مقاله در ساعت 2026-10-25 07:50:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
سینما در مقایسه با سایر تفریحات گران نیست اما مخاطب دوست ندارد پولش را آنجا خرج کند میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
به گزارش بازتاب آنلاین و به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین روزنامه اطلاعات نوشت: واقعیت این است که مخاطب امروز تنها محصول نمیخرد؛ او برای وقت، توجه و تجربه خود تصمیم میگیرد. بنابراین ممکن است یک بلیت ارزان باشد، اما اگر فیلم نتواند مخاطب را قانع کند که ساعتی از زندگیاش را به آن اختصاص دهد، همان بلیت برای او گران تمام میشود.
هزینه واقعی سینما فقط قیمت روی بلیت نیست؛ هزینه اصلی، زمانی است که مخاطب باید صرف رفتوآمد، حضور در سالن و تماشای فیلم کند. در چنین شرایطی، فیلم باید بتواند چیزی بیشتر از یک صندلی و یک پرده به مخاطب عرضه کند؛ باید تجربه بسازد.
اینجاست که تناقض دیگری خود را نشان میدهد یعنی گاهی فیلمهایی که از نظر کیفیت هنری و محتوایی محل پرسشاند، فروش قابل توجهی پیدا میکنند، در حالی که فیلمهای جدی، خلاقانه یا دارای ارزشهای سینمایی بیشتر، با سالنهای کممخاطب مواجه میشوند. این مسأله البته به معنای آن نیست که هر فیلم پرفروش الزاماً بیکیفیت است یا هر فیلم کمفروش الزاماً اثر هنری ارزشمندی است. اما نمیتوان انکار کرد که در بخشی از بازار سینمای ایران، میان فروش و کیفیت فاصلهای قابل تأمل ایجاد شده است.
پاسخ را باید در تغییر ذائقه مخاطب و شیوه مصرف سرگرمی جستوجو کرد. مخاطب امروز در محاصره انبوهی از تصاویر، ویدئوها، سریالها، شبکههای اجتماعی و سرگرمیهای فوری قرار دارد. او هر لحظه میتواند با چند لمس صفحه تلفن همراه، خود را سرگرم کند. در چنین رقابتی، سینما دیگر صرفاً با سینماهای دیگر رقابت نمیکند؛ با تمام اقتصاد توجه رقابت میکند. از سوی دیگر، بخش مهمی از مخاطبان برای رفتن به سینما به دنبال حال خوب، تجربه مشترک و فاصله گرفتن از فشارهای زندگی روزمرهاند. شاید به همین دلیل است که فیلمهای کمدی و آثار سرگرمکننده در بسیاری از دورهها سهم قابل توجهی از فروش سینما را به خود اختصاص میدهند. در واقع جامعهای که با مشکلات اقتصادی، فشارهای اجتماعی و اضطرابهای روزمره دستوپنجه نرم میکند، طبیعی است که بخشی از اوقات فراغت خود را به محصولی اختصاص دهد که بتواند برای چند ساعت او را از این فشارها دور کند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که سرگرمی با سطحینگری یکی گرفته شود.
سینما برای جذب مخاطب الزاماً نباید تلخ، پیچیده و روشنفکرانه باشد؛ همانطور که فیلم سرگرمکننده نیز الزاماً نباید مبتذل یا بیمحتوا باشد. سینمای موفق میتواند هم مخاطب را بخنداند و هم چیزی برای فکرکردن به او بدهد. میتواند سرگرمکننده باشد و در عین حال شخصیتپردازی، فیلمنامه، کارگردانی و جهان داستانی قابل دفاع داشته باشد.
مسأله این نیست که چرا مردم به فیلمهای کمدی میروند؛ مسأله این است که چرا گاهی برای خنداندن مخاطب، سادهترین و کمهزینهترین شکل ممکن انتخاب میشود.
از سوی دیگر، بخشی از بحران مخاطب را باید در فاصلهای جستوجو کرد که میان سینما و زندگی واقعی مردم ایجاد شده است. وقتی مخاطب احساس کند آنچه روی پرده میبیند ارتباطی با دغدغهها، تجربهها، آرزوها، ترسها و مسائل واقعی او ندارد، طبیعی است که سینما برایش به یک انتخاب فرعی تبدیل شود. سینما زمانی زنده است که بتواند نبض جامعه را بشناسد؛ نه اینکه صرفاً تصویری کلیشهای از جامعه ارائه کند. در این میان، مسئله تبلیغات و نحوه معرفی فیلم نیز اهمیت دارد.
بسیاری از فیلمها پیش از آنکه فرصت دیدهشدن پیدا کنند، در هیاهوی تبلیغاتی گم میشوند. مخاطب باید بداند چرا باید این فیلم را ببیند. شناختهشدن با دیدهشدن تفاوت دارد. یک فیلم ممکن است بازیگران شناختهشدهای را در اختیار داشته باشد، اما نتواند تجربهای متمایز برای مخاطب وعده دهد.
امروز بیش از هر زمان دیگری لازم است که درباره فلسفه وجودی سینما در عصر شبکههای اجتماعی فکر کنیم. سینما نباید صرفاً مکانی برای نمایش فیلم باشد؛ باید تبدیل به مقصد فرهنگی و اجتماعی شود. جایی برای تجربه، گفتوگو، خاطره و ارتباط انسانی. اگر سینما فقط به این امید باشد که مردم برای چند ساعت خندیدن یا فرار از روزمرگی به سالن بیایند، شاید بتواند گاهی رکورد فروش بزند؛ اما نمیتواند اعتماد پایدار مخاطب را به دست آورد.
صنعت سینما زمانی رونق واقعی پیدا میکند که مخاطب پس از خروج از سالن احساس کند زمان و بخشی از زندگیاش را بیهوده خرج نکرده و احساس کند سینما هنوز چیزی دارد که هیچ صفحه کوچک و هیچ سرگرمی دیگری نمیتواند بهجای آن به او بدهد یعنی یک تجربه واقعی، مشترک و بهیادماندنی.
17302
گردآوری شده از:خبرآنلاین