مقاله در ساعت 2026-09-26 07:55:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
آقای رامبدجوان ! اگر سانسورهای صداوسیما آزاردهنده بود چرا همان موقع نگفتید؟/ الان خیلی دیر است میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
به گزارش بازتاب آنلاین و به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین سایت عصرایران نوشت: مخاطب تلویزیون سالهاست نشانههای این سانسور را روی آنتن دیده؛ از جمله در همان برنامههایی که رامبدجوان اجرای آنها را بر عهده داشته است.پس مسئله اصلی شاید این نباشد که چه چیزی سانسور میشده؛ مسئله مهمتر این است که چرا حالا دربارهاش حرف زده میشود؟ پرسش سادهای است، اما پاسخ سادهای ندارد.
مخاطب سالهاست سانسور را نه از زبان مدیران، بلکه از روی آنتن دیده است. جای خالی یک کلمه، قطع ناگهانی یک جمله، حذف تصویر یک آدم، تغییر مسیر یک گفتوگو و حتی سکوتهای معنادار مجری، همه نشانههایی بودهاند که مخاطب را از پشت پرده باخبر میکردند. بنابراین وقتی رامبدجوان امروز پرده را کنار میزند، مخاطب الزاماً با یک «افشاگری» مواجه نیست؛ بیشتر با توضیح کسی مواجه است که حالا درباره چیزی حرف میزند که خودش سالها در دل آن زیسته است و اینجاست که پرسش مهمتر از «چه چیزی سانسور شد؟» شکل میگیرد: چرا حالا؟
مخاطب حق دارد بپرسد: اگر این سانسورها آزاردهنده بود، چرا همان روزها گفته نشد؟ چرا وقتی «خندوانه» روی آنتن بود؟ چرا زمانی که تریبون و مخاطب میلیونی در اختیار بود؟ چرا حالا که فاصله با آن دوران بیشتر شده، جزئیات بیشتری از پشت صحنه روایت میشود؟ این پرسش شاید بیرحمانه باشد، اما پرسش مخاطب است.
آدمها معمولاً وقتی از یک ساختار فاصله میگیرند، راحتتر درباره محدودیتهای آن حرف میزنند. این مسئله البته فقط درباره رامبدجوان نیست. در بسیاری از حوزهها، حقیقت زمانی آسانتر گفته میشود که هزینه گفتنش دیگر به اندازه گذشته نباشد. اما مشکل اینجاست که مخاطب هم حافظه دارد. او فقط حرف امروز را نمیشنود؛ سکوت دیروز را هم به یاد میآورد. اینجاست که آن تعبیر قدیمی معنای تازهای پیدا میکند: هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؛ و البته زمانی.
ممکن است یک حرف امروز درست باشد، اما زمان بیانش آنقدر دیر باشد که نتواند اعتماد از دسترفته را برگرداند. حقیقت، دروغ نمیشود چون دیر گفته شده، اما دیر گفتن حقیقت میتواند از قدرت اقناعی آن کم کند. چون مخاطب دیگر فقط درباره «محتوا» قضاوت نمیکند؛ درباره «موقعیت گوینده» هم فکر میکند. رامبدجوان برای سالها یکی از چهرههای شناختهشده تلویزیون بود. «خندوانه» با نام او گره خورده بود و او نیز از همین تریبون به یکی از چهرههای پرمخاطب رسانه ملی تبدیل شد. بنابراین وقتی امروز از محدودیتهای همان ساختار میگوید، طبیعی است که مخاطب رابطه میان این دو تصویر را بررسی کند: رامبدجوانِ آن روز و رامبدجوانِ امروز.
شاید مسئله اصلی همین شکاف باشد؛ شکاف میان آنچه آن زمان میتوانست گفته شود و آنچه امروز گفته میشود.مخاطب امروز دیگر صرفاً شنونده نیست؛ حافظه رسانهای دارد. میداند چه چیزهایی حذف شد و چه چیزهایی ناگفته ماند. به همین دلیل افشاگری زمانی بیشترین اثر را دارد که همزمان با وقوع اتفاق باشد، نه سالها بعد؛ وقتی صحنه عوض شده، آدمها جابهجا شدهاند و هزینه سکوت و سخن گفتن دیگر یکسان نیست.
در چنین شرایطی، شاید حرف رامبدجوان شنیده شود، اما الزاماً به همان اندازه که انتظار دارد باور نمیشود. نه به این دلیل که حتماً دروغ میگوید؛ بلکه چون مخاطب از خود میپرسد: چرا آن روز نه؟
گاهی سکوت طولانی، حتی وقتی حقیقت را بعداً بر زبان میآوری، بین تو و مخاطبت فاصلهای ایجاد میکند که دیگر با چند جمله صادقانه پر نمیشود.حقیقت مهم است؛ اما زمان گفتن حقیقت هم بخشی از خود حقیقت است.هر سخن جایی، هر نکته مکانی و هر حقیقتی، زمانی دارد.گاهی اگر دیر بگویی، دیگر «افشاگری» نکردهای؛ فقط گذشته خودت را روایت کردهای.
17302
گردآوری شده از:خبرآنلاین