمان فدراسیون و … یک شکل دیگر داشت. وقتی یک چیزی هنوز پخته نشده و شما به توافق کلی که بتوانید به چهارچوب آن تکیه کنید نرسیده‌اید، بیایید و قضیه را رسانه‌ای کنید و بعد هم طرف را توی تلویزیون ببرید و این باور را در ذهنش بکارید که او قطعا سرمربی تیم ملی است، ایشان هم بالاخره اگر حرفه‌ای باشد که بود؛ از موضع بالا برخورد می‌کند.
آقای کلمنته از موضع بالا با شما برخورد کردند و نهایتا آن می‌شود که در هر حال رها کند و برود یا بگوید مثلا من مربی پروازی خواهم بود و فقط برای بازی‌ها می‌آیم؛ به نظرم برای یک کشوری که می‌خواهد سرمربی تیم ملی آن بشود یک توهین است.
یک کشوری که همیشه اگر واگن اول قطار آسیا نبوده در دوم ، سوم سیر کرده بوده است. بعد از این قضیه و آمدن ما به فدراسیون فوتبال و به ویژه همکار شدن با آقای کفاشیان و دوستان دیگر خب بحث یک مربی به اصطلاح زبده و کارآمد را مطرح کردند. یک کمیته فنی درست شد که بعضا مثل آقای محصص و آقایانی که در این قضیه تجربیات بسیار خوبی داشتند بودند و بنده حقیر را هم به این جمع اضافه کردند که بیشتر کارهای بین‌المللی به عهده من بود. در کمیته فنی آمدند و ۳ گزینه را در نهایت طرح‌ریزی و مطرح کردند که یکی از این گزینه‌ها کسی بود که قرار بود سرمربی تیم ملی انگلستان شود که قبلا هم بود و الان فوت شده است. «اسون گوران اریکسن» که من هنوز کپی پاسپورت اریکسن را به یادگار نگهداشتم و دارم.
به جز اریکسن و کی‌روش، گزینه دیگری هم داشتید؟
گزینه‌های دیگر بورا میلوتینوویچ و کی‌روش بودند که نهایتا کمیته فنی به کی‌روش رای داد. دلیل این تصمیم هم با توجه به همه سوابقی است که از کیروش داشتیم که در منچستریونایتد و رئال مادرید و تیم‌های پایه سابقه داشت. این‌ها همه مواردی داشت که در کمیته فنی دقیق به آن‌ها پرداخته می‌شد. ما یک فرمتی را در فدراسیون درست کرده بودیم که سوالات بسیار زیادی را طرح می‌کرد. در ارتباط با شخصیت مربی، وضعیت جسمانی، در ارتباط با سوابق انضباطی مربی که همه این‌ها سوال بود و باید جواب داده می‌شد. برای همین هم آن زمان، اگر خاطرتان باشد قضیه آوردن کیروش یک خورده طولانی شد.
ما می‌خواستیم همه این موارد را به دست بیاوریم و بعد وارد عمل بشویم. می‌ترسیدیم از اینکه یک کلمنته دیگری درست نشود و من خاطرم می‌آید که من مامور شدم مذاکرات را با آقای کی‌روش شروع کنم و آنجا شرطی را تعیین کردم. گفتم اگر که امروز اینجا به این نتیجه رسیدیم که اگر از این اتاق اسم بیرون برود، به هر جای دیگر، من متاسفم و نمی‌خواهم ناز کنم اما من کار را زمین می‌گذارم. چون نمی‌شود کار کرد. چون بودند و دیدیم مربیانی که اصلا در حد این صحبت‌ها هم نبودند ولی چون خبرنگارها متوجه شده بودند و شروع به تماس گرفتن با او کرده بودند و قیمت طرف را بالا برده بودند. من می‌خواستم این اتفاق نیفتد و اینکار در آرامش جلو برود.

اولین قراردادی که کی‌روش با فدراسیون بست، چقدر بود؟
اولین قراردادش فکر کنم یک میلیون و ۴۰۰ هزار دلار بود.
با دو مربی دیگر هم فکر کنم حداقل صحبت‌هایی شده بود؛ چون لابلای حرف‌هایتان گفتید که پاسپورت «اسون گوران اریکسن» را هنوز دارید. درست است؟
بله؛ حتی بعدا یک مربی دیگر که آن موقع مربی ژاپن بود، خودش ابراز علاقه کرد و با او هم من یک صحبت‌هایی کردم ولی دیدم آن سوالات دفترچه را نمی‌تواند جواب بدهد و تنها کسی که تقریبا تمام سوالات را به استثنای  یکی دو تای آن جوابگو بود، خود کارلوس کی‌روش بود. بعد من با آقای کفاشیان هم بستم یک‌بار دیگر به او گفتم آقا من کار را دیگر فهمیدم که چارچوب کار چیست و می‌خواهم جلو بروم ولی باید این را با همدیگر تمام کنیم. گفت مطمئن باش که هیچ‌کس نخواهد فهمید. حتی همان زمان تاج نائب‌رئیس و نبی دبیرکل بودند. ما به این‌ها هم نگفته بودیم و خیلی هم از من دلخور بودند ولی چاره‌ای نبود چون ما می‌خواستیم این کار انجام شود.
بعد استارت کار را زدیم  و من هم با وکیل کی‌روش ارتباط گرفتم و در تماس بودم که یک برزیلی بود و با کارلوس کاروالیو که در واقع دستیار و هم منیجر او بود، جداگانه در تماس بودم و کار را جلو بردیم و به اینجا رسیدیم که اولین ملاقات را انجام بدهیم. اولین ملاقات ما در فرودگاه فرانکفورت انجام شد. یک جایی را که خیلی خلوت و خوب هم بود تهیه دیده بودیم و نشستیم صحبت‌های اولیه را کردیم و من راجع به متن قراردادی که از قبل آماده کرده بودیم با او صحبت کردم و با کلیاتش مشکلی نداشت فقط می‌گفت یک مقداری جدید است.
گفتم این فرمت یک مقداری با فرمت‌های دیگر فرق دارد چون من هرچه در نفت یاد گرفته بودم، در آن قرارداد پیاده کرده بودم و وارد بحث‌های حاشیه‌ای قرارداد شدیم. همینطوری با هر ۳ نفر از آقایان در تماس بودیم و ملاقات بعدی ما در قطر بود و آنجا هم در قطر همدیگر را دیدیم.
آنجا هم چون ایرانی زیاد است و می‌شناختند و ما نمی‌خواستیم که این ملاقات لو برود، در کنسولگری قرار گذاشتیم. گفتیم می‌خواهیم لباس برای تیم ملی می‌خواهیم و یکی از تولیدکننده‌های لباس قرار است بیاید یک دروغ هم اینجا گفتیم که قضیه لو نرود و در آنجا صحبت کردیم و آن‌ها هم خوشبختانه نفهمیدند که قصه چیست.
در همان جا به توافق نهایی رسیدید؟
آنجا کار خیلی پیشرفت کرد و در نهایت آخرین مرحله دیگر خود پرتغال بود که من خودم به پرتغال رفتم و با آقایان که دو تا از دستیارانشان هم بودند و راجع به آن‌ها هم صحبت‌هایشان تمام شده بود، دیگر به تهران آمدیم اما قبل از آن آقای کی‌روش یکبار آمد که کمپ را ببیند چون خیلی روی این حساس بود که ما توی کمپ چه داریم و چقدر هم این موضوع بعدها به ما کمک کرد. چقدر برای پیشرفت توی کمپ و اینکه آماده شود و امکاناتش مهیا شود، کی‌روش واقعا زحمت کشید؛ من این را همیشه مدیون او هستم و می‌گویم و به زبان می‌آورم. بعد که آمد و کمپ را دید، خیلی راضی بود و دیگر برگشتند و آمدیم و قرارداد امضا شد و کار را شروع کردیم و کار به گردونه خودش افتاد.
یک دور آمدن کی‌روش منتفی شد. ماچرا چه بود؟
همان زمان بود که یکبار یک اتفاقاتی در کشور افتاد که یک فیلم‌های ناجوری هم این‌طرف و آن‌طرف پخش کرده بودند، از اینکه کسی با ماشین زیر گرفته شده بود و از این مدل اتفاقات که بعد از داستان‌های ۸۸ هم بود. آن موقع این‌ها ترسیده بودند و ما هم حرفی نزدیم و وقتی ایشان کشور را ترک کردند، بعد کم‌کم خودش شروع کرد تماس گرفتن و من هم گفتم آقا دوستی‌مان که سر جایش هست و با هم تماس داریم. تا اینکه رفته رفته آرامش ایجاد شد و ایشان آمد و کارش را به شکل جدی شروع کرد.
در سال‌های اول خیلی هم به شما اعتماد داشت؛ یعنی فکر می‌کنم در فدراسیون فوتبال مورد اعتمادترین فرد کی‌روش شما بودید. علتش چه بود؟
علت این بود که من خیلی رک با او صحبت می‌کردم و آخر حرف را می‌گفتم و بیخودی دنبال حاشیه‌های مختلف و این حرفها نمی‌رفتم و بعد هم چون قرارداد را خودم نوشتم، مفاد قرارداد را به قول بچه‌ها که شب قبل از امتحان از بر می‌کنند، همانطوری بود و اگر می‌دیدم دارد کنار می‌رود در جای مقتضی به او تفهیم می‌کردم و بعد هم که دید من در مورد همه موارد با او حرف زدم و سعی کردم همه چیز را مهیا کنم، چیزهایی که می‌خواهد، خودش از آقای کفاشیان تقاضا کرد که اگر اجازه بدهید مدیر تیم‌مان فلانی باشد. کفاشیان هم خیلی سریع قبول کرد و من گفتم بخش بین‌الملل هم هست؛ گفت خب حالا خودت یک‌ جورهایی به آن هم برس ولی بگذار اینکار جلو برود؛ گفتم باشد.
