توصیه های ناصر الدین شاه به باستان شناس فرانسوی: خواندن فردویس را بخوانید/ زنان نمی توانند در کشور ما باز باشند

به گفته خبرگزاری پیام های آنلایندر سال خورشیدی سی و یک سال توسط ناصر الدین شاه سلطنت ، باستان شناس فرانسوی ژان -دیولف ، که همچنین باستان شناس مارسل آگوست بود ، برای بررسی بناهای قدیمی به ایران آمد. در طول سفر ، او هر روز نظرات و تجربیات خود را روی کاغذ می آورد و نتیجه آن کتابی بود که بعداً در ایران به عنوان “سفر مادام دیولاف” ترجمه و منتشر شد. مادام دیولف و همسرش در روز هجدهم خرداد سال چهارم از ناصر الدین شاه توسط دکتر بازدید کرد تولانان ، یک پزشک فرانسوی برای شاه. Diolaf جزئیات جلسه را گفت:

6 ژوئن [۱۵ خرداد ۱۲۶۰] – دکتر تولسان امروز نامه ای به مارسل نوشت و خبرهای خوب را داد که شاه دو ساعت ما را می پذیرد.

6 ژوئن [۱۷ خرداد ۱۲۶۰] – قبل از زمان ، صدراعظم سر خود را به اهداف ما فرستاد و ما با او به دادگاه رفتیم و بعد از اینکه چندین نگهبان مسلح را به کاخ سلطنتی منتقل کردیم [گلستان] وارد مرکز شهر شدیم.

[…] ما تماشا کردیم که چند نفر در سالن به سرعت وارد سالن شدند و به ما گفتیم که شاه اکنون وارد باغ شده است. معلوم شد که شاه نمی خواست این جلسه را به طور رسمی برگزار کند ، بنابراین ما شاپواها را غوطه ور کردیم تا با حضور شاه از سر خود خارج شویم و در حضور پادشاه از سالن رفتار کنیم. اعلیحضرت در انتهای خیابان دیده شد ، جایی که اولین مترجم روزنامه فرانسوی را با صدای بلند می خواند. پس از او ، یک دسته از خدمتگزاران بدون لباس رسمی می آمدند.

چشم انداز پادشاه

پادشاه اکنون 5 ساله است ، اما چنین سنی را نشان نمی دهد و به نظر نمی رسد به پنجاه سال رسیده باشد. موهای شما سیاه است و در اطراف گوش شما ریخته می شود. کت او بزرگ است و بینی او منقار است. گونه ها کمی افتاده اند و صورتش تاریک است. دارای سبیل درشت است. اما ریش او به خوبی تراشیده و خاکستری نیست ، زیرا برای پادشاه معمول نیست که با تیغ صورت تراشیده شود و یک آرایشگاه باید با قیچی به او ضربه بزند. ریش او ترکیب خوبی ندارد. لباس شما ساده است. Reddangi روسری Kermani را پوشیده است که با سیم های طلایی تحت فشار قرار گرفته و به زانو می رسد. همچنین یک کتان سفید وجود دارد که روی پاها می آید. یک روکش نظامی ساخته شده از آبی تیره با لبه قرمز روی شانه های او می افتد ، اما آستین ها را رها نکرد. همچنین یک کلاه ساده روی چوب ماهون سیاه وجود دارد ، و یک کراوات نازک از اطلس آسمانی یقه پیراهن را در اروپا نگه داشته است. کفش های باز او جوراب ساقه کوتاه سفید خود را نشان می دهد. دستان شما کوچک است و یک دستکش پنبه سفید می پوشید.

ما همچنین به دکتر رسیدیم برای تقلید از تولسان در صف کنار جاده. وقتی شاه نزدیک شد ، همه ما تعظیم کردیم و به محض اینکه جلوی ما قرار گرفتیم ، همان سلام را تکرار کردیم.

شاه گفت: “چرا لباس اروپایی را ترک کردید؟

وقتی شاه در مقابل ما ایستاد ، دکتر تولسان: “از آنجا که به اعلیحضرت اجازه احترام به فیض را داده شد ، من مادام و مونسیور دیوللاف را در هومایونی ارائه می دهم. این هموطنان من هستند که به تازگی به تهران آورده شده اند.”

شاه از تعجب پرسید: این زن جوان چیست؟

دکتر: بله ، سرگرد مادام و مونسیور دیولف توصیه ای از وزارت امور خارجه فرانسه به سفیر فرانسه در تهران است و از دوستان نزدیک من توصیه هایی را ارائه داده اند.

پادشاه به سمت من برگشت و گفت: “چرا لباس اروپایی را ترک کردید؟”

من پاسخ دادم: من این لباس را برای یک سفر ساده و به ویژه برای جلب توجه کمتری دارم. البته ، اعلیحضرت می داند که زنان تغییر عمومی در ملاء عام چقدر دشوار است و من فکر می کنم که عادت ها و قوانین مذهبی در ایران به جای سایر کشورها مشاهده می شود.

کینگ: درست است. از چه راهی به تهران آمدید؟

– توسط تبریز.

کینگ: آیا شما با اسب تمام راه را طی کردید؟

– بله ، من نمی توانستم مدت طولانی در Kajawa نشسته باشم.

کینگ: می خواهید کجا بروید؟

– به اصفهان ، شیراز و فیروز آباد و از آنجا تا بغداد ، بابل و سوز.

پادشاه: شما باید سالها بگذرانید. آیا چنین سفری دارید؟ من فکر نمی کنم شما می توانید از سخت کوشی این سفر طولانی رنج ببرید. آیا قبل از آمدن به ایران به شرق سفر کردید؟

– بله ، من الجزیره ، مصر و مراکش را دیدم.

کینگ: آیا شما به همه جا سفر کردید؟

– بله ، من اغلب با این لباس بودم ، اما وقتی به ایران سفر کردم ، تصمیم گرفتم همیشه با این لباس باشم.

کینگ: شما کار بزرگی انجام دادید. در کشورهای ما ، زنان نمی توانند بیرون بیایند ، مردم تحریک می کنند و می توانند آشفته باشند. ممکن است تعجب کنید ، اما تصور کنید وقتی یک زن ایرانی در خیابان های پاریس در خیابان های پاریس حرکت می کند ، مردم برای تماشای آنها شلوغ می شوند! البته ، مانند فرانسوی ها ، اقدامات من در مزارع به دام افتاده است و این امکان وجود دارد که بسیاری از مردان ایرانی در تمام زندگی خود زن دیگری را به جز همسر و نزدیکانشان نداشته باشند.

و سپس او با گرما از من پرسید: “آیا نقاشی را می دانید؟”

– اعلیحضرت نیست.

کینگ: ببخشید ، من می خواستم نماد خودم را با اسب سوار کنم. عکسهایی که مرا به خود گرفتند مورد علاقه من نیستند. نیمی از داده ها من را نیز در پاریس رقم زد ، اما شاهزادگان آن را دوست نداشتند.

فردووی را بخوانید

سپس به شوهرم روی آورد و گفت: “شغل شما در فرانسه چیست؟” آیا در جنگ جنگ خدمت کردید؟

مارسل: بله ، من در لیر بودم.

شاه گفت که گویی جزئیات جنگ فرانسه عبارتند از: فرمانده شما ژنرال دورا دوراک پالادین خواهد بود؟

و او بلافاصله پرسید که چرا آنها به ایران آمده اند؟

مارسل: من کارگروه ای برای مطالعه ویرانه های تاریخی Keikhosro ، Darab و Shahpour هستم.

پادشاه: کتاب فردووی را بخوانید. شما اطلاعات گرانبهایی را در شهنام پیدا خواهید کرد ، اما می گویید مزیت مطالعه این ویرانه ها برای دولت فرانسه چیست؟

سپس او ناگهان جواب را کنار گذاشت و گفت: “آیا شما گریوی را می شناسید؟” آیا گامباتا را می شناسید؟ Monsieur Geri چگونه است؟ من او را خیلی دوست دارم که می خواهم از او بپرسم.

بعد از سؤال از مارسل: سن شما چند ساله است؟

مارسل: سی و یک سال.

شاه گفت: “شما فکر می کنید بزرگتر هستید.”

دکتر گفت: “دوست من مارسل مدتی بیمار بود و این دومین بار است که او از خانه بیرون می آید.” تولسان

کینگ: در این حالت باید با دوست پسر خود مراقب باشید و با او خوب رفتار کنید.

سپس به ما رسید و گفت: “فراموش نکنید که مونسیور را دوست دارم که من او را دوست دارم.”

و او اشاره ای کرد که نشانه پایان بود. برگشتیم و قوس خود را تکرار کردیم و ناصر الدین در خیابان دیگری پیاده روی کرد.

منبع: مادام Dolf Travelogue ، ترجمه شده توسط Homayoun Farushi ، Tehran: Courier Iran ، چاپ اول ، 1 ، صص 1-8

۲۵۹

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما