آیا سینمای ایران در دام پیام و کلیشه گرفتار شده است/نگاهی به«حاشیه»،«پل» و «کافه سلطان»

مقاله در ساعت 2026-02-07 19:30:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
آیا سینمای ایران در دام پیام و کلیشه گرفتار شده است/نگاهی به«حاشیه»،«پل» و «کافه سلطان» میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایرنا، در هفتمین روز جشنواره فیلم فجر فیلم پل که یک درام معمایی در حاشیه شهر است، فیلم پل از جمله آثار دفاع مقدسی این دوره و کافه سلطان فیلمی درباره جنگ ۱۲ روزه به نمایش درآمده اند. در ادامه تحلیل و نقد این آثار ارائه شده است:

کلیشه‌های نخ‌نما

فیلم «حاشیه» محمد علیزاده فر، نمونه بارز تلفیق نادرست سوژه‌ای اجتماعیِ عمیق با اجرایی سطحی و کلیشه‌ای است. این فیلم که ادعای تصویر کردن زندگی و تراژدی حاشیه‌نشینان تهران را دارد، در دام نگاهی سانتیمانتال و فاقد بینش گرفتار می‌آید و به جای واکاوی ریشه‌های معضلات، به تکرار فرمول‌های نخ نما بسنده می‌کند.

فیلم با گم شدن تصنعی یک دختربچه آغاز می‌شود، اما این حادثه هرگز تبدیل به موتور محرک باورپذیر برای پیشبرد داستان یا کاوش در شخصیت‌ها نمی‌شود. در عوض، مخاطب با مجموعه‌ای از کلیشه‌های فرسوده مواجه می‌شود: پدر معتاد و خشن، محله‌ای تاریک و آلوده، و کودکان معصومی که تنها برای برانگیختن ترحمی ارزان و زودگذر در صحنه حاضر می‌شوند. فیلم فاقد هرگونه صداقت رئالیستی یا عمق جامعه‌شناختی است.

ساختار روایی فیلم نیز بسیار ضعیف است. گره‌های داستانی حول «مافیای بچه‌دزدی» و رازهای گذشته، آنقدر ساده‌لوحانه و مصنوعی طراحی شده‌اند که هیچ تعلیق واقعی ایجاد نمی‌کنند. اوج این ضعف در گره‌گشایی فاجعه‌بار پایان فیلم رخ می‌نماید که همه ماجراها را به یک تصادف پیش پاافتاده تقلیل می‌دهد و کل ساختار تعلیقی فیلم را بی‌معنا می‌سازد.

حتی حضور بازیگران توانایی مانند هادی کاظمی و مهران احمدی نیز در سایه شخصیت‌پردازی‌های تک‌بعدی و کارگردانی فاقد جهت‌گیری دقیق گرفتار می‌شود. نقش‌های آن‌ها روحانی خیر و لاتِ قلچماق به کلیشه‌هایی عاری از پیچیدگی تبدیل شده‌اند.

مشکل نهایی، ریتم کند و کش‌آمدگی آزاردهنده فیلم است. صحنه‌های طولانی و تکراری، نه بر غنای اثر می‌افزایند و نه داستان را پیش می‌برند و تنها بر حس ملال مخاطب می‌افزایند.

در مجموع، «حاشیه» فرصتی تاریخی برای پرداختی جدی به یک تراژدی اجتماعی را از دست می‌دهد. این فیلم ثابت می‌کند که انتخاب یک موضوع مهم، به خودی خود ضامن خلق اثر هنری ارزشمند نیست و موفقیت در گرو درک عمیق، مهارت در قصه‌گویی و صداقت در نگاه است؛ مؤلفه‌هایی که این اثر فاقد آن‌هاست و به همین دلیل، در حاشیه سینمای تاثیرگذار ایران باقی می‌ماند.

پُری داستان، تهی بودن معنا

فیلم «پل» نمونه بارز فیلمی است که بر اثر افزایش کمیِ خطوط داستانی، از کیفیت روایی و تمرکز بازمی‌ماند. کارگردان با انباشتن ایده‌های دراماتیک متعدد، اثری خلق کرده که در عین پرحجم بودن، از عمق و وحدت موضوعی بی‌بهره است.

هسته اصلی داستان، سفر تحول‌آفرین یک نوجوان به جبهه برای یافتن برادرش است. اما این خط ساده و قدرتمند، در میان انبوهی از داستانک‌های فرعی (مانند ماجرای نوزاد، پسر خانواده عراقی و تعاملات پراکنده با رزمندگان) گم می‌شود. نتیجه آن است که هیچ‌یک از این طرح‌ها، حتی خط اصلی، فرصت بسط و پرداخت کافی نمی‌یابند و تحول شخصیت نوجوان قربانی این آشفتگی ساختاری می‌شود.

