حسین قره: با این حال، نوروز بیشترین تأثیر خود را بر ساکنان فلات ایران گذاشت و برخی اسناد حاکی از آن است که از آن منطقه سرازیر شده و به فرهنگ های دیگر نیز سرایت کرده است. عده ای برعکس را باور دارند و معتقدند که از مناطق دیگر به فلات ایران آمده است. هر چند که در دو رویداد مهم – قطعاً به دوره کشاورزی – در میان اکثر اقوام و ساکنان هند و غرب آسیا، شکی نیست. اولی جشن باززایی زمین و آسمان در بهار و دوم جشن خلقت در پایان تابستان و آغاز پاییز (که در ایران به آن مهرگان می گوییم) جشنی است که مربوط به برداشت محصول است. این دو زمان در تقویم کشاورزی بسیار مهم است. یکی زمانی که جهان و گیاهان دوباره از زمین برمی خیزند و زمانی که دوباره به خواب فصلی فرو می روند. این دو چیز برای مردمی که هزاران سال پیش زندگی می کردند و تمام زندگی آنها به آنها وابسته بود بسیار مهم است. به همین دلیل تمام عناصر مربوط به تولد و بیداری طبیعت در زمان های خاصی مقدس می شوند. از خورشید، باران، زمین و غیره که عناصر باروری هستند.
در پیچشهای فرهنگی، بسیاری از آیینها عناصری را از یکدیگر میپذیرند، آیینها باید تکرار شوند تا زنده بمانند و اسطوره تبدیل به یک نمایش میشود و حالتی تکراری پیدا میکند. این تکرارها اساساً تشریفات اجرایی را تشکیل می دهند.
از کشف آتش تا بازسازی زمین در یک چرخه مکرر
در آیین های نمایشی یک دسته کلی، دو نوع اجرا وجود دارد. یکی با مشارکت همه و دیگری با اجرای گروهی خاص. مثلاً هنگام اجرای تعزیه، گروهی خاص نسخه ای را روی صحنه و تریبون می برند و به اجرای آیین می پردازند. در آیین های نمایشی مانند چهاربانسوری که سرشار از حکمت دینی است، همه مردم یک شهر یا روستا در آن شرکت می کنند و منش و رفتار خود را ترک می کنند و به ایفای نقش می پردازند. مثلاً در آیین ملاقه سازی افراد بدون نیاز به صحنه و فیلمنامه و غیره در نقشی نقش می بندند و در کوچه و خیابان به خانه ها می زنند و شیرینی و تخمه سبزی و … می خواهند یا در آیینی مثل آن گوش دادن به فال – که در چهاربانسوری هم اتفاق می افتد – مردم پشت کوچه ها و معابر می مانند تا از حرف های مردم راهنمایی و نصیحت کنند. از نظر اسلام و در سفرهای فرهنگی خود، اگر فالگیر کوشا و خوش شانس میبود، میتوانست با حضرت خضر ملاقات کند یا کلام و حدیثی از او دریافت کند که راهگشای روز و سال او باشد.
نوروز آیین های تکراری نیز دارد که قبل از شروع سال نو آغاز می شود. البته آیین تجدید حیات و جشن کشف آتش در ایران پیوند تنگاتنگی دارد و به عنوان بخشی از یک جشن انجام می شود. جشنی که به نام چهاربانسوری می شناسیم، جشن کشف آتش یا هدیه آن از سوی خدایان به انسان است. اگرچه این آیین مستقل است و تقریباً در همه فرهنگها دارای اسطورهها و آیینهای نمایشی خاصی است، اما در ایران با جشن نوروز همراه است. زیرا کشف آتش و رام کردن جهان از طریق طبیعت آن با تقویت زندگی و غلبه بر تاریکی و شب میسر شد و در توسعه ابزارسازی در دوره کشاورزی و پس از آن تأثیر زیادی داشت.
یعنی به قول میر نوروزی/ از سیاوش تا میر نوروزی پنج روز بیشتر نیست
این بیت حافظ: «کلمه ای بر پرده می گویم که گلی از غنچه بیرون بیاید/ که پنج روز بیشتر طول نمی کشد» به گفته میر نوروزی به آیینی بسیار کهن اشاره دارد. آیینی که مهرداد بهار، یکی از بزرگترین اسطورهشناسان ایران، به نام آیینهای نوروزی به یادگار مانده، آن را با «شهید خدا» یا «شهید شاه» تداعی میکند. در آخرين روزهاي سال کسي قرباني مي شود تا با اهداي خون خود به زمين، خاک در بهار حاصلخيز شود و دنيا با خون تازه اين شهيد نو شود.
این مراسم به دو صورت یکی به صورت غم انگیز (تراژیک) و دیگری به صورت خنده دار و مضحک اجرا شد.
شکل سوگواری این اسطوره، شهید شاه یا فدای بیداری زمین و برکت او، اجرای هر سال سوگواره سیاوش است. شاه شهید عناصر متعددی در خود دارد که مهمترین آن جوان بودن و پاک بودن است. سیاوش، شاه شهید اساطیر، پاکی خود را با وجود جوانی در آزمایش هایی چون عبور از آتش نشان داد. ذات پاک او بر همگان آشکار است و مهمتر از آن: پس از مرگش و از خون ریخته شده او، بذر گیاهی می روید. بر اساس اساطیر جایی که خون سیاوش ریخته شده، گیاه دارویی «هوم» می روید.
به طرز عجیبی و مضحک این شاه این ویژگی ها را ندارد اما کاملا برعکس این شاه، او از خرد و درایت و درایت به دور است، دستوراتش همه احمقانه است و آنچه تصمیم می گیرد فقط در پنج روز گذشته اجرا می شود. از سال. میر نوروزی که تا همین اواخر در روستاهای ایران اجرا می شد، داستان مردی از مردم عادی است که به انتخاب مردم در پنج روز کبیسه یا خمسه مستغاثه یا پنج روز آخر سال شاهنشاهی می شود. چه سالی باشد که روز کبیسه داشته باشد چه نباشد، در این 5 روز هرج و مرج حاکم است. او دستورات دروغین و احکام غیرقانونی می دهد و مردم با این پادشاه بازی می کنند و در روز آخر به طور نمادین او را از روستا یا شهر بیرون می کنند تا اینکه با دستورات دروغ و بی احتیاطی و ناآرامی شهر و دیار را ترک می کند و مردم را با یکی. قلب قضاوت روشن و با روحی پاک وارد سال جدید شوید.
بعدها در پی تحولات و دگرگونی های فرهنگی، شمرپوش تعزیه که دستش به خون مقدسین و امام شهید آلوده است، نفرین و از شهر بیرون رانده می شود.
عمو نوروز و حاجی فیروز
شخصیت سیاه پوست در هنرهای نمایشی ایران هیچ پیوند نژادی و خونی ندارد. اگر به خاطر داشته باشید، چندی پیش این سوال مطرح شد که شخصیت های درام ایرانی نسبت به سیاه پوستان تعصب دارند. اگرچه بن و بنیاد برای بردگانی که در دوران تاریک برده داری قربانی شدند، احترام زیادی قائل هستند، اما این نکته نادرست است. گرچه در قرون بعد، به ویژه در دوره قاجار، برده داری در ایران به صورت محدود رواج داشت و برخی از تحرکات این بردگان به اخاذی ختم می شد. اما تاریخ برده داری در ایران راهی برای راه یافتن به بطن آیین های باستانی نداشت.
سیاه پوشان با نام های مختلف در طول هزاره ها و قرن ها در واقع نمادی از زمین تیره و خاک حاصلخیز بودند و لباس های قرمز مایل به قرمز آنها نشانه باروری طبیعت از جمله باد، باران و آتش است. .
سهره و سهراب و ترکیباتی از این قبیل که امروزه در چرخش زبان های هندی و ایرانی به کار می رود به معنای آب سرخ در معنی و ریشه اصلی خود است. سرخی آب نشانه روزهای سیلابی رودخانه است که در باران های سیل آسای بهاری رخ می دهد و دشت ها را حاصلخیز می کند.
سیاه، نشان زمین و مادرش، بار دیگر با تلاطم طبیعت بیدار می شود و می رقصد تا گیاهان درون آن کاشته شوند و حاصل آن ها برداشت شود.
12 روز برای 12 ماه یا هزاره است
12 روز نوروز جشن زندگی است، زندگان به دیدار یکدیگر می روند. مطمئناً عزیزان در زمستان سرد به خاک سپرده شده اند. در ماه هایی که تاریکی شب طولانی و روشنایی روز کم است. افسردگی مردم را پایین نگه داشته است، اما نوروز بهانه ای است برای یافتن اقوام و خویشاوندان. کارگر یابی، قرارهای پیوند و… اما سیزدهمین روز که در مراسم نوروز روز بدی به حساب می آید، روز بازگشت مردگان و روز هرج و مرج ابدی است. روزی که پایان دنیاست. جایی که مرده و زنده دوباره به هم می رسند. در نقشه نوروز، روز سیزدهم روز آشوب و بازگشت مردگان است.
۵۷۵۷
