خطرپذیری هیچ اشکالی ندارد؛ به واقع، خطرپذیری میتواند یک حرکت قدرتمند باشد. اما اگر رفتارهایی داشته باشید که نشان دهنده انتخاب خطرناک در لحظه بدون برنامهریزی میشود، ممکن است نشانهای از بحران زودهنگام در میانسالی باشد.
فرهنگ عامه ایده های زیادی در مورد اینکه بحران میانسالی چگونه به نظر می رسد دارد. حقیقت این است که بحران های میانسالی متفاوت است و بر اساس یک برنامه واحد نیست. اگر احساس بی قراری و خستگی می کنید، ممکن است دچار بحران میانسالی شده باشید. با ما همراه باشید و دریابید که چه علائمی نشان می دهد که شما در بحران میانسالی هستید.
1. آسیب پذیری شما افزایش یافته است
ریسک کردن هیچ اشکالی ندارد، در واقع ریسک کردن می تواند یک حرکت قدرتمند باشد. با این حال، اگر به گونهای رفتار میکنید که بهطور خودجوش و بدون برنامهریزی ریسکهای بزرگی را انجام میدهید، میتواند نشانهای از تجربه یک بحران میانسالی باشد. خطراتی که هرگز به آنها فکر نکرده اید، از ماجراجویی های آدرنالین گرفته تا قمار یا صمیمیت با افرادی که هرگز به آنها فکر نکرده اید، برای شما عادی می شوند. به نوعی شما تبدیل به یک فرد خودجوش می شوید و نمی توانید دلیل مشخصی برای این تمایل ارائه دهید. شما فقط یک چیز می خواهید:
2. احساس عمیقی دارید که باید تغییری اساسی در زندگی خود تجربه کنید
احساس می کنید باید چیزی در زندگی شما تغییر کند. شاید فقط محل زندگی، شغل، شریک زندگی یا عوامل خارجی زندگی شما مهم نباشد. احساس می کنید باید تغییر کنید. شما متوجه شده اید که روش انجام کارها قدیمی است و نمی خواهید تکرار بی پایان را ببینید. شما برای محتوای جدید، تجربیات تازه، رنگ های روشن تر و چیزهای جدید برای پر کردن محیط خود آماده هستید. یک تغییر تازه می خواهید؟
3. شما بیقرار هستید و در 24 ساعت شبانه روز و در هر روز هفته سطوح پایینی از اضطراب دارید.
کمی ترس همیشه و همه جا با شماست. این ترس دائمی است که باعث می شود بخواهید تغییر کنید و احساس کنید چیزی در زندگی شما اشتباه است. شما احساس می کنید که باید خود را بازسازی کنید و اضطراب شما به یک مشکل واقعی در زندگی روزمره شما تبدیل می شود.
4. در مدت زمان کوتاهی دچار نوسانات خلقی شدید می شوید
نوسانات خلقی شما شدید است و اطرافیان شما سعی می کنند بیشتر مراقب باشند. یک روز پر از انرژی و اشتیاق از خواب بیدار می شوید، روز دیگر باتری شما خالی است. شما نمی دانید چیست، اما پس از رد احتمالاتی مانند سندرم دوقطبی و مشکلات روانپریشی، تنها چند گزینه محدود برای توضیح علت این تغییرات خلقی باقی مانده است:
شما در حال حاضر از خود یا زندگی خود راضی نیستید و این شما را عصبانی می کند.
5. چیزهایی را امتحان می کنید که قبلاً هرگز امتحان نکرده اید
زندگی شما همیشه بر اساس باورها، آیین ها و خطوط قرمزی بوده است که هرگز از آنها عبور نکرده اید. اما آن مرزهایی که قبلاً هرگز از آنها عبور نکردهاید، ناگهان شروع به محو شدن میکنند و بلافاصله میل به شروع چیزهای جدید را احساس میکنید:
* تست دارو
* روابط جدید و اشکال جدید روابط را تجربه کنید
* از نظر روحی و دینی به جهان به شیوه ای نو نگاه کرد
* به درک جدیدی از اخلاق و اخلاق دست یابید که قبلاً هرگز تصورش را نمی کردید
شما تبدیل به یک فرد جدید می شوید. یا شاید جنبه ای از شخصیت خود را که همیشه به خاطر ماسک های اجتماعی پنهان نگه داشته اید، کشف کنید.
6. شما سبک های جدید لباس را امتحان می کنید
شما به گونهای لباس میپوشید که قبلاً هرگز امتحان نکردهاید، و سبکهای جدید و ابعاد جدیدی از شخصیت خود را کشف میکنید که برای دوستان و خانوادهتان جدید است، و آنها فکر نمیکنند «شما» هستید.
می توانید پول خرج کنید، چیزهایی بخرید که انرژی متفاوتی دارند، یا وسیله نقلیه خود را با وسیله ای کاملا متفاوت اجرا کنید. به عنوان مثال، می توانید آخرین مدل تویوتا خود را با کامیون برانید و در سراسر کشور سفر کنید. برای شما مهم نیست که دیگران در مورد زندگی شما چه فکر می کنند. شما تصمیم می گیرید که کی باشید. آیا مایلید بدون ترس از قضاوت شدن، خود واقعی خود باشید یا در تلاش هستید تا خود را جدید بسازید؟
7. عادات و روال خود را تغییر می دهید
آنچه زمانی عادت روزانه بود به طرق مختلف در حال تغییر است. به عنوان مثال، قبل از شروع کار، تصمیم بگیرید که برای دویدن یا ورزش کردن بروید. یا ممکن است عادت های مضری مانند مصرف مواد مخدر ایجاد کنید. ممکن است بهطور تصادفی به مکانهایی بروید که قبلاً نرفتهاید یا به فعالیتها و افرادی که قبلاً هرگز به شما علاقهمند نبودهاند علاقهمند شوید. روال های زندگی شما دائما در حال تغییر است و ممکن است به ندرت متوجه آنها شوید. احساس میکنید روالها و عادتهای گذشته مانند باری روی شانههای شما هستند و میخواهید آن بار را از روی دوش بردارید و پاهایتان را دراز کنید.
8. خریدهای بزرگ و تکانشی انجام می دهید
شما شروع به خرید چیزهایی می کنید که هرگز فکر نمی کردید نیاز داشته باشید. در یک روز عادی، سر کار می روید و پس از بازگشت یک تلویزیون سینمای خانگی خریده اید. روز بعد تصمیم می گیرید تخته موج سواری بخرید یا دیر با آشنایان جدید مهمانی کنید. ممکن است ناگهان متوجه شوید که کل کمد لباس خود را با لباس های جدید جایگزین می کنید.
9. روابط شما در حال گذر از تغییرات بزرگ است
کلیشه ها می گویند که افراد در میانسالی تصمیم می گیرند از هم جدا شوند یا روابط جدیدی را شروع کنند. اما همیشه آنقدر واضح نیست و افراد تغییرات ظریف تری را تجربه می کنند. شاید شما در یک رابطه یا مجرد هستید. اما احساسات شما در هر دو مورد تغییر می کند. وقتی در یک رابطه هستید، ممکن است خودآگاه تر یا گوشه گیر شوید. ممکن است وسوسه شوید که از هم جدا شوید یا متوجه شوید که شریک زندگی شما برای ادامه رابطه باید تغییر کند.
10. اشتیاق شدید به گذشته احساس می کنید
به روزهای خوب کودکی، نوجوانی و دیگر مراحل زندگی خود فکر می کنید و حسرت عمیقی نسبت به گذشته دارید.
آن روزهای خوب کجا رفتند؟
احساس می کنید هویتی که در آن زمان داشتید معتبرتر بود.
الان تبدیل به چه کسی شدهاید؟ چرا حس میکنید دیگر اصیل نیستید؟
شما می خواهید آن احساس اصالت را دوباره به دست آورید و احساس کنید که گنجی است که در جایی در گذشته دفن شده است و می توانید آن را پیدا کنید.
11. دوستان و حلقه اجتماعی شما تغییرات زیادی خواهند کرد
دوستانی که قبلا بهترین دوستان شما بودند شروع به ناپدید شدن می کنند. شما دیگر به همان افراد قبلی نزدیک نیستید. شما هنوز هم گهگاه دوستان قدیمی را دوست دارید، اما احساس می کنید که این روابط دیگر درخشش لازم را در عمق خود ندارند. اکنون با نوع دیگری از افراد ارتباط برقرار می کنید و روابطی را در محافل اجتماعی ایجاد می کنید که قبلاً معمول نبودند. خوب یا بد، شما تبدیل به یک فرد جدید می شوید.
12. از تصمیمات و شغل شما انتقاد می کنند
در این مرحله ممکن است کار شما هنوز شروع نشده باشد، اما هنوز شک دارید. آیا به یک مسیر شغلی جدید فکر می کنید یا یک مسیر انحرافی؟ ممکن است شما قبلاً استعفا داده باشید یا به طور جدی در نظر دارید که کارفرمای خود را از وضعیت خود دو هفته قبل از استعفا مطلع کنید. شما این کار را فقط به این دلیل انجام نمی دهید که «خوشحال نیستید» یا به این دلیل که «احساس می کنید لیاقت بیشتری دارید». غریزه ای در درون شما وجود دارد که به شما می گوید این شغل برای شما مناسب نیست یا شغل شما به بن بست رسیده است و انتخاب شغل شما باید تغییر یا تقویت شود.
13. به مرگ و کوتاهی عمر زیاد فکر می کنید
متوجه خواهید شد که اغلب به مرگ فکر می کنید و این تفکر با افکار دوره نوجوانی قابل مقایسه نیست. حقیقت مرگ شما را فراگرفته است. ممکن است تا کنون عزیزان و دوستانی را در زندگی خود از دست داده باشید، به همین دلیل این فکر به ذهن شما خطور کرده است. حتی اگر سعی کنید به این مفهوم فکر نکنید، فایده ای ندارد. وقتی مرگ و میر را تشخیص می دهید، متوجه می شوید که زندگی مهم است و باید در مدت کوتاهی که باقی مانده با خود صادق باشید.
من کی هستم؟
اگر تحت تاثیر یک بحران اوایل میانسالی قرار گرفته اید، باید بدانید که دلیل آن یک سوال عمیق تر است:
من کی هستم؟
این سوال در سطح عمیق تری می پرسد: می خواهم چه کسی باشم؟
هر بحرانی فرصتی را ارائه می دهد و شناخت آن فرصت بستگی به نحوه برخورد شما با آن دارد. اگرچه بحران میانسالی میتواند مخل و حواسپرتی باشد، اما فرصتی عالی برای خودآگاهی و تصمیمگیری فراهم میکند تا در مورد آنچه واقعاً در زندگی شما مهم است و آیندهای که میخواهید به سمت آن حرکت کنید فکر کنید.