یکی از جذاب‌ترین وجوه فیلم، طرح مضمون دوستی و برادری مردمان ایران و عراق از طریق خانواده عراقی است. متأسفانه این ایده ارزشمند نیز تنها در حد چند دیالوگ تقلیل یافته و به عنصری حاشیه‌ای و کم‌اثر تبدیل می‌شود. این پرداخت حداقلی، این شائبه را ایجاد می‌کند که گویی گنجاندن این مضمون نیز بیشتر برای تکمیل یک چک‌لیست از موضوعات مطلوب بوده است.

در میان این پراکندگی، بازی درخشان و کاملاً باورپذیر سعید اقاخانی در نقش پیرمرد عراقی می‌درخشد. او با لهجه و حضوری مسحورکننده، محدودیت‌های شخصیت‌پردازی فیلمنامه را جبران می‌کند و یکی از معدود لحظات اصیل و ماندگار فیلم را خلق می‌نماید.

اگرچه فیلم در لحظات جزئی و فضاسازی‌ها گاه طبیعی و روان است، اما در سطح کلان فاقد یک استراتژی روایی منسجم است. ناتوانی در مهار خطوط داستانی متعدد، منجر به ریتم ناهمگون، طولانی‌شدن بی‌دلیل و در نهایت سردرگمی و ملال مخاطب می‌گردد.

آیا سینمای ایران در دام پیام و کلیشه گرفتار شده است/نگاهی به«حاشیه»،«پل» و «کافه سلطان»

در مجموع، «پل» فیلمی است با ایده‌های خوب اولیه که به دلیل ناتوانی در انتخاب و تمرکز، نهایتاً پلی ناتمام به سوی تاثیرگذاری عمیق باقی می‌ماند.

میان قصه‌گویی کلاسیک و احساسات‌گرایی سفارشی

فیلم «کافه سلطان» مصطفی رزاق کریمی، نمایشگر یک پارادوکس بارز است: عشق فیلمساز به قصه‌گویی روان و کلاسیک در تقابل با وزن مضامین ایدئولوژیک و احساسات‌گرایی افراطی. فیلم در نیمه اول، با ساختاری ساده و شخصیت‌پردازی واضح، وفاداری کارگردان به اصول سینمای روایی را به خوبی نشان می‌دهد و اثری جذاب و همه‌فهم می‌سازد.

با این حال، میانه فیلم به بعد، با افت محسوس روبرو می‌شود. تاثیرپذیری از ملودرام‌های ابراهیم حاتمی‌کیا که رزاق کریمی مجری طرح برخی از آثارش بوده به تقلیدی سطحی تبدیل می‌شود. صحنه‌های عاطفی بین زوج اصلی به ورطه «سانتی‌مانتالیسم» (احساسات‌گرایی تصنعی) سقوط می‌کند و به دلیل بستر نامناسب و شخصیت‌پردازی ضعیف‌تر، فاقد باورپذیری لازم است.

چالش بزرگ‌تر، شائبه سفارشی و پیام‌محوری افراطی فیلم است. تاکیدات مستقیم و گلدرشت بر روایت جنگ دوازده روزه خرمشهر، این حس را القا می‌کند که داستان، زیرساختی سفارشی داشته و صرفاً بهانه‌ای برای انتقال پیامی مشخص است. این امر، «کافه سلطان» را در دام شعارزدگی می‌اندازد و از جذابیت دراماتیک آن می‌کاهد و انگ همیشگی «سفارشی‌سازی» به کارنامه رزاق کریمی را تقویت می‌نماید.

نقطه قوت غیرقابل انکار فیلم، بازیگری متقاعدکننده آن است. آزیتا حاجیان با ایفای نقش «مادر»، بازتعریف شایسته‌ای از خود ارائه می‌دهد و محمدرضا شریفی‌نیا نیز حضوری پررنگ و اثرگذار دارد. بازی این دو، لحظاتی اصیل و انسانی می‌آفریند.

آیا سینمای ایران در دام پیام و کلیشه گرفتار شده است/نگاهی به«حاشیه»،«پل» و «کافه سلطان»

در کل، «کافه سلطان» فیلمی دوپاره است: نیمه‌ای قصه‌گو و جذاب، و نیمه‌ای محصور در قالب‌های احساسی و ایدئولوژیک از پیش تعیین شده. این اثر نشان می‌دهد که چگونه فشار مضامین خاص می‌تواند حتی یک قصه‌گوی توانای کلاسیک را نیز از مسیر تعادل و ظرافت هنری خارج کند.

59243

گردآوری شده از:خبرآنلاین

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما