مقاله در ساعت 2026-10-21 10:15:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
سوگندِ بی‌گناهی یا راه فرار قاتل؟ میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست

سوگندِ بی‌گناهی یا راه فرار قاتل؟

فیلم نه پاسخ را از پیش تعیین می‌کند و نه تماشاگر را به داوری آسان دعوت؛ او را روبه‌روی متهمی می‌نشاند که با هر بار تکرار قسم، چهره‌اش اندکی تغییر می‌کند و شک، آرام‌آرام جای اطمینان را می‌گیرد. عنوان فیلم نیز از همان ابتدا بارِ دوگانه‌ای دارد: هم نام یک سازوکار حقوقی است و هم نامِ آیینی که در این دادگاه، حقیقت را نه روشن‌تر، بلکه پیچیده‌تر می‌کند.

وقتی دادگاه فقط یک جمله را تکرار می‌کند

«قسامه» تقریباً از هر گفت‌وگوی متعارف خالی است. صدای تکرارشونده‌ی متن قسم، به‌جای آن‌که صرفاً اطلاعات بدهد، به ضرباهنگی فرساینده بدل می‌شود؛ کلمات یکی پس از دیگری ادا می‌شوند، اما معنایشان زیر بار تکرار مبهم‌تر به نظر می‌رسد. این انتخاب فرمی، دادگاه را به فضایی سرد و محصور تبدیل می‌کند؛ جایی که آدم‌ها کمتر از آن‌که حرف بزنند، در نگاه‌ها و واکنش‌هایشان خود را لو می‌دهند. تکرار قسم از یک‌سو تشریفاتی رسمی را تداعی می‌کند و از سوی دیگر، مانند فشار روانی‌ای است که متهم را وادار می‌کند هر بار با حقیقتی تازه یا با دروغی کهنه  روبه‌رو شود. فیلم با حذف دیالوگ‌های توضیحی، تماشاگر را وامی‌دارد جزئیات رفتار را بخواند و از همان سکوت‌ها به سرنخ برسد.

چهره‌ای میان تبرئه و اعتراف

در مرکز این بازیِ کم‌کلام، تغییر حالت متهم قرار دارد. هر بار که قسم تکرار می‌شود، چهره و بدن او نشانی تازه از آشفتگی، خشم یا فرسودگی بروز می‌دهد؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی مدرک گناه نیست. همین فاصله میان آنچه می‌بینیم و آنچه می‌توانیم ثابت کنیم، موتور تعلیق فیلم است: آیا با انسانی بی‌گناه طرفیم که زیر نگاه دادگاه و اتهام خرد می‌شود، یا کسی که بارِ قسم، وجدانش را به واکنش واداشته است؟

تنها اعتراض صریح فیلم نیز این دوگانگی را به سطح می‌آورد. یکی از افراد خانواده، برآشفته از جای خود بلند می‌شود و از قاضی می‌پرسد: «اگر اثبات بی‌گناهی با این امر امکان‌پذیر است، همه می‌توانند با یک دست روی قرآن گذاشتن تبرئه شوند؟» جمله، هم خشم سوگوارانه‌ی خانواده را در خود دارد و هم هراس از آن‌که آیینِ اثبات، جای جست‌وجوی حقیقت را بگیرد.

اما همین‌جا باید مرز میان پرسش سینمایی و حکم حقوقی را نگه داشت. بر پایه‌ی ماده ۳۱۳ قانون مجازات اسلامی، قسامه در صورت فقدان ادله‌ی دیگرِ غیر از سوگند منکر و وجود «لوث» . یعنی قرائن و اوضاع‌واحوالی که ظن ایجاد می‌کند. برای اثبات جنایت به کار می‌رود؛ سازوکاری نیست که هرکس صرفاً با سوگند خوردن، بی‌قیدوشرط تبرئه شود. قانون برای آن شرایط و نصاب‌های معین دارد و در قتل عمد نیز نصاب مقرر شده است.

تیتراژ، جایی که پرسش از پرده بیرون می‌آید

در تیتراژ پایانی، فیلم تعریفی کوتاه از قسامه پیش روی مخاطب می‌گذارد؛ توضیحی مختصر که به‌جای بستن پرونده‌ی معنا، بحث را از فضای داستان به بیرونِ سالن می‌کشاند. پس از آن همه تکرار، تماشاگر دیگر فقط نمی‌پرسد «قاتل کیست؟»؛ می‌پرسد نظامی که برای وضعیتِ فقدان دلیل و وجود لوث چنین راهی را پیش‌بینی کرده، چگونه می‌تواند میان سوگندِ راست و دروغ تمایز بگذارد؟ فیلم، با این تمهید، قسامه را نه با یک برچسب قطعیِ «باگ حقوقی» محکوم می‌کند و نه آن را راه‌حلی بی‌مسئله جلوه می‌دهد؛ بلکه تنش میان نیاز به داوری در بن‌بست ادله و خطرِ فروکاستن حقیقت به سوگند را زنده نگه می‌دارد.

«قسامه» با تکیه بر فرمی محدود، تکرار حساب‌شده و بازی با ابهامِ چهره‌ها، تعلیقی می‌سازد که از خود پرونده فراتر می‌رود. پرسش نهایی‌اش نه فقط درباره‌ی گناه‌کاری این متهم، بلکه درباره‌ی امکانِ شناخت حقیقت در دادگاهی است که هر کلمه‌اش می‌تواند هم نشانه‌ی ایمان باشد و هم پوششی برای تردید. فیلم پاسخ نمی‌دهد؛ و درست در همین امتناع، مخاطب را با سنگینیِ سوگند تنها می‌گذارد.

5959

گردآوری شده از:خبرآنلاین

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما