روایتی ضعیف از یک زندگی شریف

مقاله در ساعت 2026-02-08 12:45:00 در بازتاب آنلاین منتشر شده است که با موضوع
روایتی ضعیف از یک زندگی شریف میباشد و مسئولیت این مقاله به عهده ما نیست

فیلم «کوچ» کاری از محمد اسفندیاری و مهدی مطهر، یکی از آثار ارائه‌شده در جشنواره فجر ۱۴۰۴ است. تماشای این فیلم برای من، و شاید بسیاری از مخاطبان دیگر، تجربه‌ای همراه با انتظار و نهایتاً ناامیدی بود. در نیم ساعت نخست، هیچ اطلاعی از محتوای فیلم نداشتم، اما شیوه روایت مستندگونه و تصاویر زندگی ایلیاتی و روستایی، به سرعت حس خستگی را القا کرد. شاید این قضاوت تحت تأثیر مقایسه ناخودآگاه با مستندهای درخشانی مانند «ایرانگرد» جواد قارایی بود که تصاویر بکر و جذاب‌تری از فرهنگ و طبیعت ایران ارائه می‌دهند. کندی روایت به حدی بود که هر ده دقیقه یکبار زمان باقی‌مانده از فیلم دو ساعته را چک می‌کردم.

با یک جست‌وجوی اینترنتی در میانه فیلم، تازه متوجه شدم که «کوچ» روایتگر کودکی سردار قاسم سلیمانی است. این کشف، تأثیری متناقض داشت: از یک سو، علاقه به شناخت زندگی این شخصیت برجسته مرا در سالن سینما نگه داشت و از سوی دیگر، حسرت خوردم که چرا اولین فیلم ساخته‌شده درباره حاج قاسم باید این‌قدر ضعیف باشد. فیلم به‌جای آنکه بر بستر یک داستان جذاب و دراماتیک پیش برود، غرق در نمایش آداب و رسوم ایلیاتی شده است. این معرفی فرهنگی اگر در پس‌زمینه ماجراها و در بطن دیالوگ‌ها و کشمکش‌های شخصیت‌ها گنجانده می‌شد، می‌توانست تأثیری عمیق‌تر و زیرپوستی‌تر داشته باشد.

«کوچ» بیش از آنکه یک درام سینمایی باشد، شبیه مستندی توصیفی از زندگی روستایی است. صدای راوی (که صدای خود قهرمان داستان است) برای ما توضیح می دهد که در بهار و پاییز کوچ می کردیم، در حالیکه ما داریم در تصویر می بینیم که آنها دارند در بهار و پاییز کوچ می کنند. در واقع وفاداری افراطی به منبع اقتباس، فرصت خلق تصاویر سینمایی را از فیلم گرفته است. داستان فاقد کشمکش مرکزی است و نقطه‌عطف‌های کوچکی مانند یخ‌زدن یک پسر، بیماری گله، جاری شدن سیل یا مرگ بی‌بی، هرگز تبدیل به ماجرایی دراماتیک و جذاب نمی‌شوند. حتی در بخش‌های پایانی که به نوجوانی و جوانی قهرمان می‌رسیم، این ضعف روایی پابرجا می‌ماند.

با اینکه بازی گرفتن از کودکان و بازیگران یا نابازیگران ناشناخته از نقاط قوت فیلم به حساب می آید، اما همین نبود بازیگرهای مطرح در کنار فقدان جذابیت‌های روایی، مخاطب عام را به سختی پای فیلم می‌نشاند، و تنها احترام و علاقه به سردار سلیمانی ممکن است انگیزه‌ای برای ادامه دادن به تماشای این فیلم باشد. این مسئله، یادآور معضلی بزرگ‌تر در سینمای ایران است: چه بسیار سوژه‌های ارزشمند که به دلیل ساختار ضعیف روایی و نبود نگاه حرفه‌ای، ظرفیت‌های خود را از دست می‌دهند، و در مقابل، موضوعات پیش‌پاافتاده‌ای که با اجرایی درست، مخاطب را جذب می‌کنند.

برای نجات «کوچ» در اکران عمومی، شاید نیاز باشد به قول تدوینگرها، فیلم سلاخی شود. حذف جسورانۀ حداقل سی دقیقه از بخش‌های کشدار ابتدای فیلم، می‌تواند از خستگی مخاطب بکاهد و روایت را فشرده‌تر کند. اما پرسش اصلی این است: آیا چنین اقدامی می‌تواند به فیلمی که فاقد ساختار دراماتیک مستحکم است، جان دوباره ببخشد؟

نکته‌ی قابل تأمل دیگر در مواجهه با «کوچ»، پرسش از ضرورت انتخاب این شخصیت خاص برای روایت چنین داستانی است. اگر نام قهرمان داستان، قاسم سلیمانی نبود، فیلم چه تفاوتی می‌کرد؟ داستان فیلم، در نهایت روایت کودکی و نوجوانی فردی است در یک خانواده‌ی شریف و سخت‌کوش روستایی، با پدری که نان حلال بر سر سفره می‌آورد و ارزش‌های اخلاقی ساده و اصیل را آموزش می‌دهد. این قصه، در واقع روایت زندگی میلیون‌ها ایرانی شرافتمند است که در سکوت و تلاش روزمره، بار محافظت از ارزش های اخلاقی و تربیت نسل های صالح را بر دوش کشیده‌اند. پرسش اینجاست: چرا این فیلم باید درباره‌ی حاج قاسم می‌بود و نه درباره‌ی آن میلیون‌ها ایرانی گمنام دیگر؟ آیا صرف انتساب داستان به یک چهره‌ی شناخته شده، می‌تواند جای خالی ساختار دراماتیک قوی، کشمکش جذاب و روایت سینمایی را پر کند؟ به نظر می‌رسد فیلمساز با اتکا به جاذبه‌ی نام سردار سلیمانی، از خلق یک اثر جهان‌شمول که بتواند فارغ از نام خاص، زندگی و ارزش‌های مشترک جامعه‌ی ایرانی را به تصویر بکشد، غافل مانده است. نتیجه، فیلمی است که نه توانسته عمق و عظمت آن شخصیت تاریخی را بازنمایی کند، و نه توانسته قصه‌ای ملموس و فراگیر از یک سبک زندگی اصیل ارائه دهد. این ضعف، فرصت بزرگ ایجاد همذات‌پنداری مخاطب با شخصیت اصلی، صرف نظر از پیشینه‌ی تاریخی‌اش، را از بین برده است.

در پایان، «کوچ» نه یک داستان، بلکه گردآوری‌ای از سبک زندگی است؛ مجموعه‌ای از تصاویر و روایات که هرچند از نظر فرهنگی ارزشمندند، اما نتوانسته‌اند در قالب یک اثر سینمایی تاثیرگذار و جذاب سازمان یابند. این فیلم نشان می‌دهد که صرف داشتن سوژه‌ای مقدس و مهم، ضامن خلق اثر ماندگار نیست. سینما نیاز به کشمکش و روایت تصویری دارد؛ عناصری که متأسفانه در «کوچ» غایب‌اند. امید که تجربه این فیلم، درس‌هایی برای ساخت آثار آینده درباره شخصیت‌های تاریخی و ملی باشد؛ آثاری که بتوانند هم عزت سوژه خود را حفظ کنند و هم مخاطب را در سطحی حرفه‌ای و هنری مجذوب خود سازند.

۵۹۲۴۴

 

 

گردآوری شده از:خبرآنلاین

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

آخرین اخبار

همکاران ما