مقوله دستمزد و تناسب آن با تورم سال هاست که موضوعی چالش برانگیز بوده است. با وجود ماده 41 قانون کار، رشد دستمزد هیچگاه متناسب و منطبق با افزایش نرخ تورم نبوده است. به نظر می‌رسد دولت‌ها توجه چندانی به وضعیت معیشتی کارگران ندارند و تحقق اهداف ایدئولوژیک همواره در اولویت قرار دارد و بخش عمده‌ای از منابع بودجه‌ای و برون‌بودجه‌ای کشور را به قیمت تداوم عدم توازن بودجه‌های سالانه استفاده می‌کنند. منجر به نقدینگی و تورم می شود و پول ضعیف می شود. دولت ملی، تأخیر حقوق و دستمزد نسبت به تورم و در نتیجه غوطه ور شدن اکثریت اعضای جامعه در فقر و فلاکت. اگر بودجه سال جاری با افزایش 45 درصدی بسته شود، این بدان معناست که دولت از ابتدا انتظار تورم 45 درصدی را داشت. اظهار نظر می کند، اما آگاهانه آن را توجیه می کند و می گوید که افزایش دستمزد و حقوق، هزینه های تولید کالا و خدمات را افزایش می دهد و منجر به تورم و مارپیچ دستمزد-قیمت می شود، دستمزد و حقوق را متناسب با افزایش قیمت تعیین نکرده است. تورم افزایش یافت این بدان معناست که دولت توجه خود را معطوف رنجی کرده است که اکثریت اعضای جامعه تحت فشار سنگین هزینه های زندگی، مسکن و آب و برق متحمل شده اند. به قیمت تامین رانت خواران دولتی و غیردولتی که نوبت بودجه را در اختیار دارند و آگاهانه با حمایت منابع چاپ اسکناس به خط مقدم بی تعادلی بودجه می رود. اما در مقابل تقاضای افزایش حقوق و دستمزد با توجیه تورم‌زا بودن آنها مقاومت می‌کند، زیرا در واقع او و نهادهای دولتی که به عنوان بزرگترین کارفرمایان اکثریت نیروی کار را به کار می‌گیرند، نمی‌خواهند حقوق و دستمزد را توسط خود افزایش دهند. وقوع تورم را توجیه کند. در حالی که علت اصلی تورم در سیاست های اقتصادی اهداف سیاسی است، وقتی تورم رخ می دهد، دولت آدرس اشتباه می دهد.

پیش نویس بودجه 1403 نرخ تورم بسیار خوش بینانه 30 درصد را هدف قرار داده است، در حالی که همه عوامل تورم هنوز فعال هستند. مرکز پژوهش های مجلس کسری بودجه سال 1403 را 1134 هزار میلیارد تومان برآورد کرد که بسیار بیشتر از کسری بودجه سال جاری است که به گفته رئیس سازمان برنامه و بودجه در هفت ماهه امسال به 400 هزار میلیارد تومان رسیده است. امسال و هر پاییز تا پایان سال از 600. از تریلیون تومان خواهد گذشت. بنابراین با توجه به کمبود منابع ارزی و ریالی و ناتوانی بانک مرکزی در اجرای اقدامات ضد تورمی، باید منتظر انتشار اسکناس، رشد پایه پولی، افزایش حجم نقدینگی باشیم. . و افزایش قیمت دلار که از عوامل اصلی بروز و رشد تورم هستند. من قیمت ها را نفی نمی کنم، اصولاً هر گونه افزایش هزینه تولید منجر به افزایش قیمت می شود، اما چرا تولید افزایش هزینه ها با میزان مداخله دولت در اقتصاد و استفاده از منابع محدود همراه است. دستیابی به اهداف سیاسی و عقیدتی و در نتیجه منجر به توسعه همه جانبه و پایدار از ریل می شود و نمی تواند آسایش، رفاه و امنیت را که به نفع جامعه است تامین کند. بدیهی است محدودیت منابع برای پوشش مخارج گزاف بوروکراسی و خارج از بودجه منجر به عدم تعادل هزاران میلیارد تومانی و تورم و انقباض می شود. قدرت خرید را به جامعه تحمیل می کند اولین قربانیان بسیاری از حقوق بگیران و سایر اقشار آسیب پذیر جامعه هستند.

بنابراین، زمانی که سیاست اقتصادی دولت از کنترل قدرت و تصمیمات سیاسی خارج شود و ردیف های هزینه نهادهای غیردولتی و دولتی از بودجه حذف شود، قطعاً با اعمال انضباط مالی در اجرای قانون، تورم مهار خواهد شد. بودجه. یکی یکی از دلایل کاهش رشد اقتصادی تورم مداوم است. با کنترل تورم و مدیریت دانش بنیان با استفاده صحیح از عوامل تولید، رشد اقتصادی، اشتغال و درآمد ملی افزایش می یابد و با افزایش قیمت تولید نیز یکسان شده و رقابت بین دستمزد و تورم از بین می رود.

دولت ها باید بپذیرند که وظیفه و مسئولیت اصلی آنها تامین امنیت، آسایش و رفاه جامعه است. امنیت و رفاه جامعه به این معناست که افراد جامعه از آزادی ها و فرصت های برابر برخوردار باشند و بتوانند در ازای مایحتاج زندگی حقوق و درآمد خود را بپردازند و به طور کلی نیازهای ضروری و ثانویه خود را به طور عادی برآورده کنند. بدون اینکه نگران آینده باشید. زمانی که اکثریت جامعه زیر بار تورم نتوانند معیشت، مسکن و سایر نیازهای خود را در حد معقول برآورده کنند، جامعه تحت فشار قرار می گیرد و سلامت روحی و روانی آسیب می بیند و امنیت شهروندان مختل می شود که مخرب است. اثرات اجتماعی و روانی حقوق اکثریت جامعه زیر خط فقر است. حداقل دستمزد امسال 7 میلیون و 900 هزار تومان است. حتی اگر 20 درصد هم افزایش دهیم 10 میلیون تومان می شود که با خط فقر فاصله زیادی دارد. . از این رو اکثریت جامعه از تامین معیشت خود در زمینه های پزشکی، آموزشی و بهداشتی عاجز هستند، فضای خانواده ها ناخوشایند، چهره ها غمگین و افسرده است، تورم مداوم بر زندگی آنها سایه افکنده و زندگی آنها را خاموش می کند. نور امید به آینده ای بهتر در دل آنهاست.

در سال‌های اخیر، اقتصاددانان میزان شادکامی ملت‌ها را بر اساس متغیرهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مؤثر بر نحوه زندگی افراد جامعه به‌صورت کمی محاسبه کرده و آن را با عنوان «شاخص شادی» منتشر کرده‌اند. در آمارهای مبتنی بر گزارش موسسه گالوپ، شاخص شادی در کشور ما در سال 2022 در بین 137 کشور رتبه 101 را به خود اختصاص داده است و شاخص شادی موسسه لگاتم نیز به همان نتیجه گزارش گالوپ دست یافته است. این امر با توجه به فراوانی منابع ثروت زیرزمینی و زیرزمینی از جمله نفت و گاز و معادن بسیار متنوع نشان دهنده سطح پایین شادی و خوشحالی مردم ساکن در هفتمین کشور ثروتمند جهان است.

گسترش فقر به حدی است که بر اساس آمارهای رسمی، ۶۱ میلیون نفر در کشور برای خرید کالاهای اساسی مشمول سامانه پرداخت الکترونیکی یارانه هستند که تنها بخشی از هزینه های تورمی آنها را پوشش می دهد. اما در شرایط تورم مداوم ناشی از دولت، این یارانه ها ارزش خود را از دست می دهند که به نوعی سرکوب نیازهای جامعه تلقی می شود. مطالبات انباشته اقتصادی و اجتماعی آنها را افزایش می دهد و شکاف بی اعتمادی بین دولت و ملت را عمیق تر می کند. اما به نظر می‌رسد این بحران جدی از سوی سیاست‌گذاران جدی گرفته نمی‌شود، در حالی که هر ساله بخش بزرگی از جامعه که توسط دولت دیده نمی‌شود، بیش از پیش در باتلاق فقر فرو می‌رود، بودجه بسیاری از نهادهای دولتی و غیردولتی سخاوتمندانه افزایش یافته است. بنابراین نمی توان انتظار داشت کسانی که بحران را درک نمی کنند ما را برای خروج از بحران کمک کنند. بحران وجودی کارکنان و کارگران یکی از آنهاست

اقتصاددان

23212

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *