مقاله در ساعت 2026-06-07 14:00:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
ادعای ۷۰ درصد مخاطب؛ واقعیت یا اغراق؟/ واکنش علی لاریجانی به رد پای تغییر در «واحد سنجش افکار» صداوسیما چه بود؟ میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
نرگس کیانی: «او (تقی آزادارمکی) از اساتید خوشفکر است که مدتی است مسئولیت مرکز تحقیقات صداوسیما را پذیرفته است و در نظر دارد آرایش جدیدی به کار تحقیقاتی در صداوسیما بدهد… قرار شده است روی روند تغییرات اجتماعی، کار جامعی ارائه نماید و به جای نظرسنجیهای تکراری، از نگرشسنجی استفاده کند تا نتایج آن برای حرکت صداوسیما مفیدتر باشد.» این بخشی از روزنوشت ۲۷ آذر ۱۳۷۳ علی لاریجانی در دوران مدیریت سازمان است. او پیشتر، در روزنوشت ۲۱ اردیبهشت ماه همان سال در کتابِ هماینک ناموجودش؛ «هوای تازه» (خاطرات ۱۰ ساله مدیریت صداوسیما؛ جلد اول سال ۱۳۷۳) نوشته بود: «آقای (علی) کردان را به سمت معاونت اداری و مالی، آقای (محسن) مهاجرانی را به عنوان معاون صدا، آقای دکتر تقی آزادارمکی را به سمت رئیس مرکز تحقیقات و مطالعات و آقای علیرضا محسنی و آقای دوایی را به عنوان مشاور منصوب کردم.» تقی آزادارمکی با پذیرفتن مسئولیت ریاست «مرکز تحقیقات و مطالعات صداوسیما»، انجام «سنجش افکار در مورد موضوعات متعدد سیاسی و اجتماعی» را به یکی از وظایف اصلی این مرکز تبدیل و اقدام به راهاندازی واحدی تحت عنوان «سنجش افکار» کرد. طبق روایت او، «با قوت گرفتن کار این واحد بود که بسیاری از ادارات و سازمانهای اجرایی در ایران به تاسیس مرکز تحقیقات با محوریت واحد سنجش افکار، مایل شدند. به گونهای که بعضی از سازمانهای اجرایی برای شروع کار از شیوهها و روشهای علمی که در واحد سنجش افکار صداوسیما استفاده میشد، بهره گرفتند.»
روزگاری که تعارضات به اندازه امروز نبود
تقی آزادارمکی، جامعهشناس درخصوص چگونگی آغاز همکاریاش با مرکز تحقیقات و مطالعات صداوسیما در سال ۱۳۷۳ به خبرآنلاین میگوید: «زمانی که علی لاریجانی به ریاست سازمان صداوسیما رسید، یکی از دوستانم؛ احمد پورنجاتی مرا به ایشان معرفی کرد. با توجه به این که مدیریت مرکز کاری جامعهشناختی بود و به نیرویی احتیاج داشت که هم رسانه را بشناسد و هم از عهده کار پژوهش اجتماعی برآید، دکتر لاریجانی با من تماس گرفتند و خواستند به دفترشان بروم. البته شخصی که پیش از من، این سمت را بر عهده داشت انسانی بسیار محترم و مدیری ممتاز بود با این حال دکتر لاریجانی قصد داشت مسیر را بیشتر به سمت پژوهش رسانهای متمایل کند و عقیده داشت، من از عهده این کار برخواهم آمد. خاطرم هست اولین نکتهای که به آن اشاره کردم فعالیتهای دانشگاهیام بود که ایشان گفتند خودشان هم در دانشگاه مشغول به کارند و تعارضی میان این دو نمیبینند. در نظر داشته باشید شرایط آن دوران بههیچعنوان مشابه شرایط امروز نبود و در وضعیت متفاوتی به سر میبردیم که مشخصه اصلیاش، همگرایی بود. درواقع تعارضات و اختلاف نظرها به اندازهای که امروز مشاهده میکنید نبود. ضمن این که مسئله اصلی جامعه؛ توسعه صنعتی، اقتصادی، اجتماعی و در یک کلام سازندگی قلمداد میشد. درنتیجه، بدون گذاشتن شرط و شروطی ویژه پیشنهاد ایشان را پذیرفتم و آغاز به کار کردم.»
تبدیل «سنجش افکار» به یکی از رئوس کار
این جامعهشناس با اشاره به این که «سنجش میزان مخاطب تلویزیون و رادیو به تفکیک نوع برنامه نیازمند کار دقیق پژوهشی بود و برای انجام آن از مجموعهای از افراد دعوت به کار شد» ادامه میدهد: «سنجش میزان مخاطب پیش از ما هم انجام میشد اما در دوره ما جدیتر شد. به گونهای که روزانه پژوهشگران بسیاری آموزش میدیدند و برای انجام پژوهش روانه سطح شهر میشدند و نیروهای نیازمند آموزش جدیدی جای آنها میگرفتند.» در این میان اما کار ویژهای که آزادارمکی انجام داد تقویت واحد سنجش افکار بود که در موردش چنین میگوید: «آن زمان سنجش افکار کار چندان مرسومی نبود و در توافقی میان من و دکتر لاریجانی قرار بر این شد که توسط ما در مرکز مطالعات و تحقیقات صداوسیما انجام شود. ما در مرکز برای راهاندازی واحد سنجش افکار از متخصصان آمار و روش تحقیق بهره گرفتهایم و در نهایت کار را در سطح ملی شروع کردیم. قرار بر این شد که سنجش افکار هر دوشنبه در سطح ملی در مورد موضوعات متعددی که بعضی از آنها به سفارش دستگاههای اجرایی یا مدیریت سازمان صداوسیما بود و مابقی براساس تشخیص شورایی که به همین کار اختصاص داده بودیم، انجام شود. سنجش افکار روزهای دوشنبه انجام و نتیجه کار روزهای چهارشنبه در سطوح متعدد توزیع میشد. استقبال از نتایج کار موجب شد تا در مرحله دوم، اقدام به ارسال دو گزارش سنجش افکار هفتگی کنیم. برخی از این گزارشها حاوی اطلاعات بسیار محرمانه و برخی دیگر عمومی بودند. گزارشهای محرمانه صرفا برای رهبری، رئیسجمهور، رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه ارسال میشد و گزارشهای عمومی در اختیار مدیران میانی قرار میگرفت. این اقدامی عمده بود و توانست به کمک حوزه حکمرانی برای درک چالشهای اساسی بیاید.»
هاضمهای که توان هضم برخی نتایج سنجش افکار را نداشت
در این میان اما گرفتاریهایی هم پیدا شد و واحد سنجش افکار با چالشهای متعددی مواجه شد. تقی آزاد ارمکی با اشاره به این نکته میافزاید: «به عنوان مثال ما از این طریق به نتایجی میرسیدیم که هاضمه حاکمیت بعضا حاضر به پذیرش آنها نبود و نمیتوانست هضمشان کند ازجمله در مورد تغییر نگاهها، نگرشها و ارزشها. اینها ازجمله مواردی بود که در نتایج پژوهشها ذکر میشد اما متاسفانه بسیاری حاضر به پذیرش آن نبودند. آنها با استدلالهایی بیپایهای از این دست که افکار عمومی اینطور نمیاندیشد و این میزان منتقد و معترض وجود خارجی ندارد صحت اطلاعاتمان را زیر سوال میبردند و به آمارسازی متهممان میکردند.»
