سلام داریوش عزیز او می گوید: وقتی آقای داود میرباقری این نقش را به من داد (زیرا من معتقدم که من نقش مالک اشتر هستم) ، آنها به من فیلمنامه ای دادند که بخوانم و من می توانم نظر خود را برای شما تعریف کنم که نقش را بپذیرید. قبول نقش برای من دشوار بود. زیرا صاحب اشتار شخصیت کوچکی در کشور ما نیست. ترس ، آنچه او آموخته است اگر من نتوانستم این نقش را به درستی انجام دهم. به همین دلیل من به مشاوره نیاز داشتم. نگاه کردن یکی حالا من به دوستانم در مشهاد (محسن مصطفی) رفتم و از او خواستم که امتناع کند. او یک دعا گفت و کتاب قرآن را گرفت. او گفت داریوش خیلی بد است! موضوع آیه چیست؟ آیه گفت که کسانی که در کنار شما ایستاده اند از شما دور شده اند. خیلی بد است
داریوش عزیز او می گوید: من به تهران بازگشتم. من به آقای میرباگری رفتم و متاسفم که نتوانستم نقش را بپذیرم. چرا او گفت؟! من به من گفتم که این کار را نکنم. کیفم را باز کردم و نامه سید را خواندم. او بسیار شگفت زده شد و من متوجه شدم که تغییر کرده است. تا یک روز ، چه اتفاقی برای کارگردان من ، برادر رهبر عالی ، به من گفت که او نقش مالک اشتر را نمی پذیرد؟! گفتم من این کار را کردم و خوب نبودم. او به او گفت که دوباره و دوباره بپیوندد. زمان گذشته است محرمدی. ما به معبد مقدس رفتیم و از دوست من خواستیم که دوباره تأمل کند. وی گفت که علائم و موارد دیگر را نمی گوید ؛ فرمان آمد. چه تصمیمی گفتم ، من دستور کعبا را به نبوت ابراهیم (ص) گفتم. گفتم بنویس من به آقای میرباگری به تهران بازگشتم. به او گفتم که بازی می کنم. او به او گفت چه اتفاقی افتاده است ، من استخر را به او نشان دادم. سیمافیل مرا خواند تا به ساختمان بیایم و گفت. من به آنجا رفتم و هر یک از افرادی را که برای اولین بار روی دیوار دیدم روی دیوار دیدم. همه مردم جدید بودند. من به آقای میربقاری گفتم که این باید یک خرد باشد.
بازیگر در حال صحبت در کانال اول سیما ، سرانجام گفت: “البته من این داستان را یک بار توضیح دادم ، و برخی از کسانی که مرا ترک کردند من را مسخره کردند تا به فرانسوی های تحصیل کرده نگاه کنم تا نقشی را که من پاسخ دادم بپذیرم. من از خدا خواستم این نقش را بپذیرد