مقاله در ساعت 2026-02-24 07:18:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
الهام اخوان چرا ناگهان از تلویزیون غیب شد؟!/ حمله تند روزنامه اصولگرا به صداوسیما: بخاطر چند واکنش به یک برنامه، آن را از آنتن حذف می کنید؟ میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست
به گزارش بازتاب آنلاین و به نقل از خبرگزاری خبرآنلاین، روزنامه فرهیختگان نوشت: وقتی یک برنامه تلویزیونی به مرحله تولید و سپس پخش میرسد، پیش از آن هزینههای قابلتوجهی صرف ایدهپردازی،پیشتولید، طراحی دکور، دستمزد عوامل، تبلیغات، هماهنگیهای فنی و در نهایت اختصاص زمان آنتن شده است.
هر دقیقه آنتن در تلویزیون سرمایه است و پشت هر برنامه، مجموعهای از نیروهای انسانی و منابع مالی قرار دارد؛ بنابراین توقف ناگهانی یک پروژه، فقط حذف یک عنوان از جدول پخش نیست؛ بلکه به معنای نادیدهگرفتن تمام سرمایهگذاریهای مادی و معنویای است که پیشتر انجام شده و میتواند به اعتبار رسانه نیز آسیب بزند.
برنامه «میشود» با اجرای الهام اخوان نیز از همین جنس است؛ اثری که تنها پس از یک قسمت پخش، متوقف شد. فارغ از اینکه کیفیت برنامه در چه سطحی بوده یا چه میزان استقبال از آن صورت گرفته، پرسش اصلی جای دیگری است: آیا همه ارزیابیهای لازم پیش از رسیدن برنامه به آنتن انجام شده بود؟ در یک رسانه فراگیر؛ مانند تلویزیون، تصمیم برای تولید و پخش نباید تصمیمی لحظهای یا مبتنی بر آزمونوخطا باشد. آنتن، آخرین حلقه زنجیره تولید است، نه نقطه شروع تردیدهای مدیریتی.
تکلیفت را روشن کن بعد بساز!
مدیر یک رسانه، بهویژه در ساختاری به وسعت و پیچیدگی تلویزیون، باید پیش از صدور مجوز تولید، تکلیف خود را با برنامه روشن کرده باشد. فرایند تصویب طرح، بررسی محتوا، انتخاب مجری، طراحی قالب و حتی پیشبینی واکنشهای احتمالی، همگی بخشی از سازوکار حرفهای تصمیمسازیاند. اگر قرار است برنامهای پخش شود، باید پشت آن ایستاد؛ و اگر تردیدهای جدی درباره محتوا یا پیامدهایش وجود دارد، همان مرحله پیشتولید بهترین زمان برای توقف یا اصلاح است، نه پس از آنکه برنامه روی آنتن رفته و مخاطب با آن مواجه شده است. عقبنشینی پس از پخش، بیش از هر چیز این تصور را ایجاد میکند که تصمیم اولیه با قطعیت و اطمینان کافی همراه نبوده است.
چنین توقفهایی علاوه بر هزینه مالی، پیام ناپایداری به بدنه تولید نیز منتقل میکند. برنامهساز، کارگردان، مجری و سایر عوامل وقتی میبینند حتی پس از عبور از همه فیلترهای رسمی و دریافت تأییدیههای لازم، باز هم تضمینی برای تداوم پخش وجود ندارد، احساس ناامنی حرفهای میکنند. این ناامنی بهمرور فضای تولید را محافظهکار میکند. سازندگان به سمت ایدههای کمریسکتر میروند، از موضوعات چالشبرانگیز فاصله میگیرند و ترجیح میدهند در چهارچوبهای امن و تکراری حرکت کنند. در نهایت، آنچه آسیب میبیند خلاقیت و پویایی رسانه است.
بلوغ یا عدم بلوغ؛ مسئله این است!
طبیعی است که پس از آغاز پخش هر برنامهای، واکنشهایی در فضای مجازی شکل بگیرد؛ موافق و مخالف، نقد و حتی حمله. حتماً تلویزیون نمیتواند نسبت به این واکنشها بیتفاوت باشد. اما پرسش کلیدی این است که آیا هر موج انتقادی در شبکههای اجتماعی باید به توقف یک برنامه منجر شود؟ میان خطای حرفهای و سلیقه شخصی تفاوتی جدی وجود دارد. اگر در یک برنامه توهین آشکار، تخلف محتوایی یا عبور از ضوابط مشخص رخ دهد و گروهی از مخاطبان به حق ناراحت شوند، مدیر رسانه موظف است برنامه روشنی برای مواجهه داشته باشد؛ از توضیح و عذرخواهی گرفته تا اصلاح ساختار یا حتی برخورد انضباطی. این بخشی از مسئولیت حرفهای مدیریت است و نشاندهنده بلوغ سازمانی.
اما اگر ماجرا صرفاً به نپسندیدن یک مجری یا یک قالب برنامهای بازگردد و موجی اعتراضی، آن هم عمدتاً در یک پلتفرم خاص شکل بگیرد، موضوع ماهیتی متفاوت پیدا میکند.
نمیتوان واکنشهای متمرکز در یک بستر مشخص را بهسادگی معادل افکار عمومی گسترده دانست. شبکههای اجتماعی بخشی از جامعه را نمایندگی میکنند، نه همه آن را. ضمن آنکه تجربه نشان داده بسیاری از موجها در این فضا، مقطعی، هیجانی و گاه هدایتشدهاند. اگر در چنین شرایطی تنها واکنش مدیریت، پایین کشیدن برنامه از آنتن باشد، این پیام منتقل میشود که سیاستگذاری رسانه نه بر پایه ارزیابیهای کارشناسی، بلکه تحتتأثیر فشارهای مقطعی فضای مجازی انجام میشود.
تداوم این رویکرد در بلندمدت به بیثباتی در تصمیمگیری و تضعیف اقتدار مدیریتی میانجامد. رسانهای که با هر موج، مسیرش را تغییر دهد، برای مخاطب قابلپیشبینی نخواهد بود. مخاطب نیاز دارد بداند رسانه بر اساس اصول مشخص عمل میکند، نه براساس ترندهای چندروزه. ازسویدیگر، درون سازمان نیز این بیثباتی آثار خود را میگذارد. وقتی تصمیمهای کلان بهراحتی تغییر میکنند، اعتماد درونسازمانی کاهش مییابد و فرایندهای حرفهای اعتبار خود را از دست میدهند.
این اتفاق البته مسبوق به سابقه است. پیشتر نیز برنامهای با اجرای رضا رشیدپور پس از شکلگیری اعتراضها و واکنشهای توییتری، به طور کامل از جدول پخش کنار گذاشته شد. حالا نیز ماجرای توقف «میشود» بار دیگر همان پرسش قدیمی را پیش روی مدیران تلویزیون قرار داده است؛ مرجع نهایی تصمیمگیری درباره آنتن کجاست؟ شوراهای تخصصی و مدیران مسئول یا تایملاین شبکههای اجتماعی؟ اگر تصمیم نهایی خارج از سازوکار رسمی و صرفاً تحتفشار موجهای مجازی گرفته شود، معنایش این است که فرایندهای پیشینی یا دقیق نبودهاند یا ارادهای برای ایستادگی بر تصمیم وجود ندارد.
شنیدن نقد با تبعیت از فشار فرق میکند
در این بحث، مسئله دفاع از یک مجری یا یک برنامه خاص نیست. ممکن است درباره کیفیت اجرا، توانایی حرفهای افراد یا جذابیت قالب برنامه، نقدهای جدی وجود داشته باشد. این حق منتقدان است که نظر بدهند و حتی مخالفت کنند. رسانه زنده است و با نقد رشد میکند. اما موضوع اصلی، شیوه مواجهه مدیریت رسانه ملی با این اعتراضهاست. تفاوت زیادی وجود دارد میان شنیدن نقد و تبعیت از فشار. شنیدن نقد به معنای بررسی، تحلیل و در صورت لزوم اصلاح است؛ اما تبعیت از فشار به معنای واکنش فوری و بدون پشتوانه کارشناسی است.
جدول پخش صداوسیما نباید به توییتر یا هیچ پلتفرم دیگری واگذار شود. فضای مجازی میتواند آیینه بخشی از افکار عمومی باشد،اما نه همه آن. اگر هر موجی بتواند مسیر یک برنامه را تغییر دهد،نتیجه آن کاهش جسارت در تولید و حرکت به سمت قالبهای بیخطر خواهد بود؛ آثاری که شاید کمتر مورد هجمه قرار گیرند، اما به همان نسبت کمتر هم اثرگذار خواهند بود. در چنین فضایی، رسانه بهجای آنکه جریانساز باشد، دنبالهروی هیجانهای مقطعی میشود.
مدیریت حرفهای اقتضا میکند پیش از آغاز پخش، همه جوانب سنجیده شود: محتوای برنامه، سوابق مجری، حساسیتهای اجتماعی، چهارچوبهای حقوقی و حتی سناریوهای احتمالی واکنشها. اگر پس از این بررسیها به این جمعبندی رسیدند که برنامهای قابلیت حضور روی آنتن را دارد، باید پای تصمیم خود بایستند. ایستادگی به معنای نادیدهگرفتن نقدها نیست؛ بلکه به معنای داشتن سازوکار مشخص برای پاسخگویی و اصلاح در صورت بروز خطاست. اگر خطایی رخ داد، باید شفاف توضیح داده شود و اصلاح صورت گیرد. اما اگر مسئله صرفاً سلیقهای باشد، توقف برنامه سادهترین و درعینحال پرهزینهترین واکنش ممکن است.
رسانهای در اندازه تلویزیون، با بودجه عمومی و مخاطبان گسترده، نیازمند ثبات در سیاستگذاری است. این ثبات نهتنها به اعتماد مخاطب کمک میکند، بلکه به بدنه تولید نیز امنیت حرفهای میدهد. برنامهساز باید بداند اگر طرحش تصویب شد و همه مراحل قانونی را طی کرد، با نخستین موج مخالفت، حاصل کارش کنار گذاشته نخواهد شد. در غیر این صورت، نتیجه چیزی جز فرسایش انگیزهها و حرکت به سمت تولیدات کمرمق و تکراری نخواهد بود.
اگر قرار است تغییری در مسیر یک برنامه ایجاد شود، باید دلایل آن روشن، مستند و مبتنی بر اصول مشخص باشد؛ نه واکنشی فوری به فشارهای مجازی.شفافیت در اعلام دلایل نیز بخشی از مسئولیت مدیریت است. مخاطب حق دارد بداند چرا برنامهای متوقف شده است. سکوت یا تصمیمهای مبهم، تنها بر ابهامها میافزاید و زمینه گمانهزنی را فراهم میکند.
در نهایت، مسئله اصلی فراتر از یک برنامه یا یک مجری است. موضوع، شیوه حکمرانی رسانهای است. رسانهای که مدعی مرجعیت و اثرگذاری است، باید نشان دهد تصمیمهایش بر پایه بررسیهای دقیق و اصول حرفهای گرفته میشود. اگر قرار است برنامهای ساخته و پخش شود، باید تا پایان مسیر از آن دفاع کرد؛ مگر آنکه خطایی واقعی و مستند رخ داده باشد. در غیر این صورت، هر توقف ناگهانی نهتنها یک عنوان را از آنتن حذف میکند، بلکه بخشی از اعتبار و اقتدار رسانه را نیز با خود میبرد.
17302
گردآوری شده از:خبرآنلاین
