مقاله در ساعت 2026-06-21 14:21:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
اقتصاد جهانی با رؤیاهای ژئوپلیتیک اداره نمیشود میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
بهعنوان نمونه، آقای فواد ایزدی بهتازگی در یک برنامه تلویزیونی مدعی شده است که اگر ایران تنگه هرمز را برای دو ماه دیگر بسته نگه میداشت، قدرت چانهزنیاش مضاعف میشد و آنگاه میتوانست امتیازات بیشتری از آمریکا دریافت کند.
متأسفانه سالهاست بخشی از جریانهای تندرو در ایران این تصور را ترویج میکنند که هرگاه صادرات انرژی از تنگه هرمز با اختلال مواجه شود، غرب ناچار خواهد شد در برابر ایران عقبنشینی کند و مطالبات تهران را بپذیرد. همین تحلیلها را در تابستان ۱۴۰۱ نیز شاهد بودیم. در آن زمان، با آغاز جنگ اوکراین و بحران انرژی اروپا، برخی کارشناسان و چهرههای رسانهای نزدیک به این جریان مدعی بودند که «زمستان سخت» در انتظار اروپاست،حتی امیرحسین ثابتی نماینده فعلی مجلس نوشت قیمت نفت به ۱۸۰ یا حتی ۲۰۰ دلار خواهد رسید و کشورهای غربی ناچار خواهند شد برای تأمین انرژی خود به ایران امتیازهای گستردهای بدهند. اما واقعیت چه بود؟ واقعیت این بود که قیمت انرژی در اروپا افزایش یافت، هزینههای اقتصادی نیز بالا رفت، اما نه اروپا فروپاشید و نه غرب تسلیم خواستههای ایران شد. کشورهای اروپایی با مجموعهای از سیاستها شامل تنوعبخشی به منابع انرژی، افزایش واردات LNG، صرفهجویی مصرف، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و همکاریهای بینالمللی توانستند بحران را مدیریت کنند.
در مقابل، ایران خود با مشکلات جدی در حوزه انرژی مواجه شد. در همان زمستان، کشور شاهد کمبود گاز، قطع یا محدودیت گاز صنایع، تعطیلی برخی واحدهای تولیدی و مشکلات گسترده در تأمین انرژی بود. بهعبارتدیگر، کشوری که قرار بود از بحران انرژی جهان سود ببرد، خود درگیر ناترازی انرژی و مشکلات داخلی شد. اکنون همان منطق اشتباه در موضوع تنگه هرمز تکرار میشود. فرضیهای مطرح میشود که اگر تنگه هرمز برای مدت بیشتری بسته یا مختل میشد، قیمت نفت بهشدت افزایش مییافت، اقتصاد جهانی دچار بحران میشد و غرب ناچار به دادن امتیازهای بزرگ به ایران میگردید. این تحلیل چند اشکال اساسی دارد. نخست اینکه افزایش قیمت نفت لزوماً به معنای پیروزی سیاسی ایران نیست. در شرایط تحریم، ایران حتی امکان بهرهبرداری کامل از جهش قیمتها را ندارد. کشوری که بخش مهمی از صادرات نفت آن با محدودیت روبهرو است، نمیتواند؛ مانند دیگر تولیدکنندگان از افزایش قیمتها سود ببرد. دوم اینکه اختلال گسترده در تنگه هرمز تنها به کشورهای غربی آسیب نمیزند. بخش بزرگی از اقتصاد کشورهای منطقه، شرکای تجاری ایران و حتی درآمدهای خود ایران نیز به امنیت این مسیر وابسته است؛ بنابراینهزینه چنین اقدامی صرفاً متوجه طرف مقابل نیست. سوم اینکه بازار جهانی انرژی امروز بسیار انعطافپذیرتر از گذشته است. ذخایر استراتژیک نفت، مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، ظرفیت مازاد برخی تولیدکنندگان و ابزارهای مدیریت بحران باعث شدهاند که شوکهای انرژی، هرچند پرهزینه، الزاماً به فروپاشی اقتصادهای بزرگ منجر نشوند. چهارم اینکه تهدید امنیت انرژی جهان میتواند اجماع بینالمللی علیه ایران را تقویت کند. اقدامی که تصور میشود ابزار فشار بر رقباست، ممکن است بهانهای برای افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی علیه خود ایران فراهم کند.
مشکل اصلی این نوع تحلیلها آن است که پیچیدگی اقتصاد جهانی را به یک فرمول ساده و دمدستی و خام تقلیل میدهند: «قیمت نفت بالا میرود، پس غرب تسلیم میشود.» تجربههای چند دهه گذشته نشان داده است که روابط بینالملل به این سادگی نیست. نه بحران انرژی اروپا در سال ۱۴۰۱ باعث تسلیم غرب شد و نه هر شوک نفتی الزاماً به معنای افزایش قدرت چانهزنی ایران است. ضروری است تحلیلگران پیش از ارائه نسخههای پرهزینه، آثار آن را بر منافع ملی، اقتصاد داخلی و امنیت کشور بسنجند. تحلیلهایی که بر پایه آرزوها و شعارها شکل میگیرند، نهتنها کمکی به حل مسائل کشور نمیکنند، بلکه میتوانند تصمیمگیران را به سمت سیاستهایی سوق دهند که هزینههای سنگینی برای مردم و منافع ملی به همراه داشته باشد
.
1717
گردآوری شده از:خبرآنلاین