در ادامه ولی رابطه شما خراب شد و برعکس روزهای اول، خوب نماند؛ چه اتفاقی رخ داد؟
من روی مفاد قرارداد خیلی حساس بودم و اگر تخطی می‌شد سریع بدون دعوا به او می‌گفتم. مثلا می‌گفتم آقای کی‌روش فلان بند اینطوری می‌گوید، این را من فکر کنم که ما باید تصحیح کنیم و ایشان هم آدم حرفه‌ای بود و می‌پذیرفت ولی بعد رفته رفته یک مقداری این موارد بیشتر شد.
یک خاطره‌ای هم هست که من قبلا هم گفتم. در یکی از تمرینات ایشان موبایلش را که توی تمرین آورده بود، آن موبایل را دزدیده بودند و به من گفت. می‌گویند پرتغالی‌ها خیلی همیشه تهاجمی هستند و دو قدم اگر عقب بروی، آن‌ها شش قدم جلو می‌آیند. گفت باتوجه به اینکه موبایل من را بردند شما بگویید سریع یک موبایل با این مبنا و مشخصات برای من بگیرند و من به او گفتم که طبق قرارداد ما باید یک موبایل در اختیار شما بگذاریم و آخر هم گفتیم که این شمایید که باید مراقبت کنید و اگر موبایل گم شد، خودت باید بخری. آنجا یک مقطعی بود که خیلی از من ناراحت شد ولی بالاخره او منافع خودش را می‌دید و من هم منافع کشورم را می‌دیدم و نمی‌شد کار دیگری بکنم.
یعنی واقعا داستان از یک موبایل شروع شد؟
این شروعش بود و خیلی به او برخورد و اصلا فکر نمی‌کرد من چنین برخوردی با او کنم. بعد هم وقتی برای یک بازی به اندونزی رفته بودیم، دو تا از بچه‌ها آمدند گفتند که استوک‌هایی  که آوردیم برای زمینی که اینجا هست مناسب نیست. فردی به نام ابراهیمی بود که تمام کارهای تدارکات را انجام می‌داد و ما خیلی از او راضی بودیم. به او گفتیم این دو نفر را به بازار ببرید و برایشان استوک بگیرید؛ بعد کی‌روش همین را بهانه کرده بود و شلوغ کرد و یکی دو خبرنگار هم چاشنی‌اش را بیشتر کردند و این هم شد یک مبحث دیگری و غیر از آن هم یک مبحث دیگری که پیش‌ آمد این بود که ایشان به من گفتند که شما در این پاداش‌هایی که دارید می‌دهید پاداش فلانی را (یکی از آنالیزورها که خیلی به او نزدیک شده بود) بیشتر بدهید و گفتم که عذرخواهی می‌کنم نمی‌توانم چنین کاری بکنم و این‌ها از ایران برنامه‌ریزی شده، لیست به من دادند و پولی که به من می‌دهند من باید جوابگو باشم و این تصمیم باید از توی خود فدراسیون و توسط هیئت رئیسه گرفته شود.
من سعی می‌کنم در مسائل مالی ورود نکنم؛ چون آخر چیز خوبی برای آدم در نمی‌آورد و اینجا هم یک مورد بود که خیلی تندی کرد و من گفتم با این تفاسیر ما دیگر نمی‌توانیم با هم کار کنیم و بعد هم از اندونزی برگشتیم پیش کفاشیان رفتم و به او گفتم که من فکر می‌کنم من دیگر نباید باشم.
کفاشیان ابتدا مخالفت کرد ولی من گفتم از این به بعد کشور ضرر می‌کند. چون او حقوقش را می‌گیرد، مربی حرفه‌ای هم هست و الان هم مطبوعات حرف او را گوش می‌کنند و خیلی حرف من را گوش نمی‌کنند و کفاشیان هم پذیرفت و من جدا شدم ولی باز با این حرف هنوز بعضی کینه‌ها را داشت. یک خورده هم کینه‌ای بود. من متاسفم که باید این را بگویم؛ بعضی از کادر خودمان افرادی بودند که این‌ها یک مقداری حرف‌های اضافی هم به کی‌روش می‌زدند و دقیقا می‌خواستند خودشان را به او نزدیک کنند.
بعد از این اتفاقات دیگر هرگز با او حرفی نزدید؟
وقتی از ایران رفت یک شب تلفنم زنگ خورد و یک شماره عجیب غریب افتاده بود که نمی‌دانستم کجای دنیاست. نگو از آمریکای جنوبی و کلمبیا بود؛ جایی که کارلوس کیروش از ایران به آنجا رفته بود. تا چهره‌اش را دیدم خندیدم و گفت جنگ و دعوا نمی‌خواهم کنم و می‌خواهم از تو عذرخواهی کنم. یک چیزهایی را بعدها فهمیدم و دوست خوبی بودی و من هم گفتم متشکرم. تو برای منافع خودت تلاش کردی و من هم برای منافع کشورم و ما هنوز هم دوست هستیم و دوست باقی می‌مانیم و این آخرین جملاتی بود که ما با هم گفتیم و دیگر هم من ایشان را از نزدیک ندیدم.

بعدها در قرارداد اول کی‌روش بحث‌هایی به وجود آمد؛ مثلا می‌گفتند یک‌سری از مفاد قراردادش خیلی سبک ترکمانچای بوده؛ مثلا می‌گفتند ویزیت هر ۶ ماه یکبار دندانپزشکی برود یا مثلا خشکشویی یا اینکه هر شب باید دو راننده به طور کامل در اختیار باشد؛ یک چیزهای خیلی پیش پا افتاده بود. نظر شما به عنوان یکی از مسئولین وقت در مورد این مباحث چیست؟
اصلا چنین چیزی نبود. ما یک بحثی در قراردادهایمان داریم که می‌گوییم آنچه که ما باید به عنوان تعهداتمان انجام دهیم باید مشخص باشد که چه چیزهایی هست. سعی می‌کردیم در آن قرارداد ریز به همه چیز بپردازیم. گفتیم بله ما سعی می‌کنیم برای ایشان یک آپارتمانی بگیریم که مجهز به فلان چیزها باشد و بعد هم کار خشکشویی ایشان با ما هست. در همه قراردادهای امروز شما می‌بینید که خشکشویی با طرف مقابل است.
ما تعداد بلیط‌های رفت و برگشت را کاملا مشخص کرده بودیم. آن هم با صحبت‌هایی که من با خود هیئت رئیسه و مخصوصا با خود کفاشیان داشتم و سعی می‌کردیم آنچه که مرسوم هست را ملاک قرار بدهیم و بر اساس آن و براساس برنامه‌های تیم ملی عمل کنیم که ببینیم ایشان در فواصل فلان تا فلان چقدر دارد که برود. خارجی‌ها وقتی که می‌آیند تا یک بازی تمام می‌شود می‌خواهند بروند و ۵ روز بمانند و برگردند. به‌خاطر همین ما برای بلیط‌های رفت و برگشت (کی‌روش) محدودیت گذاشتیم. از این موارد به دقت بود اما حساب شده. هر چه که بود حساب شده بود.
از درخواست‌های عجیب و غریب کی‌روش چیزی یادتان هست؟
بله. در یکی از موارد در قرارداد ایشان ما قید کرده بودیم که ایشان فقط باید از امکانات اسپانسرینگ خودمان (از نظر لباس و …) استفاده کند. فقط کفش او با خودش هست که چه بپوشد و چه نپوشد. کی‌روش بعضا دوست داشت چیز دیگری بپوشد که آن یک بحثی را ایجاد می‌کرد و ما می‌گفتیم اگر در تمرین بدون حضور رسانه باشد اشکالی ندارد اما در زمان تمرینات رسمی باید رعایت کنید. ما هم نسبت به اسپانسرمان تعهد داریم و باید به این ترتیب انجام شود.
از طرف دیگر یک چیزی که بعد من جا انداختم و سفت جا افتاده بود. این بود که شما بیایید بروید و برای فلان برند بروید و تبلیغات کنید. فدراسیون فوتبال باشد و بس. بعد که من جدا شدم، مخصوصا در سری دوم ایشان با برند کت و شلوار و بانک هم تبلیغات می‌کرد.
بحث‌هایی که من مطرح کردم مشخصا در دوره دوم قرارداد ایشان است که اتفاق افتاد؛ یعنی بعد از جام جهانی ۲۰۱۴ که تیم رفت و برگشت و شما آن موقع مسئولیت نداشتید. در آن مقطع هم یک مباحثی در بدنه ورزش ایران پیش آمد که گفتند وزیر ورزش وقت که گودرزی بود، ظاهرا یکبار سر تمرین تیم‌ملی رفته و خیلی تحویلش نگرفته بود و در یک نشست رسانه‌ای که گذاشت، مستقیما گفت این آدم کارگر ماست و ما کارفرماییم و خیلی عجیب است که در یک مملکتی و در یک قراردادی کارگر به کارفرما دستور می‌دهد و گفت بعد از جام‌جهانی ما باید مربی ایرانی بیاوریم و فضا رادیکالی شد و چون در آن مقطع محبوبیت ایشان زیاد بود گزینه معرفی کردند و گفتند آقای حسین فرکی قرار است و بیاید و سرمربی تیم‌ملی شود. بعد از آن یک هجمه خیلی زیادی از طرف رسانه‌ها و مردم راه افتاد و در حقیقت فدراسیون عملا در عمل انجام شده قرار گرفت و گفتند او که آمد یک قرارداد خیلی سنگین‌تری بست و شما گفتید قرارداد اولش ۱/۴ بود و گفتند قراردادی نزدیک به ۲ بست و این آفرهای عجیب و غریب و نکات خاص در قراردادش بود. شما در جریان این موارد بودید؟
وزیر وقت راست می‌گفت. یعنی برخوردی که آن زمان کرد، برخوردی نبود که با یک مدیر خیلی بالاتر از مدیر فدراسیون و ورزش بکند. این چیزها را خیلی رعایت نمی‌کرد و یک جورهایی به هر حال یک خورده از توجه خیلی زیاد، از خود بیخود شده بود. یک بار من با ایشان یک قراری داشتم جهت معرفی علیرضا منصوریان و ساعتش را با او مشخص کرده بودم که به هتل المپیک بیاید و بنشینیم توی رستوران صحبت‌ها را با هم تمام کنیم و ما آمدیم و دیدیم که ایشان نیامد. ۲۰ دقیقه‌ای طول کشید که من مقداری عصبانی شدم و یکی را فرستادم که به او بگوید. بعد که آمد من با او یک خورده تندی کردم و به او گفتم شما خیلی مربی خوبی هستی و قابل احترام هستی و باید احترام خودت را حفظ کنی؛ اگر شما از آن خط و خطوط‌هایی که برای شما مشخص شده و جزو فرهنگ کشور ما هم هست عدول کنید، آن موقع شما آدم ناموفقی خواهید بود. نه با دعوا که با آرامش به او گفتم. بعد هم گفتم ایشان آمده با شما همکاری کند و من فکر کردم الان شما با یک آغوش باز می‌آیید و او را قبول می‌کنید. ما با هم حرف زده بودیم. بعد خودش گفت معذرت می‌خواهم. من گرفتار چیزی شدم.
دیدم قشنگ تغییر موضع داد و اگر به موقع و با زبان منطقی و درست و به قول خودش تکنیکال به او تذکر می‌دادم، برایش جا می‌افتاد و آنجا این قضیه جا افتاد. در ارتباط با آن ملاقات، اصلا خود آن‌ها هم اشتباه کرده بودند. اصلا مرسوم نیست که یک تیمی که برگشته و جام جهانی هم که نبوده است؛ به یک بازی رفته و برگشته و دو تا هم گل زده‌اند. بعد ما وزیر را بیاوریم و در صف بگذاریم، به نظر من درست نبود. من ۱۲ سال هم مدیرکل تشریفات در وزارت نفت بودم و بالاخره برنامه‌های اینجوری را خوب می‌فهمم چیست و کجا باید انجام داد. در اُپک که می‌رفتیم برای جلسات و من همیشه بودم، من هیچوقت نمی‌گذاشتم وزیر ما بیاید و به لابی‌ای برود که همه وزرا جمع می‌شدند و بعد به جلسه اصلی بروند. می‌گفتم شما باید زمانی بیایی که همه وزرا آمده باشند؛ ما واگن اول دروازه قطاریم و خیلی هم رعایت می‌کردند. دوستان آنجا یک خورده رعایت نکرده بودند و او هم خودش علاقه نشان داده بود، ولی حق با اوبود.
در آن مقطع اولی که شما هم بودید، یک بحثی هم مطرح شده بود که گفتند با مارادونا مذاکره شده و قرار است به تیم ملی بیاید و همان موقع کی‌روش هم در ایران بود؛ ماجرای مذاکره با مارادونا جدی بود؟
نه جدی نبود؛ اگر هم بوده، من نمی‌دانم و اصلا در جریان مارادونا نبودم. یک بحث‌های اینجوری راجع به افراد دیگر هم گفته میشد و یک شایعه درست می‌کردند و بعد هم یک ایجنتی هم ناگهان پیدایش می‌شد و می‌آمد می‌گفت خب من حالا چکار کنم؟ این قضایا اتفاقی بود ولی همه‌اش ساختگی بود و ما هم دستشان را خوانده بودیم.
شما اخیرا در مورد فرهاد مجیدی صحبت کرده‌اید. گفته بودید کی‌روش به دوپینگش مشکوک بوده؛ ماجرای آن چه بود؟
آقای فتح‌اله‌زاده خیلی پیگیری می‌کرد که چرا فرهاد مجیدی را دعوت نمی‌کنید؛ بعد یک صحبتی با آقای کی‌روش هم شد و او هم گفت خوب است دعوتش کنید که من خودم تعجب کردم که چطور به این راحتی کی‌روش پذیرفت. او آدمی نبود که به این راحتی بپذیرد. مخصوصا اگر احساس می‌کرد در کار فنی او شما بخواهید یک ذره دخالت کنید. فرهاد مجیدی را دعوت کرد و او هم آمد و همان موقع من خودم می‌دیدم در استارت‌هایی که فرهاد می‌زد، چون سن و سالش مقداری بالاتر بود تمام جوان‌ها را جا می‌گذاشت و این موضوع یک مقداری کی‌روش را مشکوک کرده بود. برای همین تمرینات فرهاد مجیدی را یک مقداری استثناء کرده بود و فشارهای مضاعف می‌گذاشت که ببیند چه جوابی می‌گیرد. در همین حین یک روزی که آقای کی‌روش و دستیارش در هتل المپیک در یک جلسه فنی بودند که فرهاد پیش من آمد و گفت من باید برای MRI و یک کار پزشکی دیگر بروم.
گفتم شما که می‌دانی ما با هم بستیم و اجازه‌ها را باید از سرمربی‌تان بگیرید و از من نباید بگیرید و بعد گفت سرمربی که می‌دانید الان جلسه دارد و اگر من به جلسه بروم چه می‌شود و از این صحبت‌ها. بعد من گفتم با مسئولیت من یک ساعت برو و یک ساعت هم کارت را انجام بده و دو ساعت دیگر اینجا باش که رفت که دیگر بیاید و دیگر رفت؛ به همین سادگی.
بعد من به آقای فتح‌اله‌زاده زنگ زدم و گفت این (فرهاد مجیدی) همینجوری است و فهمیدم که یک سابقه قبلی هم داشته و بعد هم که کی‌روش آمد، جالب اینجا بود که وقتی گفتیم دیگر نیامده، گفت اوکی. این یک مقدار من را به فکر فرو برد که چه بوده و چرا باید اینجوری کند و یک تحلیل داخلی برای خودم کردم. اما به صراحت نگفتم که بخاطر دوپینگ است، می‌توانست یکی از دلایلش که آن استارت‌ها را می‌زد این باشد.

کی‌روش روی آدمها خیلی حساس بود؛ اینکه شما گفتید من گفتم و اجازه دادم مجیدی رفته و دیگر نیامده و او هم گفته اوکی، خیلی عجیب است؛ چون در عقبه کی‌روش در تیم ملی با هادی عقیلی و مهدی رحمتی چه برخوردی کرد. برای اینکه طرف گفته بود چرا در ترکیب نیستم یا رویش را برگردانده. اینکه می‌گویید ساده برخورد کرده عجیب بوده؛ درست است؟
بله؛ خب من را به شک انداخت؛ من هم بالاخره تجربیاتی داشتم و تجربیات به من گفت که خبرهایی بوده.
شاید هم از این نظر راضی شده که فرهاد مجیدی خودش برود که دیگر آن فشاری که حتما باید او را بازی بدهی دیگر نباشد و خودش هم راحت شود؛ اینطور بود؟
نه اصلا با شما موافق نیستم چون کی‌روش اصلا اهل این حرف‌ها نبود که زیر بار اینطور چیزها برود. همان موقع از یکی دو تا باشگاه دیگر بودند بعضی‌ها که مهمانی خاص گذاشتند، حالا اسم نمی‌برم ولی من پوزخند می‌زدم؛ فکر می‌کردند با این چیزها می‌توانند روی او تاثیر بگذارند. کی‌روش یک جمله به من گفت که آن جمله دیگر مرا قطعی به آن رساند که این چیزی که فکر می‌کردم درست باشد. گفت من بیش از هر کسی آبرویم را برای این تیم سرمایه‌گذاری کردم. بنابراین هیچ ریسکی را نمی‌پذیرم. منم گفتم تو کاملا درست می‌گویی.
کی‌روش نزدیک به ۸ سال در ایران بود؛ به اعتقاد شما به عنوان یک کارشناس، ادامه دادن با کی‌روش بعد از ۴ سال و اتفاقاتی که افتاد، در شرایطی که شما بهتر می‌دانید، روحیات این آدم را و شرایطی که در فدراسیون بود، درست بود یا نه؟
نه ؛ اتفاقا به یکی از دوستان هم نظر شخصی‌ام را گفتم. گفتم شما وقتی نگاه می‌کنید که در کلمبیا چه اتفاقی افتاده، در مصر چه اتفاقی افتاده و آن‌ها چه قصه‌هایی را پشت سر گذاشته‌اند و ریز حرف‌های فنی که زدند چه بوده، به نظر من باید به این نتیجه می‌رسیدید که کی‌روش دیگر نمی‌تواند برای ما دوای درد باشد و از نظر تاکتیکی فوتبال فرق کرده است. فوتبال الان دیگر آن فوتبال ۲۰۱۱ نیست و من اتفاقا یک نظر کارشناسی به این شکل دادم؛ گفتم؛ اصلا موافق نبودم.
بعد از ۴ سال کارلوس کی‌روش از ایران رفت و ریاست فدراسیون عوض شده بود و آقای تاج آمده بود؛ ما بعد از جام ملتهای ۲۰۱۸ در یک شرایط ایزوله و به شدت پرفشار مجبور شدیم تا جام ملتهای ۲۰۱۹ با او ادامه دهیم و بعد از آن در مقطعی بود در بازی نیمه‌نهایی به ژاپن باخت، به محض اینکه تیم برگشت آقای تاج گفت ماموریت کی‌روش تمام شده و از الان به دنبال یک سرمربی جدید هستیم.آن مقطع اسم شما به عنوان کسی که کی‌روش را آورده بودید دوباره وسط آمد.
چون مهدی تاج آدمی است که خیلی چیزی را برای خودش سکرت نگه نمی‌دارد و مباحثی به وجود آمد که اسم شما را آورد که ماموریت دادیم و چند تا گزینه مطرح شد و مهمترینش هروه رنار بود و صحبت شد که شما حتی با ایشان مذاکره کردید و به توافق هم رسیدید. از آن داستان برای ما بگویید که چه اتفاقاتی افتاد.
واقعیت این بود که اصلا تاج از من نخواست که به دنبال کار هروه رنار بروم. بلکه وزیر وقت ورزش و جوانان که من واقعا ایشان را هم اولین بارم بود می‌دیدم از من خواست. از دفتر آقای وزیر به من زنگ زدند که او می‌خواهد شما را ببیند؛ گفتم من که دیگر کاره‌ای نیستم با من چکار دارند و گفتند می‌خواهد تو را ببیند بگویید کی برنامه‌ریزی کنیم.
گفتم بالاخره وزیر این کشور هستند و هر وقت برنامه‌ریزی کردید بگویید من بیایم و یک قراری بالاخره گذاشتند و من هم به دفتر او رفتم. وزیر گفتند کارهایی کردیم و می‌دانیم که شما چکار کرده‌اید و چه شده است و گفتند که برای تیم ملی می‌خواهیم که شما از بین ۲-۳ مربی با یکی مذاکره کنی. گفتند هروه رنار که فرانسوی است را می‌شناسید؟ گفتم بله می‌شناسم، همانی است که تیمش در مراکش پدر تیم ما را در آن بازی درآورد و آخر هم گل به خودشان زدند و به نام ما تمام شد. مربی بسیار خوبی است. گفت پس شما هم تاییدش می‌کنی؟ گفتم بله. گفت خب شما دنبال او بروید و کاری به فدراسیون نداشته باشید؛ ما از طریق همین‌جا با شما هماهنگی می‌کنیم. ویزا می‌خواهید بگیرید و کارهایتان را بکنید و به فرانسه بروید. گفتم نه ایشان فرانسه نیست؛ من پرسیدم و تحقیق کردم ایشان الان در سنگال است.
خیلی جالب است که او هنوز هم مربی مراکش بود، به سنگال رفته بود و آنجا زندگی می‌کرد. بعد که من سوال کردم و ایجنتش که اتفاقا مراکشی بود را پیدا کردم، خیلی راحت ارتباط برقرار کردم و با ایشان که صحبت کردم متوجه شدم ایشان قبلا دستیار آقای متسو بوده است. متسو وقتی سرطان گرفت و خیلی سریع سرطان او را زمین زد و از دنیا رفت، ایشان به شهری که در سنگال بوده می‌رود و با همسر متسو با ۴ بچه ازدواج می‌کند. یعنی این از آن فداکاری‌هایی است که فکر نمی‌کنم ما ایرانی‌ها و بعضی‌های دیگر که خیلی ادعا داریم چنین مردانگی و فداکاری‌ای را ببینیم. این قصه من را هم تحت تاثیر قرار داده بود و خیلی برایم جذاب بود که او را ببینم و رفتم ویزا گرفتم و اتفاقا خیلی راحت به من ویزا دادند و به سنگال رفتم. آنجا هم ایجنت آمد و کارهایم را انجام داد و گفتم هتلی که می‌گیرید نزدیک منزل او باشد که وقت را از دست ندهیم و حدود ۴_۵ روز من آنجا بودم.
خیلی راحت کارهایم جلو رفت. خیلی نسبت به ایران علاقه نشان داد و حتی من را دعوت کرد من با همسر و بچه‌هایشان آشنا شدم و خانمش خیلی علاقه‌مند به فرهنگ ایران بود. همسر او مسلمان است.
حتی بعدا که ما یک خورده جلو رفتیم و داشتیم به توافق می‌رسیدیم که من به منزل آن‌ها رفتم، همسرش گفت من حتی تحقیق کردم که مدرسه فرانسوی‌ها در ایران در جایی به نام سعادت‌آباد است و من آنجا متوجه شدم این‌ها به ایران علاقه‌مندند. خود هروه رنار هم خیلی تاریخ ما را خیلی بهتر از ایرانی‌ها می‌دانست. من بحث‌های حاشیه‌ای هم زیاد می‌کردم؛ چون دلم می‌خواست سوالاتی که در آن دفترچه بود را جواب بگیرم و با آن‌ها آشنا شوم و ببینم باورهایش چیست و چند درصد قصه را بیزینس می‌بیند و چند درصد اخلاق می‌بیند و خیلی این‌ها برایم مهم بود.
در مجموع نظرتان درباره رنار چه بود؟
به نتیجه عجیبی رسیدم که این شاید بهترین مربی‌ای بود که من تا به حال با او حرف زده بودم. من با خیلی از مربی‌ها در فدراسیون فوتبال خودمان و باشگاه و … صحبت کرده بودم اما هیچ کدام اینقدر به دلم نچسبیده بود و خیلی هم راحت ما به توافق رسیدیم و قرار شد که با ۳ میلیون برای کل آن سال با دو دستیار که خودش هزینه‌های آن‌ها را که دستیارهای گرانقیمتی هم بودند، بدهد، به تفاهم رسیدیم.
من از اول هم با خود کی‌روش گفته بودم که ما نمی‌خواهیم یک ایل آدم راه بیندازیم و به ایران بیاوریم. گفتم ما می‌خواهیم کاری کنیم که ۴ تا مربی کنار شما ساخته شود. شما باید کلاس‌هایی که ما می‌گوییم بگذاری و مربیانت بیایند و در این کلاسها شرکت کنند و تجربیاتت را به آن‌ها انتقال بدهی و از ایران بروی.
خود کی‌روش هم در این قضیه خوب برخورد کرد؛ مربی‌های خودمان یک مقدار تنبلی کردند و در برنامه‌ها هم مقداری کم لطفی شد.
هروه رنار هم گفت که من بروم و سریع مجوزم را از مراکش می‌گیرم چون جام ملت‌های آفریقا هم نزدیک بود و بعد از آن من حاضرم برای آمدن و بعد از آن هم یک تفاهم‌نامه هم با هم نوشتیم و پیش قراردادش را هم امضا کردیم. چون من می‌خواستم از این ۵ روزی که وقت گذاشتیم نتیجه‌ای بگیریم. از همانجا هم یکبار تلفنی صحبتی با آقای وزیر داشتند اما با آقای تاج و … هیچ صحبتی نداشتند.
مهدی تاج در جریان نبود؟
چرا، فکر می‌کنم پشت پرده در جریان بود اما من می‌خواستم که کار در آن سطح جلو برود و خیلی سریع‌تر به نتیجه برسیم. من آمدم دیدم که با یک مربی اسپانیایی صحبت کرده بودند ولی به‌هم خورد. حتی راجع به او هم نشستم و با آن‌ها صحبت کردم و کمک کردم ولی دلم پیش هروه رنار بود. تاج می‌گفت هروه رنار باید سریع بیاید؛ گفتم هروه رنار باید بازی‌هایش را انجام دهد و برای همین رفتند و به تور سفارتمان خوردند که من اصلا هیچ اعتقادی به این ندارم که شما کارهای فوتبال را از طریق سفارت جلو ببرید. به شدت مخالفم. علت هم این هست که شما خواه‌ ناخواه هر کاری کنید کارتان شکل و شمایل سیاسی به خودش می‌گیرد و یک مسائلی آنوقت مطرح می‌شود که عین آن مسئله قدیم در جام جهانی ۹۸ اتفاق افتاد.
یک سفیری ما در ایتالیا داشتیم که خیلی اصرار داست ما با رم بازی کنیم و آن فاجعه رخ داد که ما ۷ تا گل از رم خوردیم. وقتی آمدم دیدم آقایان سفت و سخت به آن طرف رفته‌اند و یک هیئتی هم برده‌اند که نمی‌خواهم راجع به آن حرف بزنم. در اینجور چیزها شما باید از نظر فنی قوی باشید؛ مخصوصا آن ویلموتس همسرش یکی از زبردست‌ترین وکلای اروپا است که در فیفا نامی است. خود همان متن قراردادی که داشتیم را استفاده کردند منتها ایشان یک‌جایی در یک بخش که مشخص می‌کند شما اگر می‌خواهید از هم جدا شوید باید به چه شکل باشد. اگر مربی بخواهد جدا شود چقدر باید به ما جریمه بدهد و اگر ما بخواهیم مربی برود باید ۳ ماه حقوقش را پرداخت کنیم ولی آن‌ها آمده بودند عبارت Or a certain fee را نوشته بودند. اینطوری کلاه سرمان گذاشت و خانمش این را اضافه کرد که بعد هم رفتند و شکایت کردند.
در آن مقطعی که این اتفاقات افتاد، با وزیر دیگر صحبت نکردید؟
خیر؛ من دیگر اصلا سمت دفتر وزیر و … نرفتم؛ حتی یکبار هم یکی از معاونینش هم جایی من را دید و گفت بیا که گفتم من دیگر کاری ندارم و وظیفه‌ام را انجام داده‌ام و نشده.

یادم هست که آقای تاج گردن نگرفت آن ماجرا را و گفت ویلموتس را در حقیقت دوستان آقای وزیر در هلند از یک بنیاد به ما معرفی کرده بودند. الان که شما این صحبت را می‌کنید که من با اختیار وزیر رفتم و ۲_۳ تا گزینه بوده و با یکی‌شان رفتم و صحبت کردم، من تکه‌های پازل را که کنار همدیگر می‌گذارم احساس می‌کنم که این یک جور تسویه حساب با وزیر وقت نبوده؛ چرا چون به هر حال اینکه شما همزمان داشتید با هروه رنار مذاکره می‌کردید و به نتیجه رسیده بودید و به قول معروف از سمت وزیر ماموریت گرفته بودید؛ برایش ناخوشایند بوده و نمی‌پذیرفته که مسیر از یک جای دیگر برود و من باز احساس می‌کنم آن مخالفتی که با شما کرده که شما گفتید برود و بازی‌هایش را بکند و برگردد، یک جور بهانه بوده؛ درست است؟
من به صحبت‌های شما اضافه کنم که آقای هروه رنار رفت و مجوز هم گرفت که زودتر بیاید؛ منتها از یک  جا گفتند ما میخواهیم فیفا دی را از دست ندهیم. تاج خیلی عجله داشت و برخلاف کفاشیان و صفایی فراهانی که خیلی صبور هستند و به هیچ وجه فشار این‌ها را نمی‌پذیرفتند. همان وزیری که شما از او نام بردید، برای جدا شدن آقای کفاشیان برنامه‌ریزی کرد؛ چرا؟ چون هی می‌گفت فلانی را باید بیرون کنید. حالا مدتی که من با ایشان کار می‌کردم حتی به عنوان رئیس کمیته فنی فوتسال و … هم کار کردم و از این موارد می‌دیدم که یک جاهایی این فشارها باعث می‌شود که او یک مقداری نتایج دیگر بگیرد ولی یک ایرادی که من همیشه در ذهنم داشتم این بود که هئیتی که شما می‌سازید که به خارج از کشور ببرید و یک کار بزرگ انجام بدهید باید نفراتی باشند که هر کدام در کار خودشان خبره باشند و بفهمند دارند چکار می‌کنند.
حتما باید یک حقوقی کنار دستت باشد؛ حتما باید یک کسی که به مفاد خود قرارداد آشناست و با حروف بازی کرده کنار دستت باشد. قوانین را خوب بدانی؛ مسائلی که تابع فیفا هست و مقررات فیفا را بدانی. این هیئت هیئتی نبود که اینکار به این بزرگی را بتواند انجام دهد؛ شاید خیلی هم تقصیر خود تاج نبودهو. واقعیت دارم می‌گویم. این اتفاق به این شکل افتاد و من واقعا خیلی تعجب کردم که بعد هم در خود صداوسیما در مورد این مسئله علنی صحبت شد. من آنجا فهمیدم که آن فشار باعث شده حواس این‌ها از این قضیه پرت شود و آن خانم بتواند به این شکل در آن قرارداد نفوذ کند.
محرومیت شما و آقای کفاشیان هم از همان فشارها بود؟
من همه جای فدراسیون فوتبال بودم؛ یک موقعی من عضو کمیته بازاریابی هم بودم که آنجا من همیشه تاکید داشتم که آقا ما در بازاریابی یکی از کارهایی که می‌کنیم باید سیگنال بازی‌هایمان را بفروشیم؛ چرا فقط توی خود ایران پخش می‌کنند و در جاهای دیگر پخش نمی‌کنند. باید یک نظمی بر این قضیه حاکم شود و تا نظم حاکم نشود قیمتش معلوم نمی‌شود.  یکی از دوستانی که قبل از ما در بازاریابی بودند، آقای درخشان، رفته بود و با همان شرکتی که ما بعدا با آن قرارداد بستیم، قراردادی را برای ۳ تا بازی بسته بود که هر کدام را فرض کنید که ۴۰ هزار دلار هم بدهند و قرارداد بسته شود و سیگنال برایشان بفرستند. تا اینکه بعد که دیگر این قرارداد تمام شد برای قرارداد جدید از من خواستند که من دنبال کار قبلی بروم. ما رفتیم و با همان شرکتی که توی دبی بود و آنجا رفتیم نشستیم و صحبتهایمان را کردیم و تهش هم با قیمت‌گذاری و ارزشیابی‌هایی که ما کردیم از ۴۰ دلار رسیدیم به مبلغ ۷۹ هزار دلار. اولین بازی ما با یک تیمی برگزار برگزار شد و این بازی پخش شد ولی متاسفانه همان موقع صداوسیما با این شرکت تماس گرفته بود که باید هزینه فنی ما را بدهید و … ۲۰ هزار دلار هم باید به ما بدهید.
خب این هم نمی‌شد؛ قرارداد را بسته بودند و برای همین آن‌ها افتاده بودند به لغو قرارداد ولی قرارداد خیلی سفت و سخت بود و باید یک کاری می‌کردند که از این قرارداد پایشان را بیرون بگذارند. این بود که آمدند گفتند آقا ما طی یک ایمیلی که برای شما دادیم، شما هم گفتید پول را به حساب فلان و ما هم به آن حساب ریختیم. در حالی‌که اصلا چنین چیزی نبود و در واقع تقلب کرده بودند. ایمیل ما را هک کرده و اینکار را انجام داده بودند و بعد موقعی که ما این قصه را متوجه شدیم به این‌ها گفتیم بقیه قرارداد باطل است و ما شکایت می‌کنیم که آقای کفاشیان از یک وکیلی خواست که شکایت را در دبی ثبت و پیگیری کند. چون قرارداد آنجا بود.
وکیل هم پولی که (به عنوان دستمزد) خواسته بود از این ۷۹ هزار دلار بیشتر بود و آقای کفاشیان می‌خندید و می‌گفت این که نمی‌شود ما بخاطر این پول اینطوری کنیم؛ من این اختیارات را دارم و اصلا این مورد را ولش می‌کنیم ولی به فیفا و AFC شکایت می‌کنیم. بعد که این آقایان آمدند و مستقر شدند در فدراسیون، این قضیه را از پشت صحنه پیگیری کردند و بحث کمیته اخلاق مطرح شد. معلوم بود دارند برخورد می‌کنند که من و آقای کفاشیان را به کمیته اخلاق دعوت کردند و بعد هم با آن همه توضیحاتی که ما دادیم اصلا مثل اینکه به گوششان فرو نرفت.
حتی ما از پلیس فتا خواستیم که بیاید و نظرات کارشناسی بدهد؛ پلیس فتا آمد و تمام ایمیل من را جابجا کرد؛ تمام لپتاپ من در اختیارشان بود و همه را دیدند و یک گزارش دادند که نخیر این معلوم است که تقلب کردند و فتوشاپ درست کردند؛ حتی هکر را به عنوان یک آدمی که نیجریه‌ای بود معرفی کردند.
کمیته اخلاق اصلا انگار اینجور چیزها را نمی‌شنود و نمی‌بیند؛ آمدند و ۵ سال محرومیت به من و ۳ سال به آقای کفاشیان دادند. ما هم نه حقوقی می‌گرفتیم؛ ۲۸ سال من توی فدراسیون بودم و یک ریال حقوق نمی‌گرفتم که بخواهد دلمان بسوزد یا ناراحت شویم از خدایمان بود که اینطور شود. ما این شکایت را بردیم به بخش فدراسیون و در آن کمیته هم بررسی کردند و در نهایت گفتند حالا بخاطر اینکه نه سیخ بسوزد نه کباب، ۵ سال بشود ۳ سال و ۳ سال محرومیت آقای کفاشیان بشود یک سال.
بعد از آن یک اتهامی هم علی کریمی به شما زده بود؛ ماجرا چه بود؟
نه؛ یک سری اطلاعات غلط به علی کریمی داده بودند و همین قصه را آمد و طرح کرد؛ گفت آقا این ۵۰ هزار دلار چه می‌شود در حالیکه ۷۹ هزار دلار بود. یک تخفیف هم به ما داده بود و  به او هم همینطوری گفته بودند؛ علی بازیکن ما بود و میشناختمش و بعدا تلفنی که با او حرف زدم خودش گفت قصه چه بوده و از کجا گفته شده بود.
چون شما در کارتان یک جدیتی داشتید و به‌خاطر همین این اختلافات پیش می‌آمد؛ با وحید شمسایی هم یک ماجرایی داشتید.
من در واقع برای فوتسال پدری کردم؛ فوتسال را زمانی تحویل گرفتیم که وقت جام رمضان و … بود و سوم جهان هم تحویلشان دادیم و من خیلی فوتسال را دوست داشتم. مثل یکی از بچه‌هایم واقعا فوتسال را دوست داشتم و خیلی هم برایش وقت می‌گذاشتم. برای همین نمی‌توانستم یک چیزهایی را بپذیرم و به نظم و انضباط خیلی اهمیت می‌دادم. نفتی‌ها کلا چه دلشان بخواهد و چه نخواهد یک مقدار نظم انگلیسی‌ها را دارند و آن را رها نمی‌کنند. یک جاهایی ما با آقای شمس هم خیلی اختلاف داشتیم ولی زود حل می‌شد و می‌رفتیم سر کار و زندگی‌مان.
بازیکنان را هر کدام در حد خودشان سعی می‌کردم که بمانند؛ مثلا یکی از چیزهایی که من خیلی اصرار داشتم ما در ۳ رده باید تیم ملی داشته باشیم؛ زیر ۲۳ سال، زیر ۲۱ سال و زیر ۱۸ سال. که این سه رده مرتب بازیکن تزریق می‌کردند. شما هر بازیکن تیم ملی را حداقل ۵ تا آلترناتیو برایش داشتی و هیچوقت فکر نمی‌کرد که تنهاست و خودش است و خودش. شمسایی هم بالاخره در یک جاهایی برخوردهایی میشد و بعد نهایتا چون ایشان گفته بود من آقای گل جهان هستم، به من گفت و من گفتم والا من این را نمی‌پذیرم. ما هم بالاخره یک آماری توی دنیا داریم و اگر چنین چیزی باشد باید اعلام شود؛ چون بین‌المللی هست؛ اگر نباشد من خجالت می‌کشم و نمی‌توانیم بپذیریم. من خودم شخصا این را نپذیرفتم؛ همه پذیرفتند من نپذیرفتم برای همین ایشان هم ما را دوست نداشت و این طبیعی است.

راجع به فوتسال صحبت کردید که واقعا خیلی دوستش داشتید و سالیان متمادی در این ورزش بودید؛ یک نکته‌ای راجع به فوتسال وجود دارد و آن هم این است که باتوجه به اینکه شما تجربه خیلی خاصی در عرصه بین‌الملل و حداقل با چندین و چند مربی خارجی مذاکره کردید و با آن‌ها قرارداد بستید، فضا را کامل می‌شناسید؛ یک نقدی وجود دارد که ما هرگز در فوتسال مربی‌ای در آن لول و کلاس که رزومه خاصی داشته باشد و آدم موفقی باشد و در تمام دنیا تولید داشته باشد ما نداشتیم؛ ما مثلا در فوتسال یکی دو تا مربی خارجی آوردیم که خیلی هم موفق نبودند؛ اصلا دلیلش چه بود؟ چرا در فوتسال اینطوری می‌شد؟
شروع کار با آقای شمس بود. من از کار آقای شمس مخصوصا مدیریت نیمکتش خیلی راضی بودم و یک نظم خاصی را ایشان برقرار کرده بود؛ کار خوب پیش می‌رفت. اولین دوره بازی‌ها که در سال ۱۹۹۹ بود همه تیم‌ها را دو رقمی کردیم؛ برای یکی از تیم‌ها یک اتفاقی افتاد که اصلا نیامدند و ما دیگر در فوتسال ندیدیمشان؛ سنگاپور را می‌گویم. سنگاپور را ما ۳۶ بر صفر بردیم؛ روی گل ۳۵ که بودیم مدیرشان آمد سراغ من؛ گفت دارید چکار می‌کنید ما باید برگردیم کشورمان؛ گفتم چشم و بعد به آقای شمس گفتم که این چند دقیقه‌ای که مانده را تاخیری بازی کنید و دیگر گل نزنند.
بعد یکی از بچه‌ها که مال اصفهان بود توپ را جلوی دروازه خودمان روی پایش انداخت و محکم گذاشت توی دروازه تیم روبرو و ما فریاد زدیم که آقا مگر نگفتیم تاخیری بازی کنید و بعد (با لهجه اصفهانی) به من گفت:«حج آقا نمی‌آیند جلو».
رفته بودند توی شش قدم خودشان جمع ایستاده بودند و بازیکن اصفهانی ما از وسط آن‌ها توپ را زد توی گل. یک چنین جوی اوایل تیم بود. تیم‌های آسیایی هم که اصلا حریف ما نبودند؛ من ۱۴ سال هم در کمیته فوتسال بودم؛ ژاپنی‌ها مرتب می‌پرسیدند حالا چکار کنیم و توی باشگاه شما چکار کردید؛ واقعا از ما فوتسال را یاد گرفتند؛ حالا فوتبال را نمی‌گویم اما در فوتسال خیلی از ما یاد گرفتند.
مربی‌های خارجی هم که من سراغ داشتم و می‌دیدم، خیلی برتر از مربی‌های خودمان نبودند و برای همین ما هیچوقت توی دنیا کمتر از مقام ششم نبودیم. همیشه مقام ششم را داشتیم و خوب هم جلو می‌رفتیم. من هم خیلی بازی می‌گذاشتم؛ تمام بازی‌های تدارکاتی ما با برزیل، روسیه بود، ایتالیا و تیم‌های گردن‌کلفت بود. با همه تیم‌های اروپایی که فوتسال را خوب بازی می‌کردند بازی کردیم. با آفریقایی‌ها هم بازی کردیم. مثلا به لیبی رفتیم و با لیبی بازی کردیم.
تیم یک تیم روپایی بود؛ انقدر با برزیل بازی کرده بودیم که بچه‌های ما دیگر از هیچ تیمی نمی‌ترسیدند و اصلا ترس را توی آن‌ها نمی‌دیدید و ویکتور هرمانس هم که من برای بازی آوردم، خب مدرس فیفا و AFC بود منتها از قدیم دوست صمیمی من بود؛ کارش را که بعدا دیدم، دیدم خیلی جلوتر از کار مربی‌های خودمان نیست؛ حتی من یک موقعی می‌دیدم که ژوراندیروی برزیلی خیلی بیشتر به ما خدمت کرده تا مثلا بعضی از این سرمربی‌ها. چرا؟ چون من این را برای تیم پایه مستقر کردم و گفتم کاری به کار دیگر نداشته باش و برو توی کار تیم‌های پایه ما و چقدر زحمت کشید. چقدر بازیکن خوب به تیم ملی ما تقدیم کرد اما آن‌ها با او خوب نبودند و حتی می‌خواستند بیرونش کنند و من وقتی آمدم ژوراندیرو را حفظ کردم؛ نگذاشتم که اخراجش کنند؛ خیلی زحمت می‌کشید؛ خیلی مربی زحمتکش و خوبی بود. من از او خیلی راضی بودم.
الان که بحث رفتن به آمریکا و مکزیک و … است؛ ما یاد یک موضوعی افتادیم که بالاخره تیم ملی ما قبل از جام جهانی ۹۸ یک سفری به آمریکا داشت و آن شما توی روابط بین‌الملل بودید و خیلی هم راحت اینکار انجام شد؛ مقداری در مورد آن ماجرا توضیح می‌دهید و اینکه اگر الان بودید فکر می‌کنید فدراسیون فوتبال چه کاری باید می‌کرد که به این بحران دچار نشویم؟
سوال بسیار خوبی است؛ ما دوره آقای صفایی فراهانی، یک زمانی قرعه طوری افتاده بود که باید فوتبالمان می‌رفت توی بغداد بازی می‌کرد؛ ۳ یا ۴ روز قبلش هم باید می‌رفت توی بانکوک بازی می‌کرد؛ درست زمانی بود که حتی یک حشره نمی‌توانست وارد فضای عراق شود و تحریم بین‌المللی و سازمان ملل بود. آن موقع آقای صفایی فراهانی ما را برداشت و با نماینده ما در سازمان ملل با دعوا، من قشنگ شاهد این قضیه بودم، با داد و بیداد کاری کرد که گفت حق ماست باید بروید و بازی کنید. رفتند مجوز گرفتند هواپیمای ما بلند شد و رفت در بغداد نشست. بچه‌ها ۴ تا گل به عراق زدند و از آنجا هم رفتند به بانکوک.
کار دست چه کسی است؟ کار دست مدیران است؛ مدیران باید در این قضایا خوب عمل کنند. طبق منشور فیفا این حق ماست؛ فیفا مشخص کرده و گفته فیفا باید در موارد سیاسی ورود کند و قضیه را حلاجی کند. باید در زمانی که می‌خواهد یک کشوری را میزبان کند قراردادی با آن‌ها منعقد کند که تخطی نکنند. بسیاری از کشورها بخاطر همین تخطی‌ها محروم شدند. خود ما یک مدتی محروم شدیم که بعد فیفا یک کمیته‌ای درست کرد که رئیسش آقای صفایی فراهانی بود.
الان هم همین است؛ یعنی باید آقایانی که الان توی تیم ملی ما سمت دارند و مدیریت می‌کنند و همراه تیم هستند می‌رفتند و با فیفا این را حل می‌کردند.. جلسه‌ای که آقایان در ترکیه داشتند و آن ۱۰ شرط تیم ملی ما را آنجا گفتند، این ده شرط حق ایران است و اصلا هیچ چیز اضافه‌ای نگفتند و چیز اضافه‌ای نخواستند که ‌کسی بخواهد انجام بدهد. حق و حقوقشان را گفتند و تمام این‌ها در خود شرح وظایف فیفا هست که حالا به این شکل شود که ما برویم در مکزیک مستقر شویم که حالا خوشبختانه با ایالت کالیفرنیا مثل دو تا مرز نزدیک‌اند و فاصله‌شان با هم ۱۵ کیلومتر است. اما اینجایی که این‌ها رفتند جایی هست که بزرگترین معبری هست که آمریکایی‌ها و مکزیکی‌ها با هم رفت و آمد دارند؛ روزانه شاید صد هزار نفر جابجا شود.
من نگرانی‌ام آنجاست؛ باید بروند و بایستند در مقابل فیفا که همانطور که ما در پروازهایی که می‌خواهیم انجام دهیم می‌آییم کمک می‌کنیم در فرودگاه‌ها و لاین مختص تیم را درست می‌کنند و کارها انجام می‌شود و یک کانتر در اختیار ما قرار می‌گیرد، این است. الان هم باید شما همین کار را بکنید؛ یک کانتری باشد که بیاید سریع و آن هم ویزاهای مولتیپل بدهد که بیایند و بروند و بازی‌شان را بکنند و راحت برگردند و بروند. راحت، بدون استرس و ناراحتی. چرا؟ علت این است که ما تازه وقتی از آنجا خارج می‌شویم ما یک مسافت ۲۵۰ کیلومتری تا خود لس‌آنجلس داریم؛ تحقیق کرده‌ام و می‌گویم که حدود ۴ ساعت باید توی این راه باشیم. این‌ها همه باید حلاجی شود؛ ورودمان به آنجا کی باشد که تیم خسته و داغان نباشد؛ شبش حتما یک هتلی، جایی، سفارت باشد که ما سفارت یا نمایندگی آنجا نداریم که این کارها را انجام دهیم. خود فیفا بروند و اینکارها را انجام بدهند؛ چون ما میهمان هستیم و به حای اینکه فیفا بیاید و برود بگوید من سعی می‌کنم روزی ۱۱ هزار دلار ِ بازیکن به دستش برسد، این جذابیتها را به وجود بیاورد، فیفا باید بیاید و اینجا وظایفش را اعلام کند.
