شاخص هایی وجود دارد که می تواند احتمال بدتر شدن روابط افراد را پیش بینی کند.
طبق راهنماتو، یکی از راههای تشخیص سازگاری با کسی این است که ببینید آیا اساساً در مورد چیزهای مختلف متفاوت فکر میکنید و عمل میکنید.
چندین سوال وجود دارد که می تواند سازگاری دو نفر را پیش بینی کند. با راهنمای خود همراه باشید تا بتوانیم مهمترین سوالاتی را بررسی کنیم که به احتمال زیاد میزان سازگاری شما و شریک عاشقانه شما را می سنجد. برای شما و شریک عاطفی تان کافی است به این سوالات پاسخ دهید.
1. چطور می خواهید زندگی کنید؟
بیایید با مهم ترین سوالی که می توانید بپرسید شروع کنیم. چگونه می خواهید زندگی خود را بگذرانید؟ راه های مختلفی برای زندگی کردن وجود دارد. همه این راه ها به ارزش های ما بستگی دارد. ممکن است یک نفر برای روتین و زندگی روزمره ارزش قائل شود، در حالی که دیگری ممکن است مشتاق تغییر و بداهه سازی مداوم باشد. اگر فردی همیشه بخواهد در یک مکان بماند، برای ثبات و ماندن در یک مکان ارزش قائل باشد، نمی تواند با کسی که دوست دارد آزادانه به دور دنیا سفر کند و تجربیات جدیدی کسب کند، رابطه داشته باشد.
ممکن است شخصی بخواهد هر هفته به طور منظم با دوستان خود ملاقات کند، بخواهد هر هفته ورزش مورد علاقه خود را انجام دهد یا احساس قوی تعلق به محل زندگی خود کند. همه اینها خوب و خوب است، اما مشکل از زمانی شروع می شود که این فرد با فردی که می خواهد مکان ها و افراد جدیدی را ملاقات کند و خانه و احساس تعلق در نقاط مختلف جهان پیدا کند، وارد رابطه می شود.
اگر این دو نفر وارد یک رابطه شوند، یکی باید به خاطر دیگری سازگارتر شود. وقتی مردم دو چیز کاملا متفاوت در زندگی می خواهند، رابطه به میدان جنگ تبدیل می شود.
اگر کسی دوست دارد به روشی کاملاً متفاوت از شما زندگی کند و شما کسی نیستید که از خواسته های شما سازش کند یا از خواسته های شما دست بکشد، بدانید که میلیون ها نفر دیگر وجود دارند که شبیه شما هستند، با شما سازگار هستند و می توانید به آنها اعتماد کنید. .
2. آیا معمولاً به قلب خود گوش می دهید یا مغزتان؟
در مورد قبلی اشاره کردم که هر دو طرف باید ارزش های مشترکی داشته باشند. لزومی ندارد که از نظر ارزشی با شریک زندگی خود رابطه موفقی داشته باشید، اما حداقل هر دوی شما باید ارزش های مشترکی داشته باشید تا در زندگی رو به جلو حرکت کنید و هر دو باید در یک صفحه باشید.
روی چه چیزهایی باید همنظر باشید:
شما باید در مورد مسائل مهم به توافق برسید و جهان را از دریچه های مشابه ببینید. یکی از این ارزش ها این است که آیا هر دوی شما خواسته های قلبی خود را دنبال می کنید یا مغز شما تصمیم گیرنده واقعی است؟
هدایت شدن توسط قلب به این معنی است که احساسات بیشترین نقش را در تصمیم گیری دارند، اما هدایت شدن توسط مغز به این معنی است که شما بیشتر از منطق و منطق استفاده می کنید.
قلب و مغز مکمل یکدیگر هستند. اما در نهایت شما وقتی وارد رابطهای میشوید باید مستقلا و به تنهایی یک انسان کامل باشید و نباید به دنبال کسی باشید که «پرکننده خلاءهایتان» باشد.
تجربه انسانی نشان می دهد که تعارض در یک رابطه زمانی حل نمی شود که دو نفر دنیا را به دو روش کاملا متفاوت تجربه کنند.
به عنوان مثال، اگر فرد بیشتر با جریانات زندگی همراه شود و به تدریج اجازه دهد زندگی به روی او باز شود و از این طریق احساس اصالت پیدا کند، نمی تواند با کسی رابطه موفقی داشته باشد. فردی که مانند زندگی قبلی برنامه ریزی و برنامه ریزی دارد و تمایل دارد همه چیز را از قبل کنترل و پیش بینی کند.
این دو نفر نمی توانند یکدیگر را به طور کامل درک کنند و این تفاوت در جهان بینی می تواند منشا سردرگمی و درگیری زیادی در رابطه باشد.
مقاله بعدی در این مورد است …
۳. باورهایتان درباره مذهب و معنویت چیست؟
لازم نیست دو نفر دقیقاً یکسان باشند. ارزش های آنها باید با یکدیگر سازگار باشد و هر دو باید موافق باشند.
دین و معنویت دو مقوله ای هستند که نقش مهمی در رسیدن به هماهنگی دارند. در حالی که یکی از آنها اعتقاد مذهبی ندارد، آیا دیگری زندگی خود را وقف دین می کند؟ این دو نفر نمی توانند با هم هماهنگ باشند.
شاید در اوایل رابطه، دو نفر فکر کنند که می توانند چنین دیدگاه های متفاوتی را نادیده بگیرند و بر این تفاوت ها غلبه کنند.
اما در نهایت داشتن دو ایده کاملاً متفاوت در مورد هستی و آنچه در زندگی مهم است می تواند منبع چالش و درگیری باشد.
همانطور که می دانید، این فطرت انسان است که بخواهیم شخص دیگری را تغییر دهیم، او را متقاعد کنیم و یکی از زمینه های مورد علاقه ما دعوت دیگران به دینمان است. ممکن است در ابتدای رابطه دو نفر فکر کنند که تفاوت هایشان جذاب است و نمی توانند به دین و معنویت یکدیگر ربطی داشته باشند، اما با گذشت زمان، هر دو احساس می کنند که طرف مقابل برای آنها ارزشی قائل نیست. آنها اعتقادات معنوی و مذهبی دارند، اما نمی توانند بفهمند که دنیا هستند، آن را جور دیگری می بینند.
تفاوت نگرش دینی و معنوی تفاوتی اساسی و اساسی است که گاه نادیده گرفتن آن غیر ممکن است. بهتر است با کسی در ارتباط باشید که ارزش های وجودی شما را دارد و نمی خواهد مدام از شما بپرسد که چرا به باورهایتان اعتقاد دارید!
۴. اهداف آیندهتان چیستند؟
این پرسش شبیه به همان پرسش «چطور میخواهی زندگی کنی است؟»
این سوال در واقع اساس خواسته ها و خواسته ها و امیدهای فرد را در زندگی مشخص می کند. وقتی از فردی در مورد اهداف آینده اش سوال می کنید، در واقع سعی می کنید به چیزهایی برسید که وجود آن شخص را هدایت می کند و جزو ارزش های او در زندگی است.
این سوال می تواند نشان دهد که این فرد در کوتاه مدت و بلند مدت در تلاش است به چه اهدافی در زندگی دست یابد. می توانید این سوالات را بپرسید:
آیا می خواهید تشکیل خانواده بدهید؟
آیا دوست دارید کسب و کار خود را راه اندازی کنید و میراثی برای نسل های آینده به جا بگذارید؟
نظر شما در مورد بشردوستی چیست؟
آیا دوست دارید با فرهنگ های مختلف ارتباط برقرار کنید و از آنها یاد بگیرید؟
آیا دوست دارید سفر کنید
لطفاً آنچه را که دیگران درباره خودشان به شما می گویند به عنوان واقعیت بپذیرید و سعی نکنید آنها را متقاعد کنید که چیز دیگری می خواهند!
شما نمی توانید مدام از دیگران بخواهید که ایده هایشان را دوباره ارزیابی کنند. شما در واقع وقت خود را برای متقاعد کردن کسی که اساساً با شما ناسازگار است تلف می کنید.
گوش کنید، شما می خواهید در آینده خانواده تشکیل دهید اما هیچ کس دیگری این کار را نمی کند، بنابراین لطفاً در مورد سازگاری خود با شریک زندگی خود با خودتان صادق باشید و به دنبال چیزهایی باشید که واقعاً شما را در زندگی هیجان زده می کند. شما نباید و نمی توانید کسی را متقاعد کنید که آنچه را که در زندگی می خواهد بخواهد.
همیشه کسی هست که چیزهایی را که شما دوست دارید بیشتر از دیگران دوست دارد و با شما هماهنگ است.
۵. نظرت درباره پول چیست؟
پول می تواند یکی از بزرگترین منابع درگیری در روابط باشد.
طبیعی است که دو نفر به دلیل اشتغال در بخشهای مختلف و نقشهای متفاوت، درآمدهای متفاوتی کسب کنند. اما دیدگاه دو نفر در مورد پول می تواند عامل سازگاری یا ناسازگاری باشد.
به عنوان مثال، در حالی که فردی فکر میکند که پول زیاد یکی از ارزشهای اساسی زندگی است و بر کسب درآمد بالاتر از سطح متوسط جامعه تمرکز میکند، فرد دیگری ممکن است فکر کند «حتی اگر من فقیر باشم مهم نیست. ” و فقیر زندگی کن!»
عوامل مختلفی وجود دارد که فرد را به درآمد بیشتر سوق می دهد. تجربیات خاص یا میل به آزادی بیشتر دو مورد از این عوامل هستند. حقیقت این است که وقتی کسی بتواند پول زیادی به دست بیاورد، می تواند به هر چیزی دست پیدا کند، مانند سفر به دنیا، اگر این یکی از اهداف او باشد.
در عین حال، برای کسی که از فقیر بودن بدش نمی آید، امکان ندارد تجربیات مشابهی داشته باشد. آیا تفاوت را میبینید؟
اگر پول زیاد در زمره ارزشهای انسان نباشد، به دنبال تجربیاتی میگردد که با تجربههای فردی که میخواهد پول بیشتری به دست بیاورد متفاوت است و این عامل ناهماهنگی و ناهماهنگی است.
برخی از ارزش ها را می توان مورد بحث قرار داد و می توان به مقادیر متعادل تری رسید، اما هیچ کس را نمی توان به طور اساسی تغییر داد.
به یاد داشته باشید که افرادی هستند که نیازی به متقاعد شدن برای تغییر برای شما ندارند!