در حالی که موسیقی اوج میگرفت و تماشاگران غرق در فضا شده بودند، گیرمو اوچوآ فقط ایستاده بود. او به آسمان شب و اطرافش خیره شده بود و آرامآرام میچرخید تا همه چیز را در ذهن خود ثبت کند. آیا اشک در چشمانش حلقه زده بود؟ در آن تاریکی به سختی میشد تشخیص داد، حتی زمانی که دوربینهای ورزشگاه چهرهاش را روی نمایشگرها نشان میدادند. اما اهمیتی نداشت؛ چشمانش سرشار از شگفتی و قدردانی بود. گویی همه را به دنیای خاطرات خود دعوت میکرد.
اوچوآ دیگر فرصت زیادی برای تجربه چنین شبهایی ندارد. او هفته آینده ۴۱ ساله خواهد شد. این ششمین جام جهانی اوست و همچنین آخرین حضورش در این رقابتها. او پس از پایان این تورنمنت از تیم ملی مکزیک خداحافظی خواهد کرد و به دوران حرفهای خود نیز پایان میدهد. این پایان یکی از بزرگترین داستانهای فوتبال مکزیک و یکی از ماندگارترین رابطههای عاشقانه میان یک بازیکن و هوادارانش خواهد بود. طبیعی بود که بخواهد تکتک لحظات این شب را در ذهنش ثبت کند.
بهترین بخش شب او اما بعدتر از راه رسید؛ در آن لحظه، اوچوآ احتمالاً به گذشته فکر میکرد؛ به آغاز مسیرش، به پیچوخمهایی که او را ساختند، به تجربههایی که به او جایگاهی اسطورهای در میان هوادارانی بخشیدند که از سکوها به او خیره شده بودند.
اوچوآ نخستین بازی حرفهای خود را در سال ۲۰۰۴ و در ورزشگاه آزتکا برای باشگاه آمهریکا انجام داد. تنها چند ماه بعد نیز برای تیم ملی مکزیک در همین ورزشگاه به میدان رفت. واکنشهای سریع و شجاعت او باعث شد خیلی زود به محبوب هواداران تبدیل شود. البته ظاهر دوستداشتنی او نیز بیتاثیر نبود؛ دروازهبانی پرانرژی با موهای بلند و چهرهای جوان که مانند اسطوره دیگری از فوتبال مکزیک یعنی خورخه کامپوس، با وجود قامت نهچندان بلندش به بالاترین سطح فوتبال رسید.
جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل، اوچوآ را به جهان معرفی کرد. پس از حضور کمرنگ در سال ۲۰۰۶ و ناامیدی بزرگ سال ۲۰۱۰ که در آستانه مسابقات توسط خاویر آگیره از فهرست تیم کنار گذاشته شد، او در برزیل همچون بازیکنی بازی کرد که میخواست تمام فرصتهای از دست رفته را جبران کند. بارها و بارها خود را مقابل ضربات مهاجمان برزیل پرتاب کرد و نمایش درخشانش در فورتالزا باعث شد با گوردون بنکس مقایسه شود. زمانی که مکزیک پس از شکست برابر هلند از مسابقات کنار رفت، بسیاری او را ستاره آینده فوتبال جهان میدانستند.
با این حال، آن شهرت بزرگ هرگز در سطح باشگاهی به طور کامل محقق نشد. با این حال برای کشورش، او همیشه تکیهگاهی مطمئن بود. او در جامهای جهانی ۲۰۱۸ و ۲۰۲۲ نیز عملکرد درخشانی داشت و جایگاهش را به عنوان یکی از محبوبترین چهرههای فوتبال مکزیک تثبیت کرد؛ بازیکنی که حتی هوادارانی که فقط هر چهار سال یک بار مسابقات مکزیک را دنبال میکردند نیز شیفته او بودند.
اما کسانی که در فاصله میان جامهای جهانی هم تیم ملی را دنبال میکردند، دلبستگی عمیقتری به او داشتند. اوچوآ با بیش از ۱۵۰ بازی ملی، همواره چنان بازی میکرد که گویی خود یکی از هواداران است؛ پیوند او با پیراهن تیم ملی در تمام رفتارهایش آشکار بود.
او در گفتوگویی با فیفا گفته بود: «تیم ملی همیشه قطبنمای زندگی من بوده است. به من مسیر داده است. نمیدانم بدون آن دوران حرفهایام چه شکلی میشد.»
در یک سال اخیر او ناچار شد با این پرسش روبهرو شود. در اواخر سال ۲۰۲۵، اوچوآ در سلسلهمراتب دروازهبانی تیم ملی پشت سر رائول رانخل، لوئیس آنخل مالاگون و کارلوس آسودو قرار گرفته بود. در ابتدای امسال کمتر کسی تصور میکرد او در فهرست نهایی جام جهانی قرار بگیرد. اما مصدومیت مالاگون فرصتی ایجاد کرد که پیش از آن وجود نداشت.
اوچوآ به فهرست تیم رسید و از آن زمان به بعد گویی در وقت اضافه زندگی فوتبالی خود به سر میبرد.
این تصمیم از سوی آگیره کاملاً حسابشده بود. پانزده بازیکن مکزیک در این جام جهانی هیچ تجربه قبلی از حضور در این مسابقات نداشتند و تجربه اوچوآ کمک بزرگی برای تیم محسوب میشد. رائول رانخل، دروازهبان اصلی تیم، شیفته اوست. البته تقریباً همه همین احساس را دارند.
گیلبرتو مورا، هافبک ۱۷ ساله مکزیک، اخیراً به فیفا گفته بود: «اوچوآ الگوی من است. اینکه بتوانم او را همتیمی خودم صدا بزنم، تحقق یک رؤیاست.»
راهنمایی نسل جدید، انتقال تجربه و ایجاد فضای مثبت در تیم برای اوچوآ کافی بود. اما سرنوشت برنامه دیگری داشت.
مکزیک با پیروزی در دو مسابقه نخست خود، یک بازی مانده به پایان مرحله گروهی صدرنشینی در گروه A را قطعی کرد. همین موضوع فرصتی فراهم کرد تا اوچوآ پایان دیگری را تجربه کند؛ نمایشی دوباره و یک شب دیگر در کنار هوادارانش.
تمام هفته درباره این موضوع صحبت میشد. بازیکنان مکزیک آشکارا اعلام کرده بودند که میخواهند اوچوآ فرصت خداحافظی شایستهای داشته باشد. اما آگیره که چندان اهل احساسات نیست، محتاطانهتر برخورد کرد و در نشست خبری پیش از مسابقه گفت: «من هدیه مجانی نمیدهم.»
در ابتدا نیز به حرف خود پایبند بود. رانخل در ترکیب اصلی قرار گرفت. نگاه پر از حسرت اوچوآ در بین دو نیمه میتوانست معانی مختلفی داشته باشد. اما اکنون با دانستن آنچه بعدا رخ داد، میتوان حدس زد که او از اتفاقات پیش رو خبر داشت.
در دقیقه ۷۶، او از روی نیمکت برخاست. یک دقیقه بعد وارد زمین شد؛ رانخل را در آغوش گرفت، دیگر همتیمیهایش را بغل کرد و در میان فریادهای گوشخراش هواداران به سمت دروازه دوید. سپس برای تماشاگران دست تکان داد.
زمانی که آلوارو فیدالگو گل سوم مکزیک را به ثمر رساند و پیروزی معمولی تیم را به بردی قاطع تبدیل کرد، اوچوآ مستقیم به سمت آگیره رفت و او را در آغوش کشید؛ مردی که سالها پیش قلبش را شکسته بود و حالا عجیبترین آرزویش را برآورده کرده بود.
پیش از آخرین ضربه دروازه خود با پیراهن مکزیک، او علامت صلیب را روی سینهاش کشید. توپ به آسمان رفت و سوت پایان مسابقه به صدا درآمد.
اوچوآ به سمت دروازهاش رفت، هر دو تیر دروازه را مانند دوستان قدیمی بوسید، روی نقطه پنالتی زانو زد و لحظاتی را با احساسات خود سپری کرد. سپس وقتی اندکی آرام شد، از جا برخاست و به سمت چهار گوشه ورزشگاه رفت؛ گویی هنوز نمیتوانست باور کند همه چیز تا این اندازه بینقص پیش رفته است.
او در گفتوگو با تلویزیون مکزیک گفت: «چه چیزهایی از ذهنم میگذرد؟ سالها خاطره و داستان. اولین مسابقهام در این ورزشگاه، در همان دروازه. قهرمانیهایی که با باشگاهم اینجا به دست آوردم. لحظاتم با تیم ملی؛ مسابقات انتخابی، جامهای جهانی. محبت مردم. واقعاً واژهای برای تشکر از آنها، همتیمیهایم و سرمربی ندارم که اجازه دادند این لحظه پایانی را تجربه کنم. برای رسیدن به اینجا به پشتکار و فداکاری زیادی نیاز بود، اما با کمک خانوادهام موفق شدم. تمام این تلاشها ارزشش را داشت.»
منبع: اتلتیک
۲۵۸۲۵۸
گردآوری شده از:خبرآنلاین