احساس می‌کنم این جدیت لازم از طرف فدراسیون فوتبال نیست و صرفا می‌خواهند در جام جهانی حضور داشته باشند. یعنی حتی بگویند به جای مکزیک توی کلمبیا هم کمپ بزنید، می‌گویند آقا ما می‌آییم و فقط انگار میخواهند بروند؛ درست است؟
نه من بعید می‌دانم؛ فکر می‌کنم که اگر این مسائل حاشیه‌ای کار را حلاجی کنند و به موقع به یک قرارداد بسیار مقتدرانه برسانند با فیفا، این وظیفه فیفا است؛ فیفا هم بپذیرد؛ چرا آقای اینفانتینو نیاند توی ترکیه ملاقات کند و دبیر کلش را فرستاد؛ دبیرکلش را هم که من خوب می‌شناسمش؛ اصلا آقای اینفانتینو از دوستان ۲۲ ساله من است ؛ من می‌دانم قصه چیست؛ چرا؟ برای اینکه گفتند سعی می‌کنیم؛ سعی می‌کنیم که حرف نشد. شما کارتان تعریف دارد. من اصلا مکتوب به شما می‌دهم این‌هایی را که می‌گویم؛ تعریف دارد که شرح وظایف فیفا طبق آن منشور چه چیزهایی است؛ همین‌هاست دیگر؛ همین خدمات اینجوری است.
شما آمدید ۳۲ تیم را تبدیل کردید به ۴۸ تیم و ۶۰ بازی را ۱۰۴ بازی کرده‌اید که بتوانید سرویس مناسبی به تیم‌ها بدهید. باید اینکار انجام شود تا ما آنجا مشکل پیدا نکنیم. بله در ۹۸ فرانسه هم که من آنجا بودم، ما تقریبا چنین مشکلی ایجاد شد اما پلیس فرانسه آنقدر خوب آن را اداره کرد که هیچ اتفاقی هم نیفتاد. بیایند بروند و راحت توی زمین بازی کنند بدون دغدغه و ناراحتی.
باشگاه استقلال ناگهان و بدون هیچ مقدمه‌ای با شما مذاکره کرد و یک سمتی به شما داد که حالا شاید توی چارتشان هم تعریف نشده بود؛ پوزیشن مهمی بود ولی خب حداقل به آن معنا و مفهوم در الگوریتم فوتبال ما ندارد؛ اصلا بگویید چطور این اتفاق افتاد و چجوری این پوزیشن را به شما دادند؟
من از قدیم‌الایام به استقلال علاقه‌مند بودم و هیچوقت هم انکار نکردم؛ استقلال را دوست داشتم و در واقع استقلالی‌ام. برای همین هم زمانی در برنامه جشن ۸۰ سالگی، یکی از پیرمردهای استقلالی هم که دعوت کردند بنده بودم که رفتم و با دوستان دیگر گفتیم و شنیدیم. آقای تاجرنیا را هم اولین بار همانجا بود که دیدم؛ اصلا هیچ آشنایی‌ای با ایشان نداشتم بعد هم توسط یکی از مدیران عامل قبلی استقلال که بعدا هم با من تلفنی صحبت کرد، حرف زدیم و گفت بروید و کمک کنید؛ بخش فوتبال استقلال یک کمکی می‌خواهد.
من قبلا هم مدتی در استقلال بودم؛ در سال ۲۰۰۶ بودم که همان ساختمان را ما تحویل گرفتیم و با من هم صحبت کردند من گفتم حالا ببینم چه می‌شود. تا اینکه بعد دیدم آقای تاجرنیا به من زنگ زدند و صحبت‌هایی کردم که آخرش منجر به این شد که به هر حال آقای تاجرنیا آمدند نزدیک منزل ما و توی یک کافی‌شاپی آنجا نشستیم؛ ۳_۴ نفر را هم با خودشان آورده بودند. من متوجه شدم که آن معاونت ورزشی باشگاه که قبلا هم من آن پست را داشتم، به دو تا سازمان تبدیل شده است. یکی سازمان فوتبال است و یکی هم سازمان ورزش‌های غیر فوتبالی که الان استقلال حدودا ۱۵ رشته دیگر را هم به آن اضافه کرده است. به من گفتند برای آن بخش فوتبال، همان سلسله مراتب قبلی حاکم است و خیلی بهم نخورده است. فقط اسامی آن به این شکل عوض شده که من با شرح وظایف آن آشنایی داشتم و بعد هم گرفتم و خودم خوب مطالعه کردم.
یک روز هم قرار گذاشتم که باز برویم و صحبت کنیم که مستقیم من را توی هیئت مدیره بردند و در مقابل اینکار قرار گرفتیم و من هم گفتم که با افتخار سعی می‌کنم کمک کنم ولی آن دیدگاه مدیریتی من یک مقداری با آنچه که در استقلال پیش می‌رفت مقداری متفاوت بود. نمی‌گویم بهتر بود؛ می‌گویم مقداری متفاوت بود.

ماجرای دلخوری شما از سرمربی تیم زنان شروع شد؟
من می‌دیدم توی هر کاری که قرار است ما انجام دهیم به شکلی دخالت می‌شود و باز هیچی نمی‌گفتم؛ می‌گفتم کار جلو برود تا ببینیم چه می‌شود و بعد هم به جایی رسید که در اثر یک موضوعی کارمان به بحث کشید. یک خانمی بنام خانم حسن‌زاده سرمربی فوتبال زنان استقلال بود که تیم استقلال را از لیگ ۲ و لیگ ۱ حتی بدون یک باخت به لیگ برتر برده بود. من سفت و محکم گفتم او باید سرمربی بماند چون زحمت کشیده. شما اینجاست که باید به ایشان بها بدهی؛ ایشان را با یک کس دیگر جایگزین می‌کنی که چه؛ دیگر کسی باوری به استقلال نخواهد داشت. بعد دیدم نه اصلا پشت این قضیه سرکار خانم شجاعی هستند که هم توی فدراسیون و هم توی باشگاه استقلال و کمیته بانوان هستند که البته توی چارتی که من می‌گویم آن کمیته یا تشکیلات سازمان هم زیرنظر معاونت فوتبال یا رئیس سازمان  فوتبال است.
بعد دوستان با یک خانمی بنام سیما آمدند و صحبت کردند که سخنگوی سازمان بود.  من دیدم منویات ما با همدیگر نمی‌خواند و گفتم من اصلا به هیچ وجه با نظر شما موافق نیستم و نظرم روی خانم حسن‌زاده هست. بعد گفتند کسی که ما می‌گوییم خیلی بهتر است؛ گفتم شما چه کسی را می‌گویید، بعد فهمیدیم نظرشان روی خانم جعفری است. گفتم خب مثل اینکه ایشان با ۲_۳ تا باخت از استرالیا آمده است و ایشان همه حواسش روی تیم ملی است؛ نمی‌توانید اینطوری از او استفاده کنید و بعد هم من حق و حقوق این دختر را به هیچ احدی نمی‌دهم؛ تا من هستم؛ مگر اینکه من نباشم و هر کاری می‌خواهید بکنید.
گفتم خب حالا چقدر شما (برای دستمزد) صحبت کرده‌اید؛ یک رقمی را گفتند که واقعا به دلم نچسبید چون دیدم من یک‌ پنجم آن را با خانم حسن‌زاده صحبت کردم و خیلی بی‌عدالتی است.
گفتم خب شما رقم ایشان را بگذارید با آن مبلغ اضافه که می‌ماند تا ۵ پنجم، با آن می‌توانید هر بازیکن خوبی که خانم جعفری می‌خواهد بیاورد. خودش که نمی‌خواهد بازی کند؛ می‌خواهد بازیکنان تیم ملی را بیاورد. بازیکنان تیم ملی هم با آن پول می‌آیند. بعد هم یک مدیر خوب باتجربه را کنار ایشان می‌گذاریم که اگر بی‌تجربگی کرد از تجربه ایشان استفاده کنیم؛ چیزی دیگر کم نمی‌آورد. در هیئت مدیره هم همه این‌ها را گفتم و علنی کسی مخالفتی با ما نکرد اما فردا که چهارشنبه روزی بود و من آمدم، بعد از اینکه کارها را انجام دادیم و خواستیم برویم دم در من دیدم که یکی از این مدیران جوان که فوتبالی هم نیست ولی خیلی زورش زیاد است، سراغ من آمد و گفت می‌خواهم با شما صحبت کنم. گفتم در خدمتم گفت باید بدویم و در دفتر ما صحبت کنیم. گفتم حتما مشکلی پیش آمده که من می‌توانم حلال آن باشم پس بروم و با عشق و علاقه رفتم.
آنجا که رفتم گفتند نامه از هلدینگ آمده که ما باید تعدیل نیروی انسانی کنیم و قرعه بنام شما درآمده است. گفتم تعدیل نیروی انسانی را که از مدیریت شروع نمی‌کنند؛ گفتند اینجوری گفته‌اند. خیلی به من برخورد. گفتم رعایت ما را می‌کردید؛ اصلا سوابق ما را کنار بگذارید؛ سنی از ما گذشته است؛ آقای تاجرنیا شما ۵ دقیقه وقت می‌گذاشتید و می‌آمدید به من می‌گفتید ما پول نداریم بدهیم. شما بی‌حقوق کار می‌کنید. ۲۸ سال توی فدراسیون بدون حقوق کار کرده بودم که این هم روی آن باشد. این که تازه جزو علائق من بود. سر این خیلی به من برخورد و ناراحت شدم؛ خیلی ساده با این قضیه برخورد کردند و خیلی آزرده خاطر شدم. اگر هم حرف زدم به‌خاطر آزرده خاطر شدنم هست. به‌خاطر بی‌احترامی که مخصوصا ایشان و دوستان دیگر به یک پیشکسوت کردند. بالاخره ما هیچی که نباشیم در بخش مدیریت فوتبال پیشکسوتیم دیگر. این همه سالی که گذشته بالاخره نشان داده که ما کجاها بودیم و چه کردیم و نتایج کارمان هم معلوم است و ما در هر حال یک خداحافظی به زور کردیم.