این استاد جامعهشناسی در این مورد توضیح میدهد: «توجه داشته باشید که با پایان جنگ و حضور هاشمی رفسنجانی در مقام ریاستجمهوری و پرداختن او به بحث توسعه بود که فضایی برای ورود آرامآرام جامعه به میدان ایجاد شد و تا پیش از آن چنین چیزی وجود نداشت. چراکه کشور در گیرودار جنگ و پیش از آن، در گیرودار انقلاب بود و طبیعتا افراد در سکوتی ناخواسته فرو رفته بودند و صرفا شنونده بودند. با عبور از جنگ و بازگشت به شرایط طبیعی بود که گوناگونیها آشکار شد و اختلاف نظرها، انتقادات، اعتراضات و… دیده شد. سنجش افکار برای پاسخ دادن به سوالاتی از قبیل میزان رضایت مردم؛ رضایت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… انجام میشد و میکوشید دریابد نارضایتیها به کدام حوزه مربوط است و علت آن چیست؟ به عنوان مثال در حوزه اقتصادی چه چیزی بیش از همه آزاردهنده است؟ وضعیت فقر؟ نابرابری؟ مسکن؟ اشتغال؟ و… اینها موضوعات بسیار مهمی بود که ما در مرکز تحقیقات و مطالعات صداوسیما، در کنار کارهای دیگرمان ازجمله سنجش میزان مخاطب، نگرش و رضایت جامعه از برنامههای رادیو و تلویزیون، کارهای پژوهشی به قصد تولید ادبیات رسانه و ترجمه و تالیف و… بر آن متمرکز بودیم.»
او ادامه میدهد: «هم سنجش میزان مخاطبان و نوع نگرش آنها به برنامههای رادیو و تلویزیون و هم سنجش افکار، تماما براساس روشهای علمی و با حضور افراد متخصص و پژوهشگران آموزشدیده انجام میشد. ما مانند دیگر سازمانهای پژوهشی معتبر دنیا، سازوکارمان همان بود که بهعنوان مثال در موسسه گالوپ یا مراکز سنجش برنامههای تلویزیونهایی مانند سیانان و بیبیسی و… به کار میرود. با این حال نتایجی که به دست میآمد بعضا میتوانست در هر دو حوزه؛ چه برای تولیدکنندگان و سازندگان برنامهها و چه برای مدیران، ناخوشایند باشد. بهعنوان مثال تولیدکنندهای که برنامهای را با صرف هزینه بسیار تولید کرده بود برای روبهرو نشدن با درصد اندک مخاطش، علیه مرکز تحقیقات جوسازی میکرد یا زمانی که اعلام میکردیم افکار عمومی از اجرای فلان یا بهمان سیاست ناراضی است با انکار مدیران مواجه میشدیم. البته اینها گرفتاریهایی است که در ایران همیشه در عرصه کار پژوهشی وجود داشته است و همواره کسانی هستند که به مقابله با نتایج کارهای پژوهشی میپردازند و اینطور که معلوم است در آینده هم همینطور خواهد بود.»
آمار ۷۰ درصدی، بیش از یک شوخی نیست
در گفتوگو با تقی آزادارمکی در کنار صحبت از نقش و اهمیت «واحد سنجش افکار» از فعالیتهای مرکز مطالعات و تحقیقات صداوسیما درخصوص سنجش میزان مخاطبان برنامههای رادیو و تلویزیون و سطح رضایت آنها نیز میپرسیم و پیش از آن، به اشارات رئیس وقتِ سازمان صداوسیما در کتاب «هوای تازه» به میزان مخاطبان رادیو و تلویزیون و نوع نگرش آنها به برنامهها اشاره میکنیم. دبیر فقید شورای عالی امنیت ملی در جایی که روزنوشتهایش در زمان ریاست صداوسیما مینویسد: «شاخص رضایت مردم از برنامهها در سال ۱۳۷۳ از ۶۹ درصد به ۷۲ درصد رسید و براساس تحقیقات ۶۰ درصد اوقات فراغت مردم را صداوسیما پر میکند.» و در جایی دیگر چنین میآورد: «میانگین تماشای تلویزیون روزانه حدود ۲ ساعت است. به ایشان (تقی آزادارمکی) گفتهام این موضوع را مرتبا در هر فصل کنترل نماید. چراکه باتوجه به گسترش برنامههای صداوسیما، این ارزیابی میتواند به کار ما جهتدهی دهد.»
او ابتدا به این نکته اشاره میکند که وقتی علی لاریجانی ریاست سازمان صداوسیما را بر عهده گرفت، تلویزیون رسانهای غیرفراگیر و محدود به مناطق شهری بود. آزادارمکی میافزاید: «آنچه لاریجانی میخواست تبدیل این رسانه، به رسانهای ملی و فراگیر بود. به عبارت دیگر، گسترش پوشش رسانهای اصلیترین مسئلهای بود که لاریجانی و معاون فنیاش پیگیری میکردند. اراده صداوسیما مبنی بر تاسیس شبکههای شبانهروزی، حاصل تاکید ریاست سازمان بود و موجب شد آرامآرام بر مخاطبان این رسانه افزوده شود. آنچه در این میان از اهمیتی ویژه برخوردار بود حاصل همکاری معاونت سیما مبنی بر تولید برنامههای خبری و تحلیلی در کنار تولید سریالهای الف ویژه بود. پیش از شکلگیری پوشش رسانهای مطلوب و مدنظر لاریجانی اما، صداوسیما طبیعتا با مخاطبانی محدود مواجه بود و برنامههای آن مسئله عمده جامعه به حساب نمیآمد.»
این استاد دانشگاه در پاسخ به اشاره ما به ادعای «جامعه ۷۰ درصدی مخاطبان صداوسیما» که در چند وقت اخیر بارها مورد تاکید رئیس کنونی این سازمان و مدیر مرکز تحقیقاتِ آن قرار گرفته است، میگوید: «طبیعتا من در میان کسانی که هماکنون صداوسیما را مدیریت میکنند و کسانی که در مرکز تحقیقاتِ آن مشغول به کارند و عموما علوم اجتماعی خواندهاند، دوستانی را میشناسم و میدانم که گرایشات سیاسی با چه شدتی بر کارشان حاکم است. یکدستسازی مراکز پژوهشی اتفاقی است که به وضوح در آنجا رخ داده است و کسانی بر سر کار گمارده شدهاند که مهمترین مولفهشان، نگاه ایدئولوژیک است. درواقع به آنها دیکته میشود که نوع نگاهشان باید چگونه باشد و در نتایج تحقیقات چه چیزهایی باید برجسته و چه چیزهایی باید کماهمیت نشان داده شود تا معارضه جلوه نکند و تاییدی باشد. وقتی کار پژوهشی به صورت آزادانه انجام نشود، نتایج آن هم قابل استناد نیست. این که گفته میشود در حال حاضر مخاطبین صداوسیما جامعهای ۷۰ درصدی است، چیزی بیش از یک شوخی نیست. صداوسیما هماکنون در حال طی کردن دوران فترت خود است و برای همین صدای مردم جایی در آن ندارد و جز انتظارات ایدئولوژیک گروههای طرفدارش چیزی از زبان آن شنیده نمیشود.»
واکنش علی لاریجانی به نتایج واحد سنجش افکار چه بود؟
پیش از پایان گفتوگو بار دیگر به نکتهای برمیگردیم که تقی آزادارمکی به آن اشاره کرد: به تقابل برخی مدیران با نتایج واحد سنجش افکار و متهمکردن پژوهشگران و محققان این واحد به بیپایهواساس بودن آمار و اطلاعاتشان. او در پاسخ به این که واکنش علی لاریجانی بهعنوان رئیس وقت سازمان صداوسیما به این آمار و اطلاعات چه بود؟ میگوید: «به عقیده من، دکتر لاریجانی در وضعیتی دوگانه قرار داشت، وضعیتی دوگانه که تا انتها نیز با او باقی ماند. او از یکسو دغدغه کار علمی، دانشگاهی و پژوهش داشت و به همین دلیل ایجاد تغییر و تحول در کار مرکز تحقیقات برایش از اهمیت برخوردار بود و علاقه داشت نظرات افکار عمومی نسبت به مسائل گوناگون را بداند اما از سوی دیگر سیاستمداری با گرایش اصولگرایی بود و از سوی این گرایش، تحت فشارهایی فزاینده قرار داشت. درواقع یکی از گرفتاریهای او در فرآیند مدیریت صداوسیما همین بود که در وضعیتی تعارضآمیز قرارش میداد. درنتیجه گاهی به سوی نگاه عالمانه مدنظرش متمایل میشد و گاهی به سوی حوزه سیاسی و حکمرانی. همین، کار را برای او دشوار کرده بود و به همین علت من هم مدت زمان زیادی، حدودا سه سال، در مرکز نماندم و به کار دانشگاهی خود بازگشتم.»
۵۹۲۴۲
گردآوری شده از:خبرآنلاین