در این فعل و انفعالاتی که سر پروژه سرمربی‌گری زنان دچار چالش شدید، نظر خود آقای تاجرنیا چه بود؟ صحبتی می‌کرد که حالا مثلا شما را تایید کند یا نه بگوید آقای ترابیان من با این گزینه موافقم؟
من حتما این‌ها را مطرح می‌کردم؛ من با خود آقای تاجرنیا هم مطرح کردم حتی قراردادی که با ایشان صحبت کرده بودم، آن قرارداد را تهیه کردم و دادم به ایشان امضا کرد و بعد گفتم که باید یکی دیگر از مدیران هیئت مدیره امضا کند. آن هم یکی دیگر از دوستان با عشق و علاقه امضا کرد. بعد من نمی‌دانم ه تغییر و تحولات و بحث‌هایی شد که منجر به این شد که در این تعدیل من نفر اول باشم.
ماجرایی که برای شما پیش آمد یک موضوع دیگر را مطرح کردید که این را جدی‌تر کرد که بعدا آقای فریدونی هم جدیدا راجع به آن صحبت کرده است، که انگار در استقلال این همه مدیر و هیئت مدیره و کمیته فلان سازمان فوتبال و … هست ولی در نهایت یک نفر دارد تصمیم می‌گیرد که چه کسی بیاید و چه کسی برود. شما این موضوع را حس کردید و در مسائل مختلف دیدید؟ خود آقای تاجرنیا را می‌گویم که انگار همه کاره آن باشگاه آقای تاجرنیا است؛ درست است؟
دخالت که می‌شد و من آن دخالت‌ها را می‌دیدم؛ آقای تاجرنیا خیلی وقت می‌گذارد. با خود ایشان صحبت که می‌کردیم به من می‌گفت باید پی فوتبال را کامل بگیری که من دیگر دنبال کار توسعه بروم. قرارمان هم این بود اما اینطور مواردی که گفتم مثل کیس خانم حسن‌زاده که پیش می‌آمد باز برنامه و نقشه عوض می‌شد. من هم عادت نکرده بودم به این چیزها؛ در فدراسیون اینجور چیزها را ندیده بودم و این اولین بار بود که در باشگاه من با اینطور برنامه‌های پشت پرده و برخوردهای این شکلی مواجه شده بودم. ایشان حتی یک تلفن ساده هم نکرد؛ کسی که آمد دم منزل ما و نشستیم توی کافی‌شاپ با هم صحبت کردیم؛ بعد که آن آقا را فرستاد و خودش هم نیامد؛ حتی یک تلفن ساده هم نزد. اگر آدم‌هایی که میخواهند خدمت کنند و سوابق خدمت و تجربیات دارند را بخواهید با توهین پس بزنید بعد افراد دیگر هم که دارند کار می‌کنند، این‌ها خودشان را جمع و جور می‌کنند و زیاد مایه نمی‌گذارند و ما ضرر می‌کنیم؛ کشور ضرر می‌کند.
در آن مقطعی که شما کنار تیم بودید، باتوجه به شرح وظایفی که داشتید و آن معاونت ورزش و فوتبال باشگاه، با ساپینتو برخوردی داشتید؟ صحبتی کردید؟
بله؛ یکی از کسانی که اصرار به تعویض ساپینتو داشت من بودم. من اصلا ساپینتو را نمی‌پسندیدم؛ چرا که می‌گفتم مربی که خودش ساعت ۱ ظهر از خواب پا می‌شود کاری نمی‌تواند برای تیم بکند. یک آدم لاابالی ِ عصبیِ تهاجمی که آنطور با همکار برخورد کند و مدیر می‌خواهد برود توی کمپ باید از او اجازه بگیرد که بخواهد وارد کمپ شود، مگر می‌خواهد وارد دژ فلان جا شود؛ من در یکی دو جلسه‌ای که با ایشان داشتم کاملا متوجه این قضایا شده بودم و با زبان بی‌زبانی به او گفتم حواست باشد من با کی‌روش کار کرده‌ام‌. دیگر گردن‌کلفت‌تر از کی‌روش که نیستی. من خیلی غیرمستقیم به او گفتم و دعوایی به او نگفتم. بعد هم در قضایای کاری و چیزهایی که بیخودی برای او گذاشته بودند که مثلا وقتی می‌خواهد برود حتما باید با فلان پرواز خصوصی برود؛ این‌ها همه را  من هوا کردم.
باشگاه جایی است که می‌خواهد کار اقتصادی و درآمدزایی کند و بعد شده فوتبال؛ همه‌اش که نمی‌شود گفت پول بده بیاید. این که نمی‌شود. آخرین کاری که من پای قصه‌ای ایستادم این بود که قرار بود وقتی که رفتند با الحسین بازی کنند، آن‌ها گفته بودند که ما باید پرواز اختصاصی داشته باشیم. گفتم ایرلاین بگیرید همانجا بعد شب بازی هم با فردای آن وقت دارید که تمرین کنید. دلیلی ندارد این همه هزینه کنید. اگر می‌ماندم قرار بود در این قضایا خیلی کارهای دیگر بکنم که نشد.
همیشه این شایعه بوده که ساپینتو خیلی وقتها در تمرینات حالت عادی نداشته؛ شما هم شنیده بودید؟
بله ولی چون خودم ندیدم نمی‌توانم بگویم. من چیزی ندیدم اما حالاتش خیلی عصبی بود و بعضی وقتها برخوردهای بی‌تناسب می‌کرد که جایگاهی نداشت. یک وقت هست شما می‌آیی می‌بینی چمن را طرف یادش رفته آب بدهد، داد هم زدی زدی اما اینکه شما در یک جلسه هیئت مدیره بخواهید بگویید چرا با من جلسه نگذاشتید و داد و بیداد کند، خب تو کجا بودی که با تو جلسه بگذاریم؟ تو خواب بودی.
این چالش‌ها و رفتارهای نامتعادل در بعضی بازیکنان هم تسری پیدا می‌کرد؛ مثلا چالشی که با رامین رضاییان پیدا کرد و دست آخر به خروجش از تیم منجر شد. درست است؟
بله این‌ها همه به باورهای خود ایشان برمی‌گشت که فکر می‌کرد که بازیکن باید مثل موم توی دستش باشد و هر زمانی هر چیز غیرمعقولی را از او بخواهد انجام شود. فوری هم می‌آمد می‌گفت این بازیکن را در اختیار می‌گذاریم؛ می‌گفتیم ما برای این بازیکن پول دادیم، ببین قیمتش چند است و چقدر از قراردادش مانده است و ببین کجا او را می‌خواهد. این‌ها همه آیتم‌هایی هست که شما باید بررسی کنی و بعد تصمیم بگیری. چقدر ما در این قضیه دعوا مرافه کردیم تا آخر یک جوری پذیرفتیم که باید از این جدا کنیم و طوری که از دستش ندهیم.
با آقای تاجرنیا هیچوقت صحبت نکردید که چرا او را آوردند؟ این یک‌بار تجربه داشته و استقلال بوده و در آن دوران هم دقیقا همین مدل رفتار را داشته است.
البته بگویم آقای تاجرنیا این‌ اواخر خیلی مخالف حضور ایشان بود؛ ساپینتو را تاجرنیا نیاورده بود؛ آقای نظری آورده بود ولی ایشان هم موافق بود. نتایج ساپینتو سینوسی بود. زمانی که ساپینتو را آوردند من نبودم ولی گفته می‌شد که آقای نظری جویباری خیلی به ایشان اصرار داشت و خیلی هم استقبال شده بود؛ ولی بعدا اصلا رضایت نداشتند و تیم هم بهم ریخته بود و من احساس کردم که چند تا گروه شده‌اند ولی خوشبختانه وقتی که سهراب ختیاری‌زاده آمد اولین چیزی که اتفاق افتاد من آن مودت تیمی را به طور علنی دیدم.
سهراب گزینه و نظر شما هم بود؟ با یحیی گل‌محمدی هم مذاکره شد؟
گزینه‌ها از هیئت مدیره بودند و از بین ۳ گزینه و من با هر ۳ تای آن‌ها صحبت کردم. مهدی رحمتی ، سهراب بختیاری‌زاده و یحیی گل‌محمدی بودند گفتند یحیی مربی خوبی بوده و نمی‌دانستم نظر چه بوده و آیا می‌خواستند به پرسپولیس خط و نشان، نشان بدهند؛ نمی‌دانم.
واکنش خود یحیی چه بود؟
من با او صحبت کردم و برای این کار مامور شدم؛ یحیی گفت من حرفی ندارم فقط یک چیزهایی می‌خواهم که آن‌ها باید آماده شوند. بعد موقع قیمت که شد خودش حرف نزد و گفت باید با ایجنتم صحبت کنید و ایجنتش هم یک رقمی گفت که حتی یکبار هم درباره آن حرف نزدیم.
رقم پیشنهادی ایجنت یحیی چقدر بود؟ من می گویم تایید یا رد کنید؛ من ۱۸۰ میلیارد شنیدم!
حالا یک چیزی گفت که معقول نبود و آن عدد کار را متوقف کرد.
مذاکره با مهدی رحمتی چه شد؟
مهدی رحمتی هم خیلی با علاقه گفت که هر وقت استقلال من را بخواهد من با عشق و علاقه در خدمت استقلال هستم و قرارداد داشت و قرارداد بلند مدت می‌خواست. سهراب را من خودم با او قرار گذاشتم و در یک جای خلوت با او صحبت کردیم؛ خیلی متعادل و خوب.
سهراب جوانی است که شخصیتا فکر می‌کنم که خیلی به درد استقلال می‌خورد و فنی‌اش هم خوب است و بد نیست و باور دارد و مربی ترکی هم که کنارش گذاشتیم خیلی خوب است و خیلی به او کمک کرده است.
در مذاکراتی که سهراب با شما داشت در بین خواسته‌هایش داشتن دو دستیار خارجی نبود؟
نه ما خودمان گفتیم بعدا اگر احساس شود که نیاز باشد دستیار خارجی به شما کمک کند، می‌آوریم ولی دستیار ترک فعلی ایشان الان خوب است.

۲۵۸ ۲۵۸

گردآوری شده از:خبرآنلاین